زندگینامه شخصیتهای کلیدی در ساختار نخبگان سیاسی امپراتوری بریتانیا: مدیریت فرایند استعمارزدایی و پیامدهای گسترده آن
در سال ۱۹۲۴ بار دیگر بهعنوان نماینده محافظهکار به مجلس بازگشت و تا سال ۱۹۲۹ وزیر خزانهداری بود. در دهه بعد، بهدلیل باور راسخش مبنی بر اینکه هند هرگز آمادگی حکومت بر خود را ندارد، با دولت ملی در مسئله هند بهشدت مخالفت کرد. او بر این باور بود که استقلال هند موجب تضعیف امپراتوری بریتانیا خواهد شد. همین امر منجر به استعفایش از کابینه در سایه پس از سقوط دولت بالدویین در سال ۱۹۲۹ شد. چرچیل در سایر مسائل نیز با حزب خود همصدا نبود، از جمله هشدارهای شدید او درباره ضرورت تجدید قوای نظامی بریتانیا که اغلب افراطی و هشدارآمیز تلقی میشد، و همچنین موضعگیریاش در ماجرای استعفای پادشاه. در نتیجه، او به مدت ده سال از قدرت کنار ماند و بسیاری معتقد بودند که در ۶۵ سالگی دوران فعالیت وزارتیاش پایان یافته است.
با این حال، اگر جنگ جهانی دوم آغاز نمیشد که در آن هشدارهای پیشین او درباره تهدید آلمان نازی به حقیقت پیوست و اعتبارش را بهشدت افزایش داد، چرچیل هرگز به نخستوزیری نمیرسید. در طول جنگ، بهدلیل بحران اقتصادی و نارضایتی هند از اعزام نیروی انسانی به جنگ علیه ژاپن و درخواست فزاینده آن برای استقلال، چرچیل در سال ۱۹۴۲ با اکراه کمیسیون سایمون را به هند فرستاد تا درباره فراهمسازی مقدمات استقلال مذاکره کند. تلاشهای او در زمان جنگ، که به بقای بریتانیا و آزادی غرب انجامید، باعث شد که او بهعنوان بزرگترین بریتانیایی قرن بیستم شناخته شود و اغلب با بزرگترین شخصیتهای تاریخی جهان مقایسه میشود؛ همه اینها در نتیجه عملکرد پنج سالهای از عمر نود سالهاش بود.
الک داگلاس-هیوم – وزیر امور خارجه و کشورهای مشترکالمنافع ۱۹۶۳–۱۹۶۰ (نخستوزیر ۱۹۶۴–۱۹۶۳)
داگلاس-هیوم اندکی پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه آکسفورد بهعنوان نماینده محافظهکار وارد مجلس شد و دستیار پارلمانی نویل چمبرلین گردید. بین سالهای ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۰ وزیر امور کشورهای مشترکالمنافع بود و از سال ۱۹۵۷ به بعد، ریاست مجلس اعیان را نیز بر عهده داشت. هنگامی که در تابستان ۱۹۶۰ بهعنوان وزیر خارجه منصوب شد، حتی مطبوعات آگاه نیز در مورد تواناییهایش اطلاعات چندانی نداشتند، با این حال، سه سال سابقه رهبری مجلس اعیان را در کارنامه داشت.
در هر منصبی که برعهده گرفت – چه وزارت خارجه و چه در دوره یکساله نخستوزیری – داگلاس-هیوم همواره بهعنوان میهنپرستی وفادار، هوشمند، سرسخت و ضدکمونیست شناخته میشد. افزون بر این، او مسیحی معتقدی بود و برخلاف بسیاری از نخستوزیران دیگر که به مسیحیت پایبند بودند، او بهصراحت و بیابهام درباره باورهای مذهبیاش سخن میگفت. در دفاع از آرمانهایش همواره مبارزی سرسخت بود. او بهشدت به ماهیت تهدیدآمیز شوروی بدبین و دشمن آن بود. این دیدگاه را با مکمیلان و بسیاری دیگر از محافظهکاران پس از جنگ مشترک داشت.
او همانند چرچیل و مکمیلان بر این باور بود که حفظ آزادی عمل، امنیت و منافع بریتانیا در دوران پس از جنگ جهانی دوم تنها با اتحاد نزدیک با ایالات متحده ممکن خواهد بود. او معتقد بود که ضعف قدرت بریتانیا در نبود چنین اتحادی، خودتشدیدکننده خواهد بود. بنابراین، بر اساس باور خود مبنی بر اینکه کمونیستها در دشمنیشان با نظام سرمایهداری جدی هستند و خواهند کوشید نظام سرمایهداری را سرنگون کنند، او پذیرفت که بریتانیا باید تحت پوشش چتر هستهای آمریکا قرار گیرد.


