نخبگان سیاسی دولت محافظهکار بریتانیا و اتحادیه اروپا: صیانت از منافع ملی بریتانیا ( با تأکید ویژه به سالهای 2010 تا 2016)
خلاصه
حزب محافظهکار، که بهعنوان حزب «طبیعی» بریتانیا شناخته میشود، بریتانیا را به سوی همکاری با اروپا هدایت کرد. ایده همکاری اروپایی ریشه در دیدگاههای یک نخستوزیر محافظهکار و رهبر ائتلاف دولت جنگ جهانی دوم، وینستون چرچیل، داشت. اما اکنون این حزب «طبیعی» همان است که کشور را از این همکاری، که امروزه به عنوان اتحادیه اروپا شناخته میشود، خارج میکند. این مسئله فراتر از آن چیزی است که معمولاً تحت عنوان «تأثیرات جهانیشدن» در نظر گرفته میشود و از جنبههای اقتصادی فراتر رفته و عمیقتر است.
کلیدواژهها: بریتانیا، اتحادیه اروپا، نخبگان سیاسی، حزب محافظهکار، دولت محافظهکار، چرچیل
نخبگان سیاسی دولت محافظهکار بریتانیا و اتحادیه اروپا: صیانت از منافع ملی بریتانیا
( با تأکید ویژه بر 2010 تا 2016)
نخبگان سیاسی بریتانیا:
زمینههای اجتماعی و تاریخی
با توجه به اینکه ساختار طبقاتی و اجتماعی تأثیر مستقیمی بر زندگی سیاسی دارد، مناسب است بحث را با ارائه خلاصهای از ساختار اجتماعی بریتانیا و تاریخ معاصر آن آغاز کنیم. ابتدا باید ماهیت دولت و ملت را تعریف کنیم. در حوزه سیاسی، قانون اساسی در بریتانیا به صورت مکتوب وجود ندارد و احتمالاً قابل مکتوب شدن هم نیست. این قانون اساسی عمدتاً متشکل از آداب و رسوم و عرفهای قدیمی است که نه به واسطه شناسایی حقوقی یا اجرایی، بلکه به عنوان میراثی از سنتها پذیرفته شدهاند و در هر جنبهای کاملاً قابل تغییر هستند و هیچ بند تثبیتی مشابه قوانین اساسی محکم دیگر کشورها ندارد. بسیاری از ناظران معتقدند که حاکمیت در «شاهزاده در پارلمان» است؛ عبارتی که ترکیب ویژهای از سلطنت موروثی و نمایندگی پارلمانی را توصیف میکند که منجر به شکلگیری نهادهای معاصر شده است. محل واقعی این حاکمیت به سختی قابل تعیین است؛ قدرت اجرایی نه در دست پادشاه بلکه در دستان نخستوزیر یا دقیقتر، کابینه نخستوزیر است.
بریتانیا احتمالاً «همگنترین» کشور صنعتی جهان است. این همگنی به دلیل کوچک بودن آن است، اما فقط به این دلیل نیست؛ برخی کشورهای کوچکتر مانند بلژیک یا سوئیس تنوع اجتماعی بیشتری دارند. منابع تنوع در بریتانیا نیز وجود دارد، همانطور که تقسیم بریتانیا به چهار کشور انگلستان، ولز، اسکاتلند و ایرلند شمالی نشان میدهد. آنچه بریتانیا را همگن جلوه میدهد این است که جمعیت در چهار کشور به طور یکنواخت پراکنده نیست بلکه در منطقهای کوچک به شدت متمرکز است. در اوایل قرن نوزدهم جمعیت انگلستان بسیار بیشتر از سه کشور دیگر بود و یک قرن بعد ایرلند جنوبی از بریتانیا جدا شد.1 در نتیجه، بیش از ۸۰٪ جمعیت کل بریتانیا اکنون در انگلستان ساکناند. حتی در خود انگلستان نیز اگر جمعیت به طور یکنواخت در ۵۰,۰۰۰ مایل مربع پراکنده بود، تنوع بیشتری دیده میشد. در واقع، تمرکز جمعیت در نوار کوچکی است که تقریباً نصف کل مساحت انگلستان را تشکیل میدهد. در تمام شهرستانهایی که این ناحیه پرجمعیت را تشکیل میدهند، حدود سی و پنج میلیون نفر زندگی میکنند که ۸۰٪ کل جمعیت انگلستان و دو سوم جمعیت بریتانیای کبیر است. جمعیت نه تنها به طور چشمگیری در مرکز و جنوب شرقی متمرکز است، بلکه در خوشههای شهری بزرگی تجمع یافته که نمونه آن در سایر کشورهای صنعتی دیده نمیشود.2 تقریباً دو پنجم مردم بریتانیا در هفت کلانشهر بزرگ زندگی میکنند و تقریباً یک پنجم در بزرگترین آنها، متروپلیس (لندن) ساکناند. مناطق شهری نقش بسیار مهمتری در ساختار اجتماعی بریتانیا نسبت به فرانسه، ایتالیا یا حتی آلمان دارند.
در بخش مرکزی انگلستان، تسلط لندن به همگنی کشور میافزاید. آلمان هرگز پایتخت واقعی نداشت؛ ایتالیا دو پایتخت دارد؛ پاریس نیز تسلط خود را با اجبار تحمیل کرده است. لندن به عنوان پایتخت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشور، نتیجه تصمیمات پادشاهان قرون هفدهم و هجدهم نبوده بلکه مدتهاست که بیرقیب است، هرچند هنوز هم در بسیاری از نقاط استانها، تسلط آن مورد اعتراض است.3 موقعیت لندن به گونهای است که اکثر جمعیت میتوانند به آسانی به آن دسترسی داشته باشند و خدمات مورد نیازشان را دریافت کنند. حداقل ۵۰٪ جمعیت بریتانیا میتوانند در همان روز به لندن بروند و بازگردند. «اگر لندن برای بریتانیاییها به اندازهای که پاریس برای فرانسویها دور است، دور بود، اوضاع متفاوت بود.»4
عامل مهم دیگر علاوه بر موقعیت لندن و کلانشهرها، این است که برخلاف سایر کشورهای اروپایی و حتی آمریکای شمالی، بریتانیا «طبقه دهقانی» جداگانهای ندارد که به دور از جامعه با سنتهای خاص خود زندگی کند. اولاً جمعیت کشاورزی در بریتانیا بسیار اندک است، زیرا در قرن نوزدهم کشاورزی به سرعت کاهش یافت و تا حدود سال ۱۹۳۰ تقریباً در آستانه ناپدید شدن قرار گرفت. ثانیاً، جامعه کشاورزی بریتانیا بسیار بیشتر در ساختار اجتماعی ملت ادغام شده است تا در کشورهای دیگر. دلیل آن این است که، در حالی که کشاورزی بریتانیا در قرون هجدهم و نوزدهم با انقلاب اقتصادی متحول شد، نوع انقلاب اجتماعی که در بخشهای دیگر اروپا بر سر زمین رخ داد، هرگز در بریتانیا اتفاق نیفتاد. از سال ۱۷۸۹ به بعد، در فرانسه و بخشهای دیگر غرب اروپا، نبرد سیاسی اصلی بر سر اصلاحات ارضی بود.
در تقریباً همه جا، تنش فزایندهای بین مالکین زمین و کشاورزان وجود داشت. مالکین زمین یا داوطلبانه از حقوق خود چشمپوشی کردند یا مجبور به ترک آنها شدند. در نتیجه، سلسلهمراتب سنتی بین مالک و کشاورز در اروپای غربی فرو ریخت، اما در بریتانیا فشار بر مالکین زمین شکل نگرفت. «در واقع، مالکین زمین اغلب مبدعان انقلاب اقتصادی قرن هجدهم بودند. آنها روشهای نوینی را معرفی کردند. پرورش دام و گوسفند جایگزین کشاورزی واقعی شد. نیروی کار صرفهجویی شد و بسیاری از کارگران روستایی مجبور به ترک زمین شدند. کشاورزان باقیمانده نه تنها احتمالاً مرفهتر از همتایان قارهای خود بودند، بلکه به سلسلهمراتب سنتی اجتماعی مالکین زمین، کشاورزان و کارگران نیز ادامه دادند. اشراف مالک زمین موفق شدند که اگرچه امتیازات خود را حفظ نکنند، حداقل جایگاه اجتماعیشان را حفظ کنند.»5
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29


