جوامع جهانی بین دو جنگ بین الملل: آمریکایی شدن فرهنگ و تجارت جهان
تعداد کمی اقتصاددان، و سیاستمدار اصلاح طلب بریتانیایی میتوانستند که نیودیل قادر خواهد بود متقابلا به بریتانیا درسی بدهد. یک سری از فعالان به نام دی نکست فاویر گروپ (گروه ۵ سال بعد)، که شامل آنها هرولد مکمیلان جوان نماینده مجلس هم می بود، در بیانیه ۱۹۳۴ خود اعلام کرد که، “فقر در مقابل ثروت و فراوانی باعث چالشهای سازماندهی ملی میگردد، که روزولت قبول کرد این موضوع را ولی دولت خودمان مراتب را مردود شمرد.”۴۷ در سال بعد لوید جورج، هنوز درصدد برگشت به سیاست، خواستار یک نیودیل بریتانیایی شد با برنامههای عظیم عمومی. پاسخهای کوتاه کوتاه به فقر کافی نمی باشند. وی اخطار داد که، “باید ما به فکر مشکلات در حدی باشیم که آمریکا دارد عمل می کند.”۴۸
اما این صحبت ها، صحبتهای تک و تنهای مقطعی بودند. دست چپیهای بریتانیایی میگفتند که رکود باعث ورشکستگی سرمایهداری آمریکایی شد. و نگاه آنها به اتحاد شوروی به عنوان سرمشق بود، برایشان وایت هال (که دستگاه اداری و بیوکراسی بریتانیا میباشد.) مجدداً متصل گردید به همان دیدگاه و نگاه تحقیرآمیز خود نسبت به آمریکا. نیودیل روزولت به عنوان یک چیز و حرکت دیر، و بدون هدف، و گیجی نگریسته می شد، که سعی میکرد که اقتصاد آمریکا و نهادهای سیاسی آن را از لیبرالیسم فردی بیرون بیاورد و وارد قرن بیستم بکند. سفارت بریتانیا در واشنگتن به طور مکرر عطف در کارهای خود میکرد، “کهنگی نهادهای آمریکایی.”۴۹ در سال ۱۹۳۸ یک گزارش وزارت امور خارجه انگلستان که به کابینه رسید بیان نمود که، “آمریکای شاد، خودنما، با اعتماد به نفس تمام شده است، و به جای آن کشوری مانده که ما هنوز نمیتوانیم بگوییم ملت، که شاخصهای گذشته خود را از دست داده است، دارد به جلو لنگ میزند، بدون رهبر به سوی یک آینده نامشخص.”۵۰
مشکل این بود که اغلب مردم بریتانیا اطلاعات بسیار کمی از ایالات متحده آمریکا داشتند که بتوانند نسبت به گزارشات مقطعی رسانهها و مطبوعات قضاوت نمایند. تقریبا هیچ تاریخ و ادبیات آمریکا در مدارس بریتانیایی تدریس نمیشدند، و مطبوعات توجه “جدی” به اخبار و امور آمریکا نداشتند. حتی در روزنامههای “با کیفیت” بریتانیایی، طبق یک آمارگری در سال ۱۹۳۶-۷، ایالات متحده آمریکا تقریباً یک ششم فضای مقرر برای اخبار خارجی را داشت، و از این هم یک سوم برای اخبارهای عوام پسندانه تعلق میگرفت مانند سکس، و تبهکاری.۵۱ هیچ قدمی هم برداشته نشد که برداشت مردم نسبت به آمریکا اصلاح گردد، فقط دیدگاه مردم بریتانیا همان بود که در فیلمهای آمریکایی میدیدند نسبت به آن کشور، مردم به غیر از فیلمها هیچ برداشتی نداشتند. برداشت مردم بریتانیا نسبت به آمریکا: کابوییها، دختران در آپارتمانهای لوکس منهتن، مستی،و گانگستر بازی بود. سیاست آمریکا در داخل آن کشور (به عبارت دیگر سیاست داخلی آمریکا) طبق فیلمها فاسد بود. خشونت پا داشت. سکس هم یک کالا شمرده میشد. وقتی که ژوزف کندی به عنوان سفیر وارد بریتانیا شد در سال ۱۹۳۸، بسیار شگفت انگیز و وحشت زده شده بود که چطور مردم بریتانیا آمریکا را از طریق فیلمها کلیشه کرده بودند. وی خواستار پوشش بهتر مطبوعات نسبت به آمریکا شد، “که مردم بفهمند که آمریکا چیزی بیشتر از گانگستر بازی است، آنکه آمریکا طبق فیلمها آدم دزدی و تجاوز به زنان نیست.”۵۲
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23


