سیر تاریخی استقلال مستعمرات بریتانیا
با این وجود، در اوایل دهه ۱۹۵۰، نخبگان سیاسی بریتانیا برنامهریزی کردند تا با وجود تغییرات سریع، آمادگی تدریجی و کامل برای استقلال فراهم شود. این به معنای «ترویج اصول دموکراسی، انتخابات عادلانه و آزاد در ذهن مردم بود. نظام حکومتی وستمینستر به عنوان مناسبترین مدل در نظر گرفته شد، شاید با اندکی تطبیق محلی برای سازگاری با رؤسای قبیله و رهبران سیاسی موجود. بنابراین، تشکیل احزاب سیاسی تشویق شد تا دولت و اپوزیسیون وفادار فراهم گردد. روش دولت کابینهای تحت نخستوزیر معرفی شد، به گونهای که افراد بومی به تدریج به مناصب وزارتی راه یافته و تحت یک رهبر همکاری کنند.»5
همزمان برنامههایی برای آشنایی مردم با ایده ابراز خواستههای سیاسی از طریق رایدهی و مشارکت در سطوح محلی و ملی زندگی سیاسی در حال اجرا بود.
با این حال، نخبگان سیاسی نوظهور در مستعمرات، بهویژه آن دسته از نخبگان سیاسی تازهپای گرفته در مستعمرات آفریقایی، حاضر نبودند در حاشیه باقی بمانند و منتظر بمانند تا مسئولان بریتانیایی اطمینان یابند که مردم بهطور کامل برای مسئولیت استقلال آمادگی یافتهاند. بنابراین، نخبگان سیاسی بریتانیا بار دیگر ناچار شدند برنامههای سیاسی خود برای مستعمرات را بازنگری کرده و روند استقلال را تسریع بخشند.
رهبران سیاسی در بریتانیا با مهارت از این موج فزاینده ملیگرایی به عنوان فرصتی برای شکلدهی به ملل جدید استفاده کردند، به جای اینکه از شرایط دلسرد شوند. برخی از مستعمرات آسیایی اما تجربه سیاسی قابل توجهی داشتند. بنابراین بریتانیا خوشحال بود که آنها نیز میتوانند سریعاً در مسیر مشابه هند حرکت کنند.
سِیلان (سریلانکا) در طول قرن بیستم مراحل قابل توجهی از آمادهسازی سیاسی را پشت سر گذاشته بود؛ تا سال ۱۹۳۱ این کشور دارای مجلسی تقریباً کاملاً انتخابی با حق رأی عمومی تقریباً کامل بود. سِیلان در سال ۱۹۴۸ استقلال یافت. برمه نیز در همان سال به استقلال رسید.
در شبهجزیره مالایا، در سال ۱۹۴۸ فدراسیونی تشکیل شد تا ساختار سیاسی کلی آن منطقه را تقویت کند. این اقدام همزمان با گسترش اصل انتخابات در سطوح ایالتی و فدرال بود و در سال ۱۹۵۷ استقلال کامل به مالایا اعطا شد. مالایا در سال ۱۹۶۳ به مالزی توسعه یافت، زمانی که سنگاپور (به طور موقت) و ایالات بورنئو یعنی ساراواک و شمال بورنئو (که به ساباح تبدیل شد) به آن پیوستند.
اما چشمگیرترین تسریع در توسعه سیاسی، همانطور که اشاره شد، در آفریقا رخ داد. ساحل طلایی (اکنون غنا) پیشتاز بود. «در سال ۱۹۴۶ ساحل طلایی نخستین شورای قانونگذاری در آفریقای بریتانیا بود که اکثریت اعضای آن را آفریقاییها تشکیل میدادند. از دهه ۱۹۲۰ نظام انتخاباتی نیمهانتخابی در ساحل طلایی، سیرالئون و نیجریه جنوبی اجرا شده بود و در سال ۱۹۴۷ کل نیجریه دارای شورای نیمهانتخابی شد. کوامه نکرومه و حزب مردم کنوانسیون او از طریق صندوق رأی جاذبه سیاسی قوی ایجاد کردند.»6
از این رو، نخبگان سیاسی بریتانیا به سرعت دریافتند که باید با او به توافق برسند و هیجان ملیگرایی را نمیتوان با زندانی کردن این رهبر کاریزماتیک خاموش کرد. در عوض، او در سال ۱۹۵۲ نخستوزیر شد؛ دو سال بعد کابینهای کاملاً آفریقایی حکومت میکرد و در سال ۱۹۵۷ استقلال اعطا گردید.


