آغاز فرایند استقلال طلبی امپراتوری بریتانیا:
از آن پس، فرماندار کل یک قلمرو بهعنوان نمایندهی تاج پادشاهی شناخته میشد، نه نمایندهی دولت بریتانیا. بنابراین، قدرتی که بهطور رسمی در جایگاه او تعریف شده بود، بیشتر جنبهی تشریفاتی یافت و بهندرت اعمال میشد.
از این پس، قانونگذاری بریتانیا فقط در صورتی در یک قلمرو اعمال میشد که به درخواست و با رضایت آن قلمرو انجام گیرد. همچنین، قوانین مصوب قلمروها دیگر به این دلیل که با قوانین بریتانیایی «ناسازگار» یا «مغایر» بودند، باطل نمیشدند.
با این وجود، هنوز محدودیتهایی اندک در صلاحیت قانون اساسی قلمروها باقی مانده بود؛ بهویژه در برخی از قوانین اساسیِ ناظر بر تشکیل دولتهای فدرال، که هدف آنها حفاظت از منافع یا حقوق خاصی بود که در قانون «محفوظ» یا «نهادینه» شده بود.6
در این میان، آفریقای جنوبی رویکردی بهمراتب افراطیتر نسبت به استقلال قانون اساسی در پیش گرفت و در دههی ۱۹۳۰، حق جدایی یا تبدیل به جمهوری را برای خود تثبیت کرد.
قلمروها ـ یعنی استرالیا، کانادا، نیوزیلند، آفریقای جنوبی، دولت آزاد ایرلند (که بعدها ایره یا Eire نامیده شد) و نیوفاندلند ـ برای چند سال توسط دولت بریتانیا بهعنوان کشورهایی با خودمختاری کامل و برابر با بریتانیا پذیرفته شدند.
«کشورهای مشترکالمنافع» (Commonwealth of Nations) بهعنوان مجموعهای از کشورهایی تعریف شد که آزادانه با یکدیگر همکاری میکردند و با وفاداری مشترک به تاجوتخت به هم پیوند خورده بودند؛ اما در واقعیت، همهچیز به این اندازه هماهنگ نبود.
راهحلی که دولت بریتانیا در دههی ۱۹۲۰ برای بحرانهای ایرلند یافت ـ یعنی ایجاد دولت آزاد ایرلند (Irish Free State) ـ هرگز رضایتبخش نبود و این کشور در دههی ۱۹۳۰، هرچه بیشتر مسیر مستقل خود را در پیش گرفت.
در آفریقای جنوبی، ملیگرایی آفریکانرها (Afrikaner nationalism) شدت میگرفت و با استفاده از موقعیت مستقل خود، سیاستهای نژادپرستانهای علیه آفریقاییهای سیاهپوست و آسیاییها را به اجرا گذاشت. این امر نشانهای از شکاف اخلاقی فزاینده در درون جامعهی کشورهای مشترکالمنافع بود.
در همین حال، روحیهی نارضایتی در سراسر هند در حال گسترش بود. ملیگرایی هندی در سراسر قرن نوزدهم رو به رشد بود. هرچند در سال ۱۸۵۸، وعدهی برابری کامل میان هند و دیگر مستعمرات سفیدپوست داده شده بود، اما در عمل چنین برابریای هرگز محقق نشد.


