ایران به‌مثابه کانون ژئوپلیتیک و گره‌گاه راهبردی: مطالعه‌ای بر امپراتوری «هند بریتانیا» و نیز نیازهای انرژی فسیلی بریتانیا در سده‌های نوزدهم و بیستم؛ «ایران، خلیج فارس و A.P.O.C.»

ایران به‌مثابه کانون ژئوپلیتیک و گره‌گاه راهبردی: مطالعه‌ای بر امپراتوری «هند بریتانیا» و نیز نیازهای انرژی فسیلی بریتانیا در سده‌های نوزدهم و بیستم؛ «ایران، خلیج فارس و A.P.O.C.»

برای رژیم تسلیم شده، این دوره آغاز شد که بریتانیا قادر بود به‌طور مستقیم فشارهای سیاسی و اقتصادی بر ایران وارد کند تا منافع خوند را در برابر روسیه تضمین نماید. پیش از امضای معاهده 1828 میان ایران و روسیه، بریتانیا بر این باور بود که امپراتوری ایران در مسیر افول قرار دارد و از این رو دیپلماسی خود را به‌منظور ایجاد نفوذ در امور داخلی ایران آغاز کرده بود. در سال 1826، تهران به‌طور رسمی درخواست خود را از دولت بریتانیا برای کمک مطرح کرد، اما بریتانیا با این استدلال که ایران جنگی تهاجمی به راه انداخته است، این درخواست را رد کرد.

پس از امضای معاهده ترکمنچای در سال 1828 میان ایران و روسیه، بریتانیا از مشکلات مالی بهره‌یرداری کرده و در جهت اصلاح بندهاب اساسی معاهده نهایی 1814 که با ایران منعقد کرده بود، مذاکره نمود. پس از آن، زمانی که تهران به‌منظور جبران خساراتی که در منطقه دریای خزر محتمل شده بود، قصد داشت هرات را از حاکم افغان آن بازپس گیرد، دولت بریتانیا به‌طور قاطع وارد عمل شد. علت این داخله این بود که اگر ایران موفق به بازپس‌گیری هرات می‌شد، نفوذ روسیه به‌طور بالقوه به سمت جنوب هندوکش گسترش می‌یافت و تهدیدی پایدار برای شبه‌قاره هنند ایجاد می‌کرد. بریتانیا به ایران یادآوری کرد که برای دفاع از منافع خود، از ابزارهای مختلف فشاری که در اختیار داشت، استفاده خواهد کرد.6

با وجود اهمیتی که ایران در قرن نوزدهم برای بریتانیا داشت، به‌طرز عجیبی در قرن بیستم این اهمیت حتی بیشتر شد. ایران به یک دارایی استراتژیک برای امپراتوری بریتانیا تبدیل گردید.

در پایان قرن نوزدهم، استفاده عمده از نفت محدود به روغن چراغ بود. با این حال، در دهه اول قرن بیستم، دامنه کاربردهای واقعی و بالقوه محصولات نفتی به‌طور انقلابی گسترش یافت. یکی از مهم‌ترین تحولات، امکان استفاده از نفت کوره به جای زغال‌سنگ برای سوخت کوره‌های کشتی ها بود.

هزینه نگه‌داری نیروی دریایی عظیم سلطنتی در سال‌های طولانی نسبتاً پایین بود. با این حال، از آغاز قرن بیستم، هزینه‌های مربوط به ساخت کشتی‌ها و به‌ویژه سوخت‌رسانی به آن‌ها به‌طور چشمگیری افزایش یافت. تأمین امنیت دریا برای بریتانیا امری حیاتی بود تا اقتصاد این کشور بتواند به بقای خود ادامه دهد.

توسعه‌ای که به موجب آن کشتی‌ها می‌توانستند به جای زغال‌سنگ با نفت سوخت‌رسانی کنند، در زمان مناسبی رخ داد و بدین ترتیب توجه دولت بریتانیا را به خود جلب کرد. با در نظر گرفتن اولویت بالای دولت بریتانیا در تأمین امنیت دریا و نقشی که نفت می‌توانست در این زمینه ایفاد کند، همچنین با توجه به مزایای دیگر نفت نظیر قیر (برای ساخت جاده‌ها) و روغن روان‌کننده، نفت به‌عنوان یک ماده اولیه حیاتی از نظر اجتماعی، صنعتی و استراتژیک برای هر دولت مدرن به‌شمار آمد. بر این اساس، سیاست‌های سریع و مؤثری در خصوص دسترسی یه منابع نفتی تدوین شد.

به‌دلیل عدم وجود منابع نفتی بومی در بریتانیا و به‌طور کلی در هیچ‌یک از سرزمین‌های تحت حاکمیت امپراتوری بریتانیا تا آن زمان، کشف منابع نفتی در ایران به مسأله‌ای کلیدی در سیاست خارجی بریتانیا تبدیل شد که بیش از نیم‌قرن از قرن بیستم را تحت تأثیر قرار داد.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!