ضد استعمارگرایی آمریکا و فروپاشی امپراتوری بریتانیا فشارهای گوناگون بر ساختار امپراتوری بریتانیا: ظهور صلح بریتانیایی (Pax Americana)
آنچه صنعتی شدن انجام داد این بود که شانس کشورهای مختلف برای بهرهبرداری از منابع بومی خود را برابر ساخت و در طول زمان، برخی از مزایای قبلاً برخوردار از کشورهای کوچک، حاشیهای و تجاری مانند بریتانیا و هلند را از آنها گرفت و به جای آنها به قدرتهای بزرگ زمینی منتقل کرد.”18
این موضوع را میتوان به شیوهای دیگر بیان کرد. همانطور که در فصل اول گفته شد، پیشتازی اولیه بریتانیا در صنعت یک تصادف خوشایند بود که ناشی از جغرافیا و روندهای اقتصادی و فناوری گستردهای بود و نه دلایل دیگر. با توجه به این موضوع، “تنها راه ممکن برای حفظ این پیشتازی در برابر کشورهای با جمعیت و منابع برتر، پیشی گرفتن از آنها از نظر فنی بود، همانطور که بریتانیا هنوز هم امروز در مقابل هند، چین و اندونزی انجام میدهد. اما این مزیت فنی تنها با تحقیق و آموزش مداوم قابل حفظ بود، که ساختار آموزشی کشور قادر به تأمین آن نبود. این امر همچنین نیازمند نرخ بالای جایگزینی تجهیزات فرسوده بود؛ در حالی که در واقع، نسبت تولید ناخالص ملی که در داخل بریتانیا سرمایهگذاری میشد، از رقبای آن عقبتر بود.”19 با توجه به این احتمالات، افول بلندمدت اجتنابناپذیر بود.
اگر این روند بلندمدت پایهای باشد، مهم است که تأکید شود از دست دادن موقعیت پیشرو بلافاصله بر تمام بخشهای اقتصاد بریتانیا تأثیر نگذاشت. بهعنوان مثال، صنعت کشتیسازی از گسترش مداوم تجارت جهانی بهره برد، همانطور که صنعت حملونقل نیز بهرهمند شد. همچنین خدمات مختلف شهر لندن، که بهطور واقعی “بینالمللی” بودند، از این رشد استفاده کردند، زیرا آنها بهدنبال تبدیلشدن به بانکها، بیمهگران، سرمایهگذاران و تجار کالا برای کل جهان بودند. رشد اقتصادها و تجارت کشورهای دیگر در نیمه دوم قرن نوزدهم به معنای کسب و کار بیشتر برای شهر لندن بود و افزایش عظیم درآمدهای حاصل از این خدمات “نامرئی” بیشتر از افزایش نگرانکننده کسری تراز پرداختها در تجارت “مشهود” جبران کرد.
بهطور ساده، “در حالی که بسیاری از صنایع بریتانیا از رقابت خارجی بیشتر رنج میبردند، شهر لندن در دهههای پیش از ۱۹۱۴ در دوران طلایی خود قرار داشت، تأمین مالی و ترتیب دادن و بیمه کردن و حملونقل – و به این ترتیب از رشد تجارت کشورهای خارجی سود میبرد.”20 این بخش مهم از اقتصاد بهطور قوی با تمام تلاشها برای بازگرداندن تعرفههای حمایتی و دیگر ابزارهای دنیای محصور و رقابتی مرکانتیلیسم مخالفت کرد؛ علاوه بر این، نمیتوانست با نگرانیهایی که در دیگر نقاط کشور مشاهده میشد، همراستا شود.
صرفنظر از منافع ویژهای که از کاهش نیافته بودند، پیشنهاد اینکه بحران اقتصادی تقریباً قبل از پایان دهه ۱۸۶۰ در راه بود، اشتباه خواهد بود: تنها با بهرهگیری از دیدگاه پسینی است که میتوان دهههای میانه قرن را بهعنوان اوج موقعیت نسبی بریتانیا در اقتصاد جهانی دانست. تعداد کمی از سیاستمداران نگرانیهای Annual Register را به اشتراک میگذاشتند که در سال ۱۸۶۷ دقیقاً هشدار داد اگر بریتانیا “حوزه صنعت و تجارت” را نادیده بگیرد، کشور از دست خواهد رفت، “نه شاید تا حدی که تسخیر و به یک استان تبدیل شود، بلکه بدون شک به این اندازه که باید رهبری را واگذار کرده و از قدرت اول بودن دست بکشد.”21
حتی نزدیک شدن به آنچه که به بحران بزرگ دهه ۱۸۷۰ معروف است، تغییراتی در نگرش نخبگان سیاسی ایجاد نکرد. تمامی لیبرالها و بیشتر محافظهکاران خود را متقاعد کرده بودند که تجارت آزاد بهترین است؛ و حتی اگر محافظهکاران محاسبهگرتر، مانند لرد راندولف چرچیل، با دقت به تحرکات تجارت عادلانه نگاه میکردند، او به زودی به این نتیجه رسید که حمایت از تعرفهها یک شکست انتخاباتی است. بسیاری از بخشهای اقتصادی آن را به عنوان چالشی برای قانون طبیعت میدیدند.
بخشهای مختلف اقتصادی بهقدری بازار جهانی را مهم میدانستند که هرگونه تلاش برای بازگشت به تعرفههای بالا از سوی نخبگان سیاسی و سردبیران روزنامهها با مخالفت جدی روبرو میشد. با این حال، میتوان گفت که به نوعی افول بریتانیا اجتنابناپذیر بود. این امر به این دلیل است که همیشه باید به خاطر داشت که “کشورهای دیگر نمیمانند که بهطور دائمی تحت تأثیر آثار منفی جنگهای قرن هجدهم عقب بمانند یا دائماً ضعیف بمانند به دلیل درگیریهای داخلی. همچنین غیرمنتظره بود که بریتانیا برای همیشه تنها یا حتی بزرگترین کشور صنعتی باقی بماند زمانی که کشورهای دیگر با جمعیت بیشتر و منابع بیشتر همان مسیر را طی میکنند.”22 همانطور که پروفسور متیاس گفته است، “وقتی نصف یک قاره شروع به توسعه میکند، میتواند بیش از یک جزیره کوچک تولید کند.”23


