بهره‌گیری حزب کارگر بریتانیا از کمک های بشر دوستانه به مثابه ابزاری برای دیپلماسی بین‌المللی در قرن بیست‌ویکم

بهره‌گیری حزب کارگر بریتانیا از کمک های بشر دوستانه به مثابه ابزاری برای دیپلماسی بین‌المللی در قرن بیست‌ویکم

نگرش‌ها و ایده‌های سیاستی حزب کارگر بریتانیا نسبت به بهره‌گیری از کمک‌های بشردوستانه به‌عنوان ابزار دیپلماسی بین‌المللی در قرن بیست و یکم

پس از بررسی ریشه‌های نگرش‌ها و ایده‌های سیاستی حزب کارگر بریتانیا در رابطه با استفاده از کمک‌های بشردوستانه به‌عنوان ابزاری برای دیپلماسی بین‌المللی، اکنون به نگرش‌ها و ایده‌های سیاستی حزب کارگر بریتانیا در این زمینه در قرن بیست و یکم می‌پردازیم.

دو جنگ جهانی هر یک تأثیر متفاوتی بر امپراتوری بریتانیا داشتند. جنگ جهانی اول روند رو به رشد امپراتوری بریتانیا را شتاب بخشید، زیرا سرزمین‌های شکست‌خورده تحت قیمومیت دشمنان به مراقبت بریتانیا سپرده شدند و همچنین روابط بین بریتانیا و امپراتوری‌اش بیشترین آزمون خود را پشت سر گذاشت. این امر با مشارکت گسترده کشورهای امپراتوری در تلاش جنگی بریتانیا نشان داده شد. قلمروهای سفیدپوست تنها دو و نیم میلیون سرباز به پنج میلیون سرباز بریتانیایی افزودند و در کنار یکدیگر در جنگ شرکت کردند. سایر کشورهای امپراتوری، مانند هند و مستعمرات در آسیا و آفریقا، نیز با اعزام نیروهای متعدد به نبرد در کنار دیگر کشورها سهم چشمگیری داشتند. بنابراین، قدرت امپراتوری «بریتانیایی» تنها قدرت پادشاهی متحد نبود؛ بلکه ناشی از همکاری قلمروهای تحت قیمومت و تمام مشارکت‌هایی بود که کشورهای مختلف امپراتوری برای پیروزی در جنگ جهانی اول انجام دادند. در واقع، کمیته کابینه در امور همکاری‌های دفاعی با نام «کمیته دفاع امپراتوری» شناخته می‌شد. پس از جنگ جهانی اول، بیش از یک‌چهارم سطح زمین و یک‌چهارم جمعیت جهان تحت سلطه امپراتوری بریتانیا قرار گرفت، در مقایسه با دوره آغاز قرن تا جنگ ۱۹۱۴-۱۹۱۸ که امپراتوری بریتانیا تنها یک‌پنجم را پوشش داده بود.

با این حال، تأثیر جنگ جهانی دوم نقطه عطفی در تاریخ امپراتوری بریتانیا بود. بریتانیا و امپراتوری‌اش از جنگ ۱۹۳۹-۱۹۴۵ جان سالم به در بردند، اما با هزینه سنگین. دوره پس از جنگ جهانی دوم، جهانی جدید و در حال تغییر از نیازها و فشارهای متعدد بر بریتانیا ایجاد کرد. اگرچه امپراتوری بریتانیا پس از جنگ جهانی اول بزرگ‌تر شد و در مقابل آلمان پیروز بیرون آمد، اما یک ششم از ثروت خود را در آن جنگ از دست داده بود. از سوی دیگر، ایالات متحده نه تنها به‌عنوان طلبکار و نه بدهکار ظاهر شد، بلکه کشوری بود که نیمی از کالاهای تولیدی جهان را تولید می‌کرد. این امر تنها به دلیل جمعیت، وسعت و منابعی نبود که پس از استقلال به دست آورده بود، بلکه در نهایت برتری او را تضمین می‌کرد.

علاوه بر این، اگرچه کشورهای امپراتوری در طول جنگ جهانی اول همکاری قوی با بریتانیا نشان دادند، از اواخر قرن نوزدهم، حرکت رو به رشدی به سوی استقلال اقتصادی و سیاسی در میان آن‌ها شکل گرفته بود، به‌ویژه در استرالیا، کانادا، نیوزیلند و آفریقای جنوبی. این امر ناشی از توسعه اقتصادی خود آن‌ها بود که در نهایت بریتانیا را به اعطای کنترل قانونی بر امور داخلی خود، مانند سیاست‌های مالی و تجاری، واداشت. پس از به دست آوردن کنترل بر امور داخلی، قلمروهای سفیدپوست، همان‌طور که در قرن بیستم شدند، خواستار کنترل سیاسی بر امور خارجی خود شدند. همچنین، از اواخر قرن نوزدهم، هند نیز خواستار خودگردانی بیشتر، ابتدا در امور داخلی و سپس در امور خارجی خود شده بود، اگرچه نه به اندازه استرالیا، کانادا، ایرلند، نیوزیلند و آفریقای جنوبی. خواست هند این بود که همانند مستعمرات سفیدپوست با آن‌ها رفتار شود و عقب نماند.

جنگ جهانی اول، با این حال، ملی‌گرایی در قلمروهای سفیدپوست و هند را تقویت کرد. تشدید ملی‌گرایی در قلمروهای سفیدپوست پس از جنگ ۱۹۱۴-۱۹۱۸ در نهایت منجر به «قانون وست‌مینستر» شد. در نتیجه، با تصویب قانون وست‌مینستر در ۱۹۳۱، استقلال کامل ایجاد شد، زیرا آن‌ها تصمیم گرفتند پیوندهای خود با بریتانیا را حفظ کنند. همان‌طور که هند شاهد اعطای استقلال کامل به قلمروهای سفیدپوست بود، آن نیز مسیر آن‌ها را با سرعتی دنبال کرد که هیچ نخبۀ سیاسی بریتانیا پیش‌بینی نکرده بود.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!