آغاز فرایند استقلال طلبی امپراتوری بریتانیا:
رهبران مستعمرات تمایلی به چشمپوشی از استقلال نسبیای که تا آن زمان بهدست آورده بودند، نداشتند. در اواسط قرن نوزدهم، مستعمرات استرالیا و کانادا کنترل قانونگذاری در امور داخلی ــ از جمله سیاستهای مالیاتی، بازرگانی و اراضی بایر ــ را کسب کرده بودند؛ این روند کمی دیرتر به مستعمرات آفریقای جنوبی نیز رسید. مرحله بعدی، کسب کنترل بیشتر بر امور خارجی و تضعیف قدرتهای ذخیرهای بود که پارلمان عالی بریتانیا همچنان حفظ کرده بود (برای مثال، بیاعتبار دانستن قوانین استعماری مغایر با قوانین امپراتوری) و همچنین، اعمال نفوذ نهایی در فرآیند تدوین قانون اساسی مستعمرات.
در این مسیر، گرایشهای ملیگرایانه و استقلالطلبانه تقویت شد. استعاره بلوغ سیاسی همچون رسیدن نوجوان به بزرگسالی بهکار گرفته شد، زیرا رهبران قلمروها بر این باور بودند که به حدی از بلوغ رسیدهاند که دیگر نیازی به تأیید نهایی بریتانیا در اقدامات خود ندارند.
رشد ملیگرایی در قرن بیستم با توسعه اقتصادی قوی این کشورها تسریع شد. چهار قلمرو سفیدپوست امپراتوری از صادرات محصولات اولیه سود کلانی میبردند. در کانادا، روند صنعتیسازی و بهرهبرداری از منابع معدنی بهشدت در جریان بود. همین الگو در استرالیا، نیوزیلند و آفریقای جنوبی نیز دنبال شد؛ هرچند این کشورها در توسعه صنعتی به پای کانادا نمیرسیدند، اما همچنان در مسیر پیشرفت قرار داشتند. رشد جمعیت نیز باعث تقویت این اقتصادهای در حال شکوفایی شد.
کانادا و پس از آن استرالیا، مقصد اصلی مهاجران بریتانیایی شدند. در واقع، در موضوع مهاجرت، پیوندهای امپراتوری بهطور قاطع تقویت شد و کشش ایالات متحده برای مهاجران بریتانیایی، سرانجام در هم شکست. بهعنوان نمونه، «بین سالهای ۱۹۰۰ تا ۱۹۱۴، کانادا ۱٬۵۰۰٬۰۰۰ و استرالیا ۵۰۰٬۰۰۰ نفر از مجموع ۴٬۷۰۰٬۰۰۰ مهاجر بریتانیایی را جذب کردند.»1
با این حال، ارقام پیشین نشان میدهد که ایالات متحده تا چه حد در جذب مهاجران موفق بوده است: «بین سالهای ۱۸۱۲ تا ۱۹۱۴، حدود ۱۳٬۶۰۰٬۰۰۰ بریتانیایی به ایالات متحده مهاجرت کردند، در حالی که تنها ۳٬۸۰۰٬۰۰۰ نفر به آمریکای شمالی بریتانیا رفتند (که بسیاری از آنها بعدها به جنوب رفتند)، ۲٬۲۰۰٬۰۰۰ نفر به استرالیا و ۷۰۰٬۰۰۰ نفر به آفریقای جنوبی. اما از اوایل قرن بیستم این روند معکوس شد؛ بهطوری که بین ۱۸۹۰ تا ۱۹۰۰ تنها ۲۸٪ از مهاجران در درون امپراتوری باقی میماندند، حالآنکه بین ۱۹۰۱ تا ۱۹۱۲، این رقم به ۶۳٪ رسید.»2
جریان مهاجرت از بریتانیا در دهه ۱۸۹۰ چندان قابل توجه نبود، اما پس از آن، بهویژه از سال ۱۹۰۷ به بعد، شدت گرفت. در این دوره، اکثریت مهاجران را اسکاتلندیها و انگلیسیها تشکیل میدادند، در حالی که مهاجرت ایرلندیها نسبتاً اندک بود. پس از جنگ جهانی اول (۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸)، مهاجرت ساختارمندتر شد و حمایتهای دولتی بیشتری را دربرگرفت. در این راستا، مهاجرت را میتوان بهعنوان سیاستی دووجهی تلقی کرد: از یک سو، به توسعه بریتانیا کمک میکرد، از طریق اعزام مازاد بیکاران؛ و از سوی دیگر، به رشد امپراتوری یاری میرساند، با تأمین نیروی کار ضروری برای توسعه مستعمرات.
از این رو، برنامههای مهاجرتی با حمایت مشترک سازماندهی شد. استرالیا زمینهایی را برای مهاجران اختصاص میداد، در حالی که هر دو دولت بریتانیا و استرالیا در هزینههای سفر و بهبود سامانه حملونقل مشارکت میکردند. با این وجود، این برنامهها تنها با موفقیتی محدود روبهرو شدند. علت اصلی آن، کاهش علاقه بریتانیاییها به مستعمرات بود. سال ۱۹۲۰، که هنوز برنامههای مهاجرتی دولتی بهطور رسمی آغاز نشده بودند، بهترین سال مهاجرت بهشمار میرفت؛ در این سال، حدود ۱۳۵٬۰۰۰ نفر مهاجرت کردند. با این حال، این رقم به هیچ وجه با آمارهای پیش از جنگ قابل مقایسه نبود. در مجموع، طرح اسکان امپراتوری یک شکست محسوب شد، زیرا اغلب مهاجران ترجیح میدادند هزینههای سفر خود را شخصاً تأمین کنند.
زندگی در چهار قلمرو اصلی سکونت سفیدپوستان ــ استرالیا، کانادا، نیوزیلند و آفریقای جنوبی ــ بهسرعت در حال رسیدن به سطح زندگی در بریتانیا بود و حتی در برخی زمینهها از آن پیشی گرفته بود. دسترسی آسان به غذا، زمین، و فرصتهای برابر، به شکلگیری جوامعی سالم، مغرور و پویا کمک کرده بود. پیشرفتهای پزشکی و خدمات درمانی نیز بهسرعت به این مستعمرات انتقال یافت.
در حوزه آموزش، تأکید بر برابری فرصتها باعث شد که بسیاری از کودکان مستعمراتی از چشماندازهای بهتری برای زندگی برخوردار شوند نسبت به همتایانشان در بریتانیا. در استرالیا، آموزش ابتدایی به یک الزام عمومی برای همه کودکان تبدیل شد و از آغاز قرن بیستم، تمرکز فزایندهای بر آموزش در سطح متوسطه صورت گرفت.


