آغاز فرایند استقلال طلبی امپراتوری بریتانیا:
با اینحال، اعطای این امتیازات بسیار دیر صورت گرفت و نمیتوانست خواستههای فزایندهی ملیگرایان هندی برای خودگردانی را برآورده کند.
هرچند دولت بریتانیا همچنان بر اصل مشارکت در قدرت اصرار داشت ـ بهویژه در سطح استانها، که قدرت بین مقامات بریتانیایی و نمایندگان منتخب هندی تقسیم میشد ـ در سال ۱۹۱۹، قدرتهای سیاسی بیشتری به هندیها واگذار شد.
در این مرحله، هندیها که در تلاشهای جنگی بریتانیا در جنگ جهانی اول مشارکت کرده بودند و بحثهای فراگیر دربارهی حق تعیین سرنوشت ملتها را در کنفرانس ورسای شنیده بودند، اکنون خواهان جایگاهی برابر با قلمروهای سفیدپوست (Dominions) بودند.
سرکوبی بریتانیاییها، مانند واقعهی خونین آمریتسار در سال ۱۹۱۹ که طی آن صدها نفر از هندیها به گلوله بسته شدند، تنها آتش نارضایتی ملی را شعلهورتر کرد.
در همین حال، گاندی با رهبری کارزار عدم همکاری و نافرمانی مدنی، نقش مهمی در بهچالش کشیدن دستگاه اداری بریتانیا ایفا میکرد.
در سال ۱۹۳۵، دولت بریتانیا امتیازات سیاسی بیشتری واگذار کرد، ولی همچنان این اقدامات کافی برای رضایت ملیگرایان هندی نبود.
جایگاهی که تنها بهعنوان وعدهای به هند داده میشد، پیشتر به کشورهای سفیدپوست عضو مشترکالمنافع اعطا شده بود. این تبعیض آشکار، برای هندیها غیرقابل قبول بود.
با وجود افزایش خواستهها برای استقلال، دولت بریتانیا همچنان توانسته بود در برابر اپوزیسیون ملیگرای هندی مقاومت کند.
یکی از راهکارهای مهم بریتانیا، وعدهی نمایندگی جداگانه به مسلمانان و سایر اقلیتها بود؛ راهبردی که باعث شد همکاری کامل بین هندوها و مسلمانان در مبارزهی سیاسی مختل شود.
با وجود این تفرقهها، فعالیتهای ملیگرایانهی هندیها بهگونهای بود که حضور بریتانیا در هند را روز به روز دشوارتر میکرد.
هندیها با مبارزات خود توانستند روند توسعهی سیاسی را سریعتر از آنچه بریتانیا انتظار داشت پیش ببرند و خواهان آن بودند که نشان دهند: آنان نیز همانند مستعمرات سفیدپوست، از بلوغ کامل سیاسی برخوردارند.


