بهرهگیری حزب کارگر بریتانیا از کمک های بشر دوستانه به مثابه ابزاری برای دیپلماسی بینالمللی در قرن بیستویکم
بهرهگیری حزب کارگر بریتانیا از کمک های بشر دوستانه به مثابه ابزاری برای دیپلماسی بینالمللی در قرن بیستویکم
مقدمه
در سال ۱۹۴۵، دولت کارگری به رهبری کلمنت اتلی وارث امپراتوریای عظیم و پیچیده شد. به نظر میرسید امپراتوری بریتانیا بار دیگر از یک چالش بنیادین جان سالم به در برده است، اما در واقعیت چنین نبود. تأثیر جنگ جهانی بر بریتانیا بدهی عظیمی بود که عمدتاً به ایالات متحده تعلق داشت. علاوه بر این، برآوردها نشان میدهند که ۱۰٪ از ثروت پیش از جنگ بریتانیا، یا دستکم یکچهارم از سرمایهگذاریهای خارج از کشور، از دست رفته بود. از همه مهمتر، بریتانیا تنها توان پرداخت بخشی از واردات مورد نیاز خود برای بقای جاری و بازسازی رفاه اقتصادیاش را داشت. «از طریق کمکهای لِند-لیز و توانایی بریتانیا در ایجاد بدهی عظیم به اعضای منطقهٔ استرلینگ، در طول جنگ امکان تغییر بخش عمدهای از صنایع صادراتی سابق به تولید جنگی فراهم شد، بهطوری که تا پایان سال ۱۹۴۴، صادرات کشور تنها حدود یکسوم حجم پیش از جنگ خود بود.»1
در خصوص نیازهای وارداتی نیز وضعیت همانند سال ۱۹۳۸ باقی مانده بود و علاوه بر این، شرایط تجارت نیز علیه بریتانیا تغییر کرده بود؛ «درآمدهای نامرئی از دست رفتن یکچهارم ناوگان تجاری و نقد کردن بیش از یک میلیارد پوند سرمایهگذاری خارجی کاهش یافته است. بدهیهای خارجی بریتانیا تا اواسط سال ۱۹۴۵ نزدیک به ۳.۵ میلیارد پوند بود – هفت برابر افزایش یافته و در عین حال ذخایر کشور کمتر از ۵۰۰ میلیون پوند بود.»2
بر اساس محاسبات، در سه سال آینده، پیش از آنکه بریتانیا بتواند تعهدات بینالمللی خود را پرداخت کند، بدهی حداقل ۱.۲۵ میلیارد پوند دیگر ایجاد میشد. افزون بر این، با توجه به تغییرات متعدد در وضعیت اقتصادی کشور، «انتظار میرفت که برای دستیابی به پایداری بلندمدت، حجم صادرات بریتانیا حداقل ۵۰ درصد بالاتر از سطح پیش از جنگ باشد.» این رقم بعداً به ۷۵ درصد اصلاح شد. با این حال، در ژوئن ۱۹۴۵، دستکم ۴۵ درصد از نیروی کار قابل اشتغال کشور هنوز مستقیماً یا غیرمستقیم به تلاشهای جنگی اختصاص داشت. گذار به نیازهای صلح بهتازگی آغاز شده بود.»3
در نتیجه، «ثمرات مادی پیروزی چندان مشهود نبود.» اگرچه در میان عموم مردم کمتوجه بود، سیاست دفاعی، خارجی و استعماری توجه قابلتوجهی در حزب کارگر به خود جلب کرد. این امر نتیجه ظهور دو ابرقدرت جدید بود؛ ایالات متحده با در اختیار داشتن سلاحهای اتمی و اتحاد جماهیر شوروی که بهوضوح به زودی چنین سلاحهایی را در اختیار میگرفت. علاوه بر این، رهبر حزب کارگر، کلمنت اتلی، حتی پیش از جنگ جهانی دوم نیز درباره تعهد حزب کارگر به رهاسازی استعمار در مستعمرات سخن گفته بود. این امر تا حدی ناشی از دکترین استعماری حزب کارگر بود و بنابراین ضروری است که به آن توجه شود. اگرچه فشار اقتصادی بر دولت کارگر یکی از علل اصلی سیاستهای بعد از جنگ در زمینه دیکولونیسازی بود، عوامل ایدئولوژیک نقش برجستهای در تأثیرگذاری بر رهبران حزب کارگر در تدوین سیاستهایشان ایفا کرد.


