ضد استعمارگرایی آمریکا و فروپاشی امپراتوری بریتانیا فشارهای گوناگون بر ساختار امپراتوری بریتانیا: ظهور صلح بریتانیایی (Pax Americana)
قدرت بریتانیا
چنانکه پیشتر نیز مورد اشاره قرار گرفت، اقتدار امپراتوری بریتانیا طی بخش اعظم سدهی نوزدهم و تا نیمهی سدهی بیستم، متکی بود بر توانمندی نیروی دریایی سلطنتی ــ با شبکهای از پایگاههای راهبردی ــ و نیز سرزمینهایی که واجد ذخایر فراوان منابع طبیعی و جمعیتی قابل استثمار بودند؛ لیکن بنیانهای اساسی این قدرت، پیشاپیش بر دو محور تجارت و سرمایهگذاری استوار بود.
بریتانیا، بهعنوان نخستین کشور صنعتیشده در تاریخ بشر، به فاعل مسلط در عرصهی مبادلات جهانی بدل گشت، چنانکه تمامی جهان را بالقوه بازاری برای فرآوردههای تولیدی خویش تلقی میکرد. در این میان، بازارهای داخلی و مستعمراتی صرفاً بخشی از مقاصد محتمل فروش بهشمار میرفتند؛ دامنهی نفوذ صادراتی بهمراتب فراتر از این حوزهها امتداد مییافت.
صنایع تولیدی در بریتانیا از چنان ظرفیتی برخوردار بودند که نهتنها میتوانستند بازارهای داخلی و مستعمراتی را بهطور کامل اشباع سازند، بلکه در عین حال، قادر بودند مقادیر قابل توجهی از مصنوعات آهنی و فولادی را به ایالات متحده و اروپا صادر نمایند و منسوجاتی ارزانقیمت عرضه کنند که در رقابت با تولیدات بومی هند نیز مزیت محسوسی داشتند.
این موقعیت به نیمهی نخست قرن نوزدهم بازمیگردد؛ زمانیکه پارلمان بریتانیا بهتدریج پذیرای اصول تجارت آزاد ــ برآمده از آموزههای آدام اسمیت ــ گردید. پذیرش این رویکرد مستلزم زدودن موانع تجاری محدودکننده و جانشینی آن با نظمی واحد و باز در سطح تجارت بینالمللی بود؛ نظمی که در آن، کالاها بتوانند با آزادی در مناسبترین بازارها عرضه شوند.
امتیاز ضمنی و نهادینهی این نظام برای بریتانیا آن بود که، بهواسطهی پیشتازی در عرصهی صنعتی و فناورانه، میتوانست مواد اولیه را از ارزانترین مبادی تهیه نماید و در مقابل، فرآوردههای صنعتی خویش را بهسهولت بر تولیدات سایر کشورها غالب سازد.
در اصل، با این حال، یک جهان مبتنی بر تجارت آزاد نیازی به یک امپراتوری عظیم نداشت، زیرا یک مستعمره هیچ مزیت تجاریای نسبت به یک منطقه غیرمستعمراتی ارائه نمیداد.


