ضد استعمارگرایی آمریکا و فروپاشی امپراتوری بریتانیا فشارهای گوناگون بر ساختار امپراتوری بریتانیا: ظهور صلح بریتانیایی (Pax Americana)
استرالیا، نیوزیلند و آفریقای جنوبی نیز نیروهایی برای تقویت مصر فرستادند؛ پایگاهی کلیدی برای قدرت بریتانیا در مدیترانه، جایی که در سال 1939 تنها 50,000 سرباز بریتانیایی مستقر بودند، در حالیکه ایتالیا در لیبی و اتیوپی حدود 200,000 نیرو داشت. در نبردهای اولیه اروپا، نیروی اعزامی بریتانیا در فرانسه و نیروی نظامی بریتانیا در نروژ شامل داوطلبانی از امپراتوری بودند که هنگام آغاز جنگ، دانشجو در بریتانیا بودند. یک گردان کانادایی به هند غربی رفت و گردانهایی دیگر به نیوفاندلند اعزام شدند. در نبرد بریتانیا در اوت و سپتامبر 1940 نیز تعداد معدودی از داوطلبان امپراتوری با نیروی هوایی سلطنتی همکاری کردند.39
اما از ژوئن 1940، دو عملیات موفق نظامی شکل گرفت که امپراتوری در آن نقشی کلیدی ایفا کرد. “نخست در لیبی، ارتش هشتم بریتانیا (که شامل لشکرهای استرالیایی و هندی و یک تیپ ذخیره نیوزیلندی بود) در سلسلهای از پیروزیها تا منطقه بدا فوم پیشروی کرد و تا 7 فوریه 1941 به مرزهای تریپولیتانیا رسید. دوم، در اتیوپی، نیروهای امپراتوری از کنیا وارد سومالی ایتالیایی شدند (فوریه 1941)، سپس در مارس وارد خاک اتیوپی شدند و در 6 آوریل وارد آدیسآبابا، پایتخت آن کشور، شدند. در این نبردها نیروهای آفریقای جنوبی، هندی و شرق آفریقا در کنار نیروهای بریتانیایی جنگیدند.40
در مورد خاور دور، “حمله هوایی ژاپن به پایگاه دریایی آمریکا در پرل هاربر در دسامبر 1941 عملاً ورق جنگ را به نفع امپراتوری بریتانیا برگرداند. قدرت عظیم نظامی ایالات متحده به میدان آمد و در مقابل آلمان، ایتالیا و ژاپن قرار گرفت. اتحاد بزرگ بین بریتانیا، روسیه و آمریکا نویدبخش پیروزی نهایی بود.”41
با این حال، یک ماه پس از پرل هاربر، بسیاری از ساختارهای امپراتوری بریتانیا در خاور دور فروپاشید. “مالایا از طریق هندوچین مورد تهاجم قرار گرفت و غرق شدن دو ناو جنگی پرنس آو ولز و ریپالس، اعتماد به نیروی دریایی را از بین برد. هنگکنگ در روز کریسمس 1941 سقوط کرد. سقوط سنگاپور در فوریه 1942، که منجر به اسارت 100,000 نیروی بریتانیایی، استرالیایی و نیوزیلندی شد، پایههای امپراتوری را لرزاند. ژاپنیها از برمه عبور کرده و به مرزهای هند رسیدند؛ آنها مستعمرات بریتانیا، هلند، آمریکا و فرانسه را در اقیانوس آرام تصرف کردند و قدرت خود را به نزدیکی خطرناک استرالیا و نیوزیلند رساندند.”
موفقیت ژاپنیها در خاور دور، همانطور که در فصل قبل نیز دیده شد، آغاز روند استعمارزدایی را رقم زد. پیروزی «مرد زردپوست» بازتابی وسیع در سراسر امپراتوری بریتانیا داشت. برای رهبران ملیگرای آسیا و دیگر بخشهای امپراتوری، این پیروزی نشانهای بود از شکنندگی ساختار امپراتوری بریتانیا؛ بنابراین، مبارزه برای دستیابی به استقلال ملی آغاز شد و هند در این مسیر پیشگام گردید.
با اینحال، بریتانیا توانست قلمروهای از دسترفتهی خود در خاور دور را دوباره تحت سلطه درآورد، اما جایگاه امپراتوری بریتانیا آنچنان آسیب دیده بود که دیگر نمیتوانست مانند دوران پیش از 1939 آن را حفظ کند. «از سال 1941 به بعد، سهم اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده در تلاشهای جنگی بهطور فزایندهای افزایش یافت. هیچیک از این دو قدرت نگاه مثبتی به امپریالیسم بریتانیا نداشتند؛ دولت شوروی از سر اعتقاد ایدئولوژیک، و آمریکاییها از روی عادت. در برخی موارد، رئیسجمهور روزولت به اندازهی وینستون چرچیل به استالین اعتماد داشت. این بدان معنا بود که نه روسیه و نه ایالات متحده، خود را موظف به حفظ امپراتوری بریتانیا نمیدانستند.»
همچنین، موضع ضد استعماری ایالات متحده به فشار مضاعفی بر امپراتوری بریتانیا بدل شد. موفقیت ژاپنیها در خاور دور، همانطور که در فصل قبل نیز دیده شد، آغاز روند استعمارزدایی را رقم زد. پیروزی «مرد زردپوست» بازتابی وسیع در سراسر امپراتوری بریتانیا داشت. برای رهبران ملیگرای آسیا و دیگر بخشهای امپراتوری، این پیروزی نشانهای بود از شکنندگی ساختار امپراتوری بریتانیا؛ بنابراین، مبارزه برای دستیابی به استقلال ملی آغاز شد و هند در این مسیر پیشگام گردید.
با اینحال، بریتانیا توانست قلمروهای از دسترفتهی خود در خاور دور را دوباره تحت سلطه درآورد، اما جایگاه امپراتوری بریتانیا آنچنان آسیب دیده بود که دیگر نمیتوانست مانند دوران پیش از 1939 آن را حفظ کند. «از سال 1941 به بعد، سهم اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده در تلاشهای جنگی بهطور فزایندهای افزایش یافت. هیچیک از این دو قدرت نگاه مثبتی به امپریالیسم بریتانیا نداشتند؛ دولت شوروی از سر اعتقاد ایدئولوژیک، و آمریکاییها از روی عادت. در برخی موارد، رئیسجمهور روزولت به اندازهی وینستون چرچیل به استالین اعتماد داشت.


