سیاست خارجی «چرچیلی» از 1945 تا کنون: تحولات ایدئولوژیک ساختار امپراتوری در مدیریت قدرت و منافع بریتانیا در دوران پسا استعماری
بدینترتیب، حضور حداقلی بریتانیا در حوزه نفوذ خود، وسیلهای برای حفاظت از منافع تجاریاش در برابر خطر نفوذ شوروی یا دیگر رقبا شد. چرا که تجارت آزاد، با یا بدون امپراتوری، در هر صورت میتوانست وجود داشته باشد. پرسش اصلی این بود که چگونه میتوان بهگونهای مؤثر، یک بازار ثابت برای بریتانیا حفظ کرد و از همه مهمتر، چگونه میتوان از «منطقه استرلینگ» (Sterling Area) پس از جنگ محافظت نمود. این عامل انگیزهای مهم در حفظ حداقل حضور بریتانیا بود که در قالب راهحل مشترکالمنافع مدرن تحقق یافت.
از این رو، مهم است که بدانیم اعضای نخبگان صاحب قدرت سیاسی، جهان را بهگونهای مشابه میدیدند و در مواجهه با مسائل، راهحلهایی مشابه اتخاذ میکردند، چرا که دارای پیشزمینهها و باورهای مشترکی بودند. عاملی مهم که در بریتانیا تعیینکننده طبقه اجتماعی است، «شغل» است؛ با این حال، شغل عمدتاً به سطح «تحصیلات» بستگی دارد. تنها ۴ تا ۵ درصد از جمعیت دانشآموزی به آموزش عالی راه پیدا میکنند و تنها یکهشتم از کل جمعیت دانشجویی بریتانیا موفق میشوند وارد دانشگاههای آکسفورد و کمبریج شوند. این دو دانشگاه، نقش بسیار مهمی در یکپارچگی نخبگان سیاسی ایفا کردهاند.
علاوه بر این، مدارس شبانهروزی (Public Schools) تمایز اجتماعی بیشتری را در نظام طبقهبندی اجتماعی بهوجود میآورند. این مدارس، که از امکانات آموزشی ـ بهویژه در حوزه علوم ـ گستردهتری برخوردارند، آموزش را بهصورت فردیتر ارائه میدهند و تنها والدینی با درآمد بالا میتوانند فرزندان خود را به آنجا بفرستند. بنابراین، مدارس شبانهروزی نه تنها آموزش بهتری برای فرزندان طبقات بالای جامعه فراهم میکنند و دسترسی بیشتری به آکسفورد و کمبریج دارند، بلکه از طریق ارتباطاتی که در آینده به پیشرفت شغلی و نفوذ سیاسی آنها کمک میکند، موفق به تربیت نخبگانی اجتماعی یکپارچه میشوند.
افرادی که از مدارس شبانهروزی و دانشگاههای قدیمی فارغالتحصیل شده و در رأس نهادهای دولتی قرار گرفتهاند، هسته اصلی نخبگان سیاسی بریتانیا را تشکیل میدهند؛ شبکهای از یک گروه ممتاز که ریشه در درآمد، ارتباطات خانوادگی، و مهمتر از همه، آموزش دارند. نخبگان سیاسی احزاب محافظهکار و کارگر در گذشته مسیرهای آموزشی مشابهی را طی کردهاند و سبک زندگی مشترکی داشتهاند که آنها را به دیدگاهها و رویکردهایی مشابه در حفاظت از منافع ملی بریتانیا ـ از جمله در دوران استعمارزدایی ۱۹۶۳–۱۹۴۵ ـ سوق داده است.
هرچند بحران اقتصادی تأثیر بسزایی در تعدیل ایدئولوژیک نخبگان سیاسی بریتانیا در پذیرش و اجرای روند استعمارزدایی داشت، اما سیاست تجارت آزادی که بریتانیا از نیمه نخست قرن نوزدهم بهعنوان مدل و سیاست موفق بهکار گرفته بود، نیز در تدوین راهبردهایی برای حفظ منافع بریتانیا مفید واقع شد. از این رو، این امر نیز آنها را به تسریع در اعطای استقلال به مستعمرات سوق داد.


