نهاد امپریالیسم کارگری و صیانت از قدرت و منافع بریتانیا در فرایند استعمارزدایی: رویکرد آتلانتیکگرایی بویین در سیاست خارچی دو حزبی بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم، ذیل چتر دفاع هستهای آمریکا
نهاد امپریالیسم کارگری و صیانت از قدرت و منافع بریتانیا در فرایند استعمارزدایی:
رویکرد آتلانتیکگرایی بویین در سیاست خارچی دو حزبی بریتانیا پس از جنگ جهانی
دوم، ذیل چتر دفاع هستهای آمریکا
پس از پایان جنگ جهانی دوم، متفقین موفق شدند ژاپن را در خاور دور و آلمان را در اروپا شکست دهند و بخشهای مختلف اروپا را آزاد کنند. ارتشهای متفقین شامل نیروهای مهاجم آمریکا، بریتانیا و شوروی نقش اصلی را در این آزادسازی ایفا کردند و در عین حال، نیروهای مقاومت داخلی در کشورهای اروپایی نیز سهم قابل توجهی در پیروزی داشتند. «بریتانیا، امپراتوری آن و همه آنچه نمایندهاش بود، پیروز شد. اگر امپراتوری بریتانیا و کشورهای مشترکالمنافع آن هزار سال دوام آورند، انسانها باز هم خواهند گفت که این بهترین ساعت تاریخشان بود»، این سخن وینستون چرچیل، نخستوزیر دوران جنگ، در سال ۱۹۴۰ است، هنگامی که به نظر میرسید هیچ نیرویی قادر به مقاومت در برابر هیتلر و ارتشهای پیروزش نیست.1
در بریتانیا، پارلمان انتخابشده در سال ۱۹۳۵ طی کل دوران جنگ به فعالیت خود ادامه داد. ماهیت این پارلمان تا حد زیادی با توافق میان احزاب تعیین شده بود: «درک این نکته وجود داشت که اگر کرسیای خالی شود، نامزد حزبی که قبلاً آن را در اختیار داشته است، توسط نامزدهای دیگر احزاب عمده به چالش کشیده نخواهد شد.»2 این وضعیت برای همه محبوب نبود و باعث شکلگیری حزب مشترکالمنافع و ظهور نامزدهای مستقل شد که خود را موظف به رعایت توافق حزبی نمیدانستند و در برخی انتخابات میاندورهای موفقیتآمیز بودند. از سوی دیگر، «حزب محافظهکار با بحرانهای دهه ۱۹۳۰ و تلاش برای خشنود کردن دیکتاتورها بین سالهای ۱۹۳۵ تا ۱۹۳۸ مرتبط شناخته میشد.»3 بنابراین، برگزاری انتخابات عمومی اجتنابناپذیر بود.
در اول مه، آتلی نامهای به چرچیل ارسال کرد و بیان داشت که «اختلافات شدیدی بین احزاب، به ویژه در زمینه سیاست اقتصادی وجود دارد.»4 بنابراین، آتلی پیشنهاد برگزاری انتخابات پاییزی را ارائه داد. چرچیل در پاسخ، استعفای خود را به پادشاه تسلیم کرد، اما چهار ساعت بعد دوباره فراخوانده شد و مأمور تشکیل دولت جدید شد. وی این مأموریت را پذیرفت و درخواست انحلال پارلمان را ارائه کرد که پذیرفته شد. بریتانیا برای اولین بار پس از نوامبر ۱۹۳۵، در تاریخ ۵ ژوئیه ۱۹۴۰ به پای صندوقهای رأی رفت.
نتایج اعلامشده در ۲۶ ژوئیه نشان داد که «حزب محافظهکار بزرگترین شکست خود را از زمان پیروزی لیبرالها در سال ۱۹۰۶ تجربه کرد. حزب کارگر ۱۶۶ کرسی از محافظهکاران به دست آورد و هیچ کرسیای را از دست نداد. مجموعاً، کارگر ۳۹۳ کرسی کسب کرد و ۴۸٫۰ درصد آرا را به دست آورد، در حالی که در ۱۹۳۵ تنها ۱۰ کرسی و ۳۸٫۱ درصد آرا را داشت.5 با در نظر گرفتن ائتلاف ملی و لیبرالها، تغییر گرایش به نفع حزب کارگر ۱۱٫۸ درصد بود و این حزب با اکثریت کلی ۱۴۷ کرسی به فعالیت خود ادامه داد.»
در سال ۱۹۴۵، دولت حزب کارگر به رهبری کلمنت آتلی وارث امپراتوری وسیع و پیچیدهای شد. به ظاهر، به نظر میرسید که امپراتوری بریتانیا بار دیگر از یک چالش بنیادین سالم بیرون آمده است، اما در واقعیت اینگونه نبود. تأثیر جنگ جهانی بر بریتانیا شامل بدهی عظیم، عمدتاً به ایالات متحده، بود. علاوه بر این، برآوردها نشان داد که حدود ۱۰ درصد از ثروت پیش از جنگ بریتانیا، یا حداقل یکچهارم در صورت احتساب سرمایهگذاریهای خارج، از دست رفته بود. مهمتر از همه، بریتانیا تنها قادر به تأمین بخشی از واردات ضروری برای بقای کنونی و بازسازی اقتصادی خود بود. «از طریق برنامههای وام-لیز و توانایی ایجاد بدهیهای عظیم به اعضای حوزه استرلینگ، در طول جنگ امکان تخصیص بخش قابل توجهی از صنایع صادراتی سابق به تولید جنگی فراهم شد، بنابراین در پایان سال ۱۹۴۴، حجم صادرات تنها حدود یکسوم حجم پیش از جنگ بود.»6
در خصوص نیازهای وارداتی، این نیازها همچنان مشابه سال ۱۹۳۸ باقی مانده بود و علاوه بر آن، شرایط تجاری نیز علیه بریتانیا تغییر کرده بود: «درآمدهای نامرئی کاهش یافت، زیرا یکچهارم ناوگان تجاری از دست رفت و بیش از یک میلیارد پوند سرمایهگذاری خارجی نقد شد. بدهیهای خارجی بریتانیا تا اواسط سال ۱۹۴۵ به حدود ۴/۷ میلیارد پوند رسید – هفت برابر افزایش، در حالی که ذخایر کل کمتر از ۵۰۰ میلیون بود.»7


