فرایند گسترش و توسعه امپراتوری بریتانیا
تا آغاز قرن بیستم، تجارت چین بهطور چشمگیری مرهون مدیریت بریتانیا بود، هرچند این امر تنها پس از آن حاصل شد که دولتهای پیاپی چین با ناوهای جنگی بریتانیا مرعوب و تحت فشارهای تجاری بریتانیا قرار گرفته بودند. بریتانیا با تکیه گسترده بر سربازان هندی و همراهی سایر قدرتهای اروپایی ذینفع، قیام ضدبیگانه بوکسر را سرکوب کرده بود. سرمایهگذاری بریتانیا در آن منطقه سنگین بود و صادراتش سودآور.
در بخش بزرگی از آمریکای جنوبی، بهویژه آرژانتین و شیلی، دامنه منافع بریتانیا ـ چه درون امپراتوری و چه بیرون آن ـ بسیار گسترده و پیامدهایش عمیق بود. یکی از این پیامدها ضرورت حفظ برتری نیروی دریایی سلطنتی در برابر هرگونه تهدید احتمالی بود. برای نیل به این هدف، شمار کشتیهای جنگی بریتانیا همواره بر اساس استاندارد دوقدرت حفظ میشد؛ به این معنا که نیروی دریایی آن بیش از مجموع قدرت دو ناوگان بزرگ بعدی بود.
در اواخر قرن نوزدهم، امپراتوری بریتانیا خود را در وضعیتی دیپلماتیک موسوم به «انزوای باشکوه» مییافت. این اصطلاح نشان میداد که امپراتوری در جهانی خطرناک بهطور دیپلماتیک منزوی بود. هرچند صلح بریتانیایی (Pax Britannica) همچنان بهظاهر برقرار و امپراتوری بریتانیا قدرت نخست جهان به شمار میرفت، این جایگاه به شکلی فزاینده با چالش روبهرو میشد.13
با این همه، در این دوران نامطمئن باید به خاطر داشت که قدرت «بریتانیا» صرفاً به معنای قدرت بریتانیا کبیر نبود. به معنای بسیار مهمی، بریتانیا عملاً دارای متحدانی بود و برخی اجزای امپراتوری آغاز به ایفای نقشی سودمند در تقویت توان آن کردند. در خلال جنگ جهانی اول، بیش از ۲.۵ میلیون سرباز از دومینیونها و هند به نیروهای بریتانیایی افزوده شدند که شمارشان حدود ۵ میلیون نفر بود. کمیته کابینه بریتانیا برای هماهنگی امور دفاعی، بهطور معناداری، «کمیته دفاع امپراتوری» نامیده میشد.
علاوه بر این، در عصر قدرت دریایی، وجود شبکهای جهانی از بنادر و پایگاهها و برتری ناوگان بریتانیا ـ از ناوچههای توپدار گرفته تا نبردناوها ـ صلح بریتانیایی را تسهیل میکرد. با این حال، کنایهآمیز است که در نهایت قدرت بریتانیا برای حفاظت کامل از امپراتوریاش ناکافی از کار درآمد.
از نخستین سیاستمداران برجستهای که نسبت به چالشهای پیشِروی بریتانیا آگاه شد ـ همانطور که پیشتر به اختصار دیدیم ـ جوزف چمبرلین بود. به نظر او، راهحل ایدهآل، ایجاد یک اقتصاد بسته امپراتوری بود؛ چیزی شبیه به اتحادیه گمرکی (Zollverein). او اظهار داشت: «ما مردم امپراتوری باید با یکدیگر بهتر رفتار کنیم تا با بیگانگان.»14
تولیدکنندگان بریتانیایی و چمبرلین از این امر ناخشنود بودند که برخی از مستعمرات به جای خرید بیشتر کالاهای بریتانیایی، در اندیشه ایجاد یک پایگاه صنعتی مستقل و رقابت اقتصادی بودند. این کشورها همان دسته سوم جوامع در امپراتوری بودند که پیشتر توضیح دادیم، یعنی جوامع خودگردان عمدتاً بریتانیاییتبار یا آنچه بعدها دومینیونها نام گرفتند. برای مثال، در سال ۱۹۱۳، این جوامع تنها ۳۸ درصد از واردات خود را از بریتانیا خریداری کردند، در حالی که با خرسندی ۵۹ درصد از صادرات خود را به بریتانیا فروختند.


