پدرخوانده‌های نوظهور بعد از جنگ جهانی اول: ایالات متحده آمریکا و بریتانیا ۱۹۳۵-۱۹۲۱

پدرخوانده‌های نوظهور بعد از جنگ جهانی اول: ایالات متحده آمریکا و بریتانیا ۱۹۳۵-۱۹۲۱

مکدونالد مضطرب اعتراف کرد که “پیشنهاد تمام مواردی که شعار حزب کارگر دربر دارد را ندارد و خالی از تمام معیارهای حزب کارگر می باشد، اما هم زمان صددرصد قانع بود که به نفع منافع ملی بود که آن پیشنهاد به اجرا گذاشته شود، اگر که قرار باشد در کشور شرایط بهتری ایجاد شود.”۲۳ اما نیمی از کابینه وی مخالفت کردند، و دولت کارگری در بیست و چهارم ماه اگست استعفا کرد. پادشاه مکدونالد را تشویق و متقاعد نمود که یک دولت ملی تشکیل دهد که شامل محافظه کارها و لیبرالها گردد. کابینه جدید کاهش های جدید را انجام داد، و وام برای پشتیبانی از استرلینگ در آمریکا و فرانسه آماده شدند. اما این کارها نتوانست کنترل بر روی خروجی پول داشته باشند. درخواست دیگری به نیویورک ارائه داده شد، اما مرگانز با وام اولی هم مشکل داشت چرا که آمریکا در حال رفتن به رکود بود، و علیرغم درخواست مستقیم از کاخ سفید، وام دولتی از طرف دولت آمریکا، خارج از صحبت بود. در بیست ویکم سپتامبر ۱۹۳۱ دولت ملی تلاش را کنار گذاشت و بریتانیا استاندارد طلا را کنار گذاشت.
اینجا راحت میشد آمریکایی ها را مورد سرزنش قرار داد برای اتفاقی که افتاده بود و آنچه که شده بود، و خیلی ها هم در نهضت حزب کارگر این کار را کردند. روز بعد از اینکه دولت کارگری استعفا کرد روزنامه دیلی هارولد نوشت، “التیماتوم واقعی از طرف بانکداران نیویورک- و حالا دیگر آنها مجاز هستند که شرایط مورد دلخواه خود را برای اعتبار به بانک انگلستان دیکته نمایند، سیاستی که بخصوص مربوط می شود به مزایای بیکاری.”۲۴ اما در واقعیت مرگان و همکارانش صرفا انعکاس قضاوت سیتی را نشان می دادند به اضافه بانکداران پاریس را. نهایتا سرزنش از آن رهبران بریتانیا و تمام احزاب خواهد بود برای آنکه خود را نتوانستند بدهد با واقعیت های سخت جهان بعد از جنگ. در اوایل دهه ۱۹۲۰ میلادی دولت وسیتی مصمم بودند که لندن را به عنوان مرکزی مالی جهان مجددا بازسازی کنند و برگشته بودند به استاندارد طلا در حد نرخ قبل از جنگ. تصمیم مورد حمایت هر سه حزب سیاسی قرار گرفته بود به اضافه تمام حلقه های اقتصادی، و اقتصاددانان. اما آن فقط یک حرکتی بود بر اساس امید و احساس ناستالجیا، و تصمیم بر اساس ابتدایی ترین تحلیل های اقتصاد گرفته شده بود. در نتیجه پوند استرلینگ بیش از اندازه مورد ارزشیابی قرار گرفت، احتمالا در حد ده درصد، که باعث آن گردید که صادرکنندگان بریتانیایی نتوانند در جهان رقابت نمایند با مقایسه با همتاهای خود در آمریکا و فرانسه، که فرانک را کمتر از ارزش خود محاسبه کرده بودند. در اواخر دهه ۱۹۲۰ میلادی دو کشور آمریکا و فرانسه هر دو بیشتر از بریتانیا ذخایر طلا دربرداشتند اما مسئولیت های خارجی آنها بسیار کوچکتر و کمتر از بریتانیا بود. بریتانیا هنوز سعی می کرد که سیستم مالی جهان را اداره نماید اما بدون منابعی که قبل از ۱۹۱۴ داشت. سپتامبر ۱۹۳۱ چنین موضوعی را شفاف کرد. داگلاس دیلان، وزیر خزانه داری آینده آمریکا، شغل خود را به عنوان یک بانکدار وال استریت شروع کرد، در هفته ای که بریتانیا از استاندارد طلا خارج گردید. او بعدها اینطور حکایت کرد: “ما سالهای سال نگاهمان به پوند بود، تمام زندگی من پوند را می شناخت. اما وقتی کارم را شروع کردم، با این دید شروع کردم که ما وارد عصر جدیدی می شویم، و در یک جهان جدیدی هستیم. انگلستان دیگر در کنترل بازار مالی جهان نمی باشد. انگلستان فقط یک بازیگر دیگر در کل بازی محسوب می شود، و نه کنترل کنند. واقعیتی که وقتی کارم را شروع کردم با آن مواجه شدم، برعکس قبل که فقط پوند حرف اول را می زد، حالا دلار حرف اول را می زد.”۲۵

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!