فرایند گسترش و توسعه امپراتوری بریتانیا

فرایند گسترش و توسعه امپراتوری بریتانیا

در دهه‌های منتهی به جنگ ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸، وسعت امپراتوری پیوسته رو به افزایش بود؛ سرزمین‌های تازه‌ای در سراسر جهان، عموماً با سهولت شگفت‌آور، به آن افزوده می‌شدند. معاهدات صلح پس از آن جنگ، امپراتوری را به بیشترین گستره تاریخی خود رساند، چراکه قلمروهای قیمومتی متعددی که پیش‌تر به دولت‌های شکست‌خورده تعلق داشتند، به قیمت بریتانیا سپرده شدند.8

امپراتوری بریتانیا بیش از یک‌چهارم سطح خشکی‌های جهان را در بر می‌گرفت و یک‌چهارم جمعیت بشری را در خود جای داده بود. پرچم بریتانیا در هر اقلیم و بر فراز هر قاره‌ای به اهتزاز درمی‌آمد. منابع انسانی و مادی امپراتوری بر منابع روم باستان یا اسپانیای قرن شانزدهم برتری داشت و همچنین بر امپراتوری‌های معاصر فرانسه، هلند و آلمان فزونی می‌گرفت.

می‌توان گفت که از برخی جنبه‌ها، امپراتوری چندان هم «بریتانیا» نبود. تنها حدود ۱۲ درصد از جمعیت آن اروپایی بودند، چه برسد به بریتانیایی. رایج‌ترین ادیان در آن، هندوئیسم و اسلام بودند، نه مسیحیت. اداره بریتانیا به ندرت به پس‌کرانه‌های برخی از مستعمرات تازه در آفریقا یا اقیانوس آرام نفوذ کرده بود. «با این حال، بریتانیایی‌ها در فرآیند حک کردن اثری آشکار ــ هرچند گاه سطحی ــ بر این مجموعه عظیم از سرزمین‌ها و مردمان بودند.»9

بریتانیا کارکنان اداری و بخش عمده‌ای از سرمایه‌گذاری‌ها را فراهم می‌کرد، همان‌گونه که بر تجارت امپراتوری نیز سلطه داشت. اجزای مختلف امپراتوری به‌واسطه زبان انگلیسی، رویه‌های حقوقی و قانون اساسی انگلیسی، معیارهای آموزشی بریتانیایی و پادشاه بریتانیا به هم پیوند می‌خوردند. تمامی توان دیپلماسی بریتانیا می‌توانست در خدمت امپراتوری قرار گیرد. نیروی دریایی سلطنتی، که هم در ایجاد امپراتوری نقش داشت و هم همراه با آن رشد کرده بود، بر دریاهای آزاد نظارت می‌کرد. گذشته از تنوع در ویژگی‌های انسانی و جغرافیایی امپراتوری، در شیوه‌های اداره آن نیز همانند شیوه‌های تصاحبش تفاوت‌هایی وجود داشت. می‌توان گفت که امپراتوری به سه دسته اصلی تقسیم می‌شد.

نخست، امپراتوری مستعمراتی وجود داشت، یعنی همان کلونی‌ها. اینها شامل هند غربی و بقایای امپراتوری فروپاشیده آمریکای شمالی بودند که تا آغاز قرن بیستم با پیشینه‌ای طولانی از فقر و بیکاری شناخته می‌شدند. جزایر شکر، که زمانی رونق اقتصادی داشتند، اکنون بیشتر مسئله می‌آفریدند تا سود. در مدیترانه، مصر، سودان، اوگاندا، کنیا و سومالی‌لند در یک سوی مسیر و عدن و تحت‌الحمایه‌های خلیج فارس در سوی دیگر، به همراه نقاط استراتژیک مهمی چون جبل‌الطارق، مالت و قبرس، مسیر حیاتی منتهی به هند را مشخص می‌کردند. سیلان با پایگاه دریایی خود در ترینکومالی یک ایستگاه کلیدی در مسیر شرق دور و استرالیا بود. در مسیر به سوی آفریقای جنوبی، امپراتوری آفریقایی مستعمراتی قرار داشت که پیچیده‌ترین دسته از متصرفات بریتانیا به شمار می‌آمد.

دوم، وابستگی عظیم هند بود. بیشتر بخش‌های آن مستقیماً توسط بریتانیا اداره می‌شد و حتی در ایالاتی که تحت فرمان شاهزادگان هندی قرار داشتند، نفوذ و مشاوره بریتانیایی حاکم بود. «از سال ۱۸۷۶، هند رسماً امپراتوری‌ای مستقل محسوب می‌شد و همین امر عنوانی نسبتاً ترکیبی از *ملکه یا پادشاه-امپراتور* را به پادشاه بریتانیا بخشید. راج بریتانیا در هند اساساً استبدادی بود: سلطه یک نژاد بر مردمی تحت فرمان. هیچ میزان از اداره خیرخواهانه و امپریالیستی نمی‌توانست این واقعیت را تغییر دهد. درست است که پارلمان و کابینه در لندن اختیار لغو تصمیمات نایب‌السلطنه را داشتند، اما فاصله جغرافیایی و پیچیدگی‌های حکمرانی در هند تحقق این امر را نامحتمل می‌ساخت.»10

انگیزه اولیه بریتانیا در توجه به هند، تجارت ادویه در اوایل قرن هفدهم بود. تا پایان قرن نوزدهم، نه تنها نیمی از ارتش بریتانیا در هند و به هزینه هند مستقر بود، بلکه ارتشی بزرگ و آماده از نیروهای هندی نیز نگهداری می‌شد. افزون بر این، هند بزرگ‌ترین و سودآورترین بازار امپراتوری برای بریتانیا بود. کمتر کسی با اظهارنظر نایب‌السلطنه کرزن مخالفت می‌کرد که گفته بود: «تا زمانی که بر هند حکومت می‌کنیم، ما بزرگ‌ترین قدرت جهان هستیم.»

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!