سیاست دفاعی«چرچیلی» در دوران پس از امپراتوری و سیاست خارجی اقتصادی بریتانیا

سیاست دفاعی«چرچیلی» در دوران پس از امپراتوری و سیاست خارجی اقتصادی بریتانیا

رویکرد ایدن به بحران سوئز با دیدگاه او مبنی بر این که بریتانیا می‌تواند در صورت لزوم بدون کمک آمریکا عمل کند، هماهنگ بود. اما این واقعیت که او در عین حال که مفهوم «رابطه ویژه» جدیدی را به آمریکایی‌ها پیشنهاد می‌کرد، تلاش داشت آن‌ها را گمراه کند، باعث خشم آیزنهاور شد. پس از آغاز حمله مشترک انگلیس، فرانسه و اسرائیل به مصر، آمریکا نقش پیشرو در سازمان ملل در محکوم کردن تجاوز بریتانیا ایفا کرد و خواستار خروج نیروهای بریتانیایی از خاک مصر شد.

بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ بازتاب‌دهنده تضاد کامل منافع بین بریتانیا و آمریکا بود، که با اختلافات شخصیتی میان نخست‌وزیر بریتانیا، آنتونی ایدن، و رئیس‌جمهور آمریکا، دوایت دی. آیزنهاور، و وزیر خارجه او، جان فاستر دالس، همراه بود. به دلیل بیماری، ایدن نیز در سال ۱۹۵۷ از سمت نخست‌وزیری استعفا داد و هارولد مک‌میلان که مدتی وزیر خارجه ایدن بود، جایگزین او شد.

با روی کار آمدن مک‌میلان، امید به ایجاد «رابطه ویژه» بین بریتانیا و ایالات متحده، به دلیل بحران سوئز، به‌طور قابل توجهی کاهش یافته بود. دست‌کم، توانایی بریتانیا در تأثیرگذاری بر سیاست ایالات متحده—تلاشی که هم دولت‌های محافظه‌کار و هم کارگر از دوران جنگ و پس از آن دنبال کرده بودند تا بریتانیا را به‌عنوان یک قدرت بزرگ حفظ کنند—تضعیف شده بود. بریتانیا، ایالات متحده را کشوری قدرتمند اما فاقد پختگی در امور جهانی می‌دید، و خود را کشوری با تجربه دیپلماتیک برتر تلقی می‌کرد. چنان‌که یک نویسنده ناشناس در جریان مذاکرات وام سال ۱۹۴۵ نوشت:

«در واشنگتن، لرد هالیفاکس روزی در گوش لرد کینز زمزمه کرد: “درسته که اونا کیسه‌های پول رو دارن، ولی ما همه مغزها رو داریم.”»10

چرچیل نیز بر این باور بود که وظیفه‌اش کمک به آمریکایی‌ها برای ورود به سیاست جهانی است. او در تاریخ ۲۸ آوریل ۱۹۵۳ اظهار داشت: «آمریکا بسیار قدرتمند است، اما بسیار ناشی.11

این حال، هارولد مک‌میلان، همچون چرچیل، اصالتاً نیمی آمریکایی بود. او در طول جنگ جهانی دوم، به‌عنوان نماینده مقیم بریتانیا در ستاد فرماندهی نیروهای متفقین در مدیترانه به رهبری آیزنهاور در سال‌های ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۴، رابطه نزدیکی با آیزنهاور ایجاد کرده بود. آیزنهاور به «مهارت، بصیرت، هوش و توانایی مک‌میلان در مدیریت مسائل پیچیده و ارائه مشاوره‌ای که مورد اعتماد کامل او بود» باور داشت.12 افزون بر این، آیزنهاور می‌خواست پیچیدگی‌های سیاسی روابط با متحدان و شوروی را بهتر درک کند. از این رو، مک‌میلان مناسب‌ترین چهره در حزب محافظه‌کار برای تصدی مقام نخست‌وزیری و احیای روابط فراآتلانتیکی محسوب می‌شد—روابطی که تقریباً در جریان بحران کانال سوئز فروپاشیده بود.

مک‌میلان، وزیر خارجه‌اش سل‌وین لوید، و لرد هوم، وزیر امور کشورهای مشترک‌المنافع، از دیرباز نگران تهدید کمونیسم بودند، موضوعی که پیش‌تر نیز به آن اشاره شد. بنابراین، همانند چرچیل، مک‌میلان نیز به این نتیجه رسید که داشتن «رابطه ویژه» با ایالات متحده یک ضرورت است. با وجود اینکه بریتانیا از فناوری لازم برای توسعه بمب اتمی و بمب هیدروژنی برخوردار بود و آن‌ها را نیز آزمایش کرده بود، اما از نظر مالی توان ادامه رقابت نظامی را نداشت. ترس از تهدید شوروی و گسترش کمونیسم به مستعمرات باقی‌مانده یا سابق بریتانیا، مک‌میلان را متقاعد کرد که در اسرع وقت روابط عادی با ایالات متحده را از سر بگیرد، در عین حال که روند استعمارزدایی را نیز ادامه دهد.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!