حرکت خاورمیانه به سوی دوقطبی ایران و انگلیس
در گفت و گوی اختصاصی «ابتکار» با دکتر علیرضا موسویزاده مطرح شد
روزنامه ابتکار، شماره 3979 به تاريخ 97/02/11، صفحه 15 ایران وجهان
دکتر علیرضا موسویزاده استاد دانشگاه ولز،متخصص امور و مطالعات تاریخ امپراتوری و دیپلماسی معاصرانگلیس است. اومیگوید، هدف اصلی بریتانیا از ایجاد پایگاه نظامی در خاورمیانه حفظ ثبات برای رسیدن به منافع اقتصادی است. این استاد انگلیسشناس پدیده راستگرایی افراطی را محصول طیفهای پایین جامعه که تحصیلات و تخصصی ندارند میداند و خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا را اعتماد به نفس بیش ازحد حزب محافظهکار در سپردن سرنوشت خود به عامه مردم عنوان میکند و جبران این شکست رادر بازگشت بریتانیا به بازارهای سنتی میداند. دکتر موسویزاده همچنین منافع کشورها را در اتحادهای اقتصادی و دلیل مشکلات خاورمیانه را رفتار بدوی و حکومتهایی با ساختار پوسیده معرفی میکند. مشروح این گفت و گو به شرح زیر است.
آقای دکتر شما بیش از نیمی از عمر تحصیلی و تدریس خود را در انگلستان گذراندهاید. حال با شناخت عمیقی که از سیاست و اقتصاد این کشور دارید میخواستم بفرمایید خروج انگلیس از اتحادیه اروپا چه عواقبی برای این کشور دارد؟
در سیاست خارجی انگلستان تجارت و تعامل با اروپا حرف اول را میزند و یکی از حلقههای سیاست خارجی بریتانیا همکاری با اروپا است. برگزیت گاف حزب محافظهکار بود که چنین مساله مهمی را با اعتماد به نفس به رفراندوم گذاشت و سرنوشت اقتصادی خود را به عوام سپرد.
دو حلقه دیگر سیاست خارجی اتحادیه اروپا یکی همکاری با امریکا و دیگری بازار مشترکالمنافع است. از ابتدای دهه 70 بازار مشترک المنافع صرفه اقتصادی خود را از دست و جای خود را به همکاری با بازار اروپا داد.
قبل از برگزیت من در مقالهای ذکر کردم که در صورت خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا مجبور به نگاه دوباره به بازار مشترکالمنافع است. الآن لندن نیاز به بازارهای جدیدی برای جبران خروج از اتحادیه اروپا دارد به همین دلیل نگاهش را به بازارهای سنتی دوخته است و باید این همکاریهای سنتی احیا شود.
پروسه خروج، بیش از انتظارات طولانی نشده است؟
خروج انگلستان از اروپا به این راحتیها هم نیست که مثلاً یک سیاستمدار تاریخ دقیقی مشخص کند و بگوید که ما در ماه مارس 2019 خارج میشویم. قوانین متعدد و پیچیده مانند کلافهای درهم تنیده مساله خروج را با مشکلات زیادی روبرو کرده است. ازلحاظ قوانین پارلمان اروپا، برگشت به تعرفهها و گمرکهای پایین، سیاست داخلی و همچنین مخالفت مجلس لردها با مصوبه مجلس پارلمان درباره خروج، مسائلی هستند که خروج را برای بریتانیا مشکل کرده است. از طرفی باید تلاش کند بازارهای جدیدی را جایگزین بازار اروپا کند.البته درهرصورت به دلیل بهصرفه بودن کار با اتحادیه اروپا مجبور خواهند بود این تجارت حفظ شود؛بنابراین اگر بیرون هم بیاید مجبور به بازگشت از پنجره است. بیرون آمدن بار مالی و حقوقی بسیاری برای بریتانیا دارد.
از طرفی مجموعه اتحادیه اروپا،ازلحاظ اقتصادی وزنه سنگینتری از آمریکا دارد و ازلحاظ تاریخی نیز رابطهای طولانی بین بریتانیا و اروپا وجود دارد. بنابراین آینده اقتصادی انگلیس بستگی به رابطه نزدیک با همسایه قدرتمند خود دارد.
دلایل تمایل بعضی از جوامع غربی به راستگرایی چیست؟
در اروپا نیروی کار کشورهای فقیر برای پیدا کردن کار و زندگی بهتر به سمت کشورهای ثروتمندتر مهاجرت میکنند، بنابراین قشری که در سطوح پایین جامعه قرار دارند و تحصیلات و تخصص بالایی ندارند، موقعیت اجتماعی و اقتصادی خود را درخطرمیبینند و احساس میکنند شرایطشان با این مهاجرتها مورد مخاطره قرار میگیرد؛ بنابراین ملیگرایی و راستگرایی افراطی در این طیف از جامعه بیشتر مورد استقبال قرار میگیرد. رفراندوم خروج را هم کسانی به پیروزی رساندند که از اقشار محرم جامعه بودند.
چرا در بقیه کشورها بخصوص خاورمیانه کشورها به سمت چنین اتحادیههایی حرکت نمیکنند و بیشتر روابطی تنش آمیز دارند تا تعاملی؟
اکنون زمان تنهایی نیست. زمانهای است که باید در اقیانوس اقتصاد متقابل جهانیشدن متحد باشید تا سر از آب بیرون نگهدارید.منافع کشورها در این است که در مسیر همکاری حرکت کنند. در افریقا مدل اتحادیه اروپا در حال شکلگیری است. شواهد نشان میدهد که ارتباطات اقتصادی بین کشورهای افریقای مقرون به صرفهتر است تا ارتباط با دیگر کشورها.
ولی این مدل در خاورمیانه تاکنون جواب نداده است و شواهد هم نشان نمیدهد بدین سمت در حال حرکت باشد؟
چون زمانه تاریک و رفتار بدوی حکومتها هنوز در این منطقه پابرجا است. رفتار کشورهای عربستان، امارات و مصر را با همسایه خود قطر مشاهده کنید. این کشورها مشکل سیستمی دارند. سیستمهای پوسیده قرونوسطایی هنوز پابرجاست. کشورهایی که ظاهری مناسب دارند هم، چهرهای است کاذب که بر پایه یک سیستم پوسیده بنیان نهاده شده است. زیربناها باید تغییر کند که پروسهای طولانی خواهد بود؛ بنابراین چنین اتحادهایی در زمان نزدیک در خاورمیانه شکل نخواهد گرفت. به اتحادیه عرب نگاه کنید؛ هیچکدام باهم هماهنگ نیستند و قادر به حل مسائل و مشکلاتشان نیستند.
بعد از چهل سال انگلیس پایگاه دائم نظامی در خاورمیانه تاسیس کرد آیا این مساله نشان از پر شدن خلا قدرت توسط انگلیس است؟
پایگاه نظامی جهت ایجاد ثبات برای فعالیتهای اقتصادی است. در مقاله «آمریکا و انگلیس دو رقیب در خلیجفارس » به طور مفصل به این موضوع پرداختهام. خاورمیانه تبدیلشده به منطقهای که همه در حال تلاش برای ایجاد پایگاه اقتصادی هستند. انگلستان نیز مانند بسیاری از کشورهای دیگر، برای ایجاد ثبات در این منطقه، درصدد ایجاد پایگاه نظامی برای تامین امنیت اقتصادی است. منتها به دلیل اینکه انگلستان سابقه طولانی در این منطقه درگذشته داشته است، شناخت بیشتر و ارتباطات عمیقتری با رهبران کشورهای حوزه خلیجفارس دارد که همین مساله به تسهیل کردن این حضور کمک میکند. از طرفی رهبران این منطقه هنوز در توهم امپراتوری بریتانیا، جایگاه و احترام ویژهای برای انگلستان قائلاند که این مساله باعث میشود بریتانیا نسبت به دیگر کشورها در موقعیت و جایگاه بهتری قرار گیرد. درصورتی که اینگونه نیست و انگلستان هم یکی از چند کشوری است که در مسابقه اسبدوانی منافع ملی در خاورمیانه شرکت دارد.
با کمرنگ شدن نقش امریکا و حضور بیشتر انگلیس در خاورمیانه، جایگاه ایران چگونه خواهد بود؟
بهطورکلی ایران همیشه قدرت استراتژیک منطقه بوده است، حتی زمانی که حکومتهای منفعل بر سر کار بودند؛ بنابراین پیامد این حضور میتواند تعاملی مثبت و ایجادکننده ثبات در منطقه باشد. باتوجه به رقیقتر شدن حضور آمریکا در خاورمیانه احتمال دوقطبی شدن منطقه با حضور بریتانیا در جنوب و ایران در شمال وجود دارد.
اگر تعاملات سیاستهای داخلی حل و فصل شود، ایران میتواند در آینده به قطب ثبات در منطقه تبدیل شود. من در سایت شخصی خودم (moussavizadeh.com) یک مقاله انگلیسی هم بهعنوان«گرم شدن رابطه ایران و انگلستان» قبل از توافق هستهای به طور مفصلی به این مساله پرداختهام. ایران اگر منافع خود را در امنیت ببیند میتواند عامل ثبات در منطقه باشد.
رنگ و بوی ایدئولوژیک سیاست خارجی مانع از تحقق این مسئله نمیشود؟
میشود ارزشها سرجای خود باشند و آمادگی پذیرش واقعیت را نیز داشت. اصولاً بین تئوری و واقعیت فاصله زیادی وجود دارد. ایران هم به واقعیات جهانی در حال پاسخ دادن است و خود را با واقعیات منطبق میکند.
واکنش تند بریتانیا نسبت به ترور جاسوسانی که در این کشور موردحمله قرار گرفتند چیست؟
این در حالی است که در مساله الحاق کریمه به روسیه شاهد چنین واکنشی از غرب نبودیم. در طول تاریخ سیاسی روسها، امنیت ملی روسیه، قلمرو عرضی این کشوربوده است و این به دلیل تاخت و تازی است که همیشه این کشور را مورد تهدید قرار میداد و همین مساله باعث شده است وسعت این کشور به 17 میلیون کیلومترمربع برسد؛ بنابراین روسیه دوست ندارد کشوری قلمروی عرضی این کشور را تهدید کند؛ چه تزارها یا کمونیستها باشند و چه در زمان حال. این سیاست برای روسها در اولویت قرار دارد.
همینکه مساله پیوستن اوکراین به پیمان ناتو مطرح شد، کریمه بهسرعت ضمیمه خاک روسیه شد. بدون اینکه تهدیدها و تحریمهاتاثیری در اراده روسیه ایجاد کند.
مساله ترور جاسوسان در انگلستان که تاکید میکنم سند و مدرک معتبری انگلیس برای آن ارائه نکرد، قبلاً در دستور کار سیاست خارجی بریتانیا به دلیل نارضایتی از سیاستهای روسیه قرار داشت؛ یک اعتراض دیپلماتیک. به قول انگلیسیها دیپلماسی دست دادن و حرفهای خوب زدن نیست. دیپلماسی یعنی ابزار رسیدن به هدف. این ابزار میتواند نظامی، گفتوگو و یا فرهنگی و ورزشی باشد. گاهی اوقات لازم است در دیپلماسی از بمب اتم استفاده کرد همانطور که امریکا برای تهدید شوروی، ژاپن را بمباران اتمی کرد. امریکا میخواست به شوروی بفهماند که در صورت ورود به حریم آمریکا، استفاده از بمب اتم ممکن است.