قدرت و منافع نخبگان در ساختار سیاسی بریتانیا
بریتانیا را میتوان یکی از همگنترین کشورهای صنعتی دانست، که این امر عمدتاً ناشی از وسعت نسبتاً کوچک آن است. با این حال، کوچک بودن تنها عامل همگنی نیست؛ برخی کشورهای کوچک دیگر مانند بلژیک یا سوئیس تنوع اجتماعی بیشتری نسبت به بریتانیا دارند. منابعی از تنوع اجتماعی در بریتانیا وجود دارد، که بارزترین آن تقسیم کشور به انگلستان، ولز، اسکاتلند و ایرلند شمالی است. آنچه همگنی ظاهری بریتانیا را تقویت میکند، توزیع نامتوازن جمعیت است. در اوایل قرن نوزدهم، جمعیت انگلستان از مجموع جمعیت سه کشور دیگر فراتر رفته بود. پس از جدایی ایرلند جنوبی در قرن بعد، بیش از ۸۰ درصد جمعیت بریتانیا در انگلستان سکونت داشتند.1
حتی در داخل انگلستان نیز تراکم جمعیت بسیار متمرکز است. بیشتر جمعیت در ناحیهای تقریباً به اندازه نصف مساحت کل کشور سکونت دارند. در این منطقه مرکزی و جنوبشرقی، حدود سی و پنج میلیون نفر زندگی میکنند، که معادل ۸۰ درصد جمعیت انگلستان و دو سوم جمعیت جزایر بریتانیا است. این تمرکز جمعیتی منجر به ایجاد شهرکهای گستردهای شده است که در کشورهای صنعتی دیگر بیسابقه است. نزدیک به دو پنجم جمعیت در هفت شهرک بزرگ زندگی میکنند و تقریباً یک پنجم در بزرگترین شهر، لندن، سکونت دارد. بنابراین، شهرنشینی نقش بسیار مهمتری در ساختار اجتماعی بریتانیا نسبت به فرانسه، ایتالیا یا حتی آلمان ایفا میکند.2
چیرگی لندن بیش از پیش همگنی داخلی کشور را تقویت میکند. برخلاف آلمان که هرگز پایتخت مشخصی نداشت یا ایتالیا که دو پایتخت دارد، برتری پاریس نیازمند اعمال قدرت بود. لندن، در عوض، مدتهاست که بدون حکم رسمی جایگاه خود را بهعنوان مرکز سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشور تثبیت کرده است، اگرچه این برتری همچنان ممکن است در برخی مناطق استانها موجب نارضایتی شود.3 از نظر جغرافیایی، لندن به گونهای قرار دارد که دسترسی به آن برای بخش عمدهای از جمعیت آسان است، به طوری که حداقل نیمی از جمعیت میتوانند برای انجام امور اداری به لندن سفر کرده و در همان روز به خانه بازگردند. این قابلیت، جایگاه مرکزی آن را تقویت کرده است. اگر لندن بهمانند پاریس برای اکثر مردم بریتانیا دور بود، دینامیکهای اجتماعی و سیاسی کشور بهطور قابلتوجهی متفاوت میبود.4
علاوه بر موقعیت لندن و کلانشهرها، عامل مهم دیگری نیز وجود دارد که بریتانیا را به جامعهای همگن تبدیل کرده است. برخلاف سایر کشورهای اروپایی و حتی آمریکای شمالی، بریتانیا فاقد «طبقه دهقان» است؛ طبقهای که بهطور جداگانه از جامعه زندگی میکند و سنتهای خاص خود را دارد. نخست آنکه جمعیت کشاورزی در بریتانیا کوچک است. این امر ناشی از آن است که در طول قرن نوزدهم، کشاورزی به سرعت کاهش یافت، بهطوری که حدود سال ۱۹۳۰ به نظر میرسید که در شرف ناپدید شدن کامل است. دوم آنکه جامعه کشاورزی در بریتانیا بسیار بیشتر با ساختار اجتماعی ملی یکپارچه است تا در دیگر کشورها. دلیل این امر آن است که در حالی که کشاورزی بریتانیا طی انقلاب اقتصادی قرن هجدهم و نوزدهم دچار تحول شد، نوع انقلاب اجتماعی که در سایر نقاط اروپا در زمینهای کشاورزی رخ داد، هرگز در بریتانیا اتفاق نیفتاد.
از سال ۱۷۸۹ به بعد، در فرانسه و دیگر نقاط غرب اروپا، نبرد اصلی سیاسی حول اصلاحات ارضی بود. تقریباً در همه جا، تنش میان مالکین زمین و کشاورزان افزایش یافت. مالکین زمین یا داوطلبانه حقوق خود را واگذار کردند یا مجبور به ترک آن شدند. سلسلهمراتب سنتی میان مالک و کشاورز در غرب اروپا فروپاشید، اما در بریتانیا، فشار بر مالکین زمین تحقق نیافت. در واقع، مالکین زمین اغلب آغازگران انقلاب اقتصادی قرن هجدهم بودند. آنها روشهای جدیدی را معرفی کردند؛ پرورش دام و گوسفند اغلب جایگزین کشاورزی سنتی شد، نیروی کار صرفهجویی شد و بسیاری از کارگران روستایی مجبور به ترک زمین شدند. کشاورزان باقیمانده نهتنها احتمالاً مرفهتر از همتایان خود در قاره بودند، بلکه همچنان سلسلهمراتب اجتماعی سنتی مالکین، کشاورزان و کارگران را پذیرفته بودند. طبقه زمیندار موفق شد جایگاه اجتماعی خود را حفظ کند، حتی اگر امتیازات گذشته را نداشت.5
بنابراین، طبقه دهقان در بریتانیا شکل نگرفت؛ در حالی که در بسیاری از کشورهای قارهای، این طبقه به سرعت رشد کرد. مالکین مستقل کوچک یا دهقانان در فرانسه و بسیاری نقاط دیگر اروپا، طبقهای مستقل برای خود ایجاد کردند و هنوز هم میکنند.6
این دهقانان در حاشیه جوامع صنعتی قرار دارند. آنها تنها به این دلیل میتوانند «سرمایهدار» نامیده شوند که خوداشتغال هستند، اما «سرمایهدارانی» با شرایط زندگی شکنندهاند. آنها به «سازماندهی» جوامع صنعتی مدرن اعتماد ندارند. علاوه بر ایجاد طبقه خود، حزبهایی نیز تشکیل میدهند و تمرکز قدرتی که جوامع مدرن اعمال میکنند را به رسمیت نمیشناسند. آنها از بوروکراسی که ابزار تمرکز قدرت است، بیزارند و نگرش سیاسیشان فردگرایانه است.


