قدرت و نظریه نخبگان

قدرت و نظریه نخبگان

در موضوع نمایندگی، شباهت‌های زمینه‌ای نمایندگان بیشتر از تفاوت‌های آن‌هاست. از نظر اجتماعی، مجلس عوام بازتاب‌دهنده جمعیت کلی کشور نیست؛ حدود ۴۰ درصد جمعیت در مشاغل غیر‌دستی و ۶۰ درصد در مشاغل دستی هستند، اما این نسبت در پارلمان منعکس نمی‌شود. چنین عدم تعادلی تعجب‌آور نیست، زیرا شغل نمایندگی بیشتر مشاغل غیر‌دستی را جذب می‌کند و طبیعتاً حرفه‌ای‌ها را جلب می‌کند.

همچنین بسیاری از مفسران معتقدند که رهبران همه احزاب بیشتر با رهبران گروه‌های تأثیرگذار دیگر مشترکات دارند تا با مردم خود. بزرگ‌ترین بازرگانان، کارمندان دولتی، رهبران نظامی و سیاستمداران غالباً از طبقات مشابه و مسیرهای تحصیلی یکسان برخاسته‌اند. این زمینه‌های مشترک در ارزش‌ها و دیدگاه‌های مشابه نسبت به مسائل منعکس می‌شود و افراد در موقعیت‌های عالی تمایل دارند جهان را به یک شیوه مشابه ببینند و راه‌حل‌های مشابهی برای مشکلات ارائه دهند.

سازگاری نخبگان با ایده دموکراسی به این دلیل است که قدرت در دست تعداد کمی از مقامات نهادی (در آمریکا) و نهادی و طبقاتی (در بریتانیا) است. در بریتانیا، دموکراسی را می‌توان با یک رویداد ورزشی مقایسه کرد: گروه‌های مختلف برای پیروزی رقابت می‌کنند و برای رسیدن به قدرت باید رأی‌دهندگان را به حمایت از خود متقاعد کنند. این گروه‌ها معمولاً نشان می‌دهند که در جهت منافع ملی و به سود بیشترین گروه‌های جامعه کار می‌کنند. رأی‌دهندگان نقش داور را دارند و گروهی که بیشترین جذب رأی را داشته باشد، پیروز می‌شود. با این حال، برای سیاستمداران، این یک تعادل ظریف است: آن‌ها باید شواهد کافی به رأی‌دهندگان بدهند که حزبشان مؤثرترین حکومت خواهد بود، در عین حال به گونه‌ای رفتار کنند که کمترین ناراحتی را برای رأی‌دهندگان ایجاد کنند و آزادی عمل خود را پس از به دست آوردن قدرت حفظ کنند. به قول شومپتر، «دموکراسی یک سازوکار نهادی برای اتخاذ تصمیمات سیاسی است که در آن افراد از طریق رقابت برای رأی مردم قدرت می‌گیرند.»44

پری می‌گوید: «دموکراسی و اصطلاحات مرتبط در قرن بیستم به کلماتی تبدیل شده‌اند که تصویب و تأیید جامعه یا نهادی را که توصیف می‌کنند، تداعی می‌کنند. این بدان معناست که این کلمات تقریباً بدون تعریف مفید برای تمایز میان اشکال مختلف حکومت از دست رفته‌اند.»45 از همه این‌ها می‌توان نتیجه گرفت که انتخاب بین محافظه‌کار و کارگر عملاً انتخابی نیست.

طبقه حاکم که در پست‌های فرماندهی قرار دارد، می‌تواند به عنوان صاحبان ثروت و قدرت برجسته دیده شود و عضو طبقه بالای جامعه سرمایه‌داری باشد. آن‌ها از نظر روانی و اخلاقی افراد برگزیده‌ای هستند. به زبان ساده، نخبگان افرادی با شخصیت و انرژی برتر هستند.

نتیجه‌گیری

در طول این مطالعه، روش‌های مختلف سازماندهی قدرت و کنترل مؤثر در جامعه مورد بررسی قرار گرفت.

تحقیق با تعریف دولت آغاز شد، زیرا جامعه به‌طور طبیعی یکپارچه نیست و بنابراین دولت (اقتدار سیاسی) در موقعیتی قرار دارد که بتواند نظم و قانون را در جامعه برقرار کند. سپس بررسی شد که چگونه افراد در جامعه به‌طور جدایی‌ناپذیر با نهادهای دولتی مرتبط هستند، که این امر ناشی از وجود یک سازماندهی اداری مؤثر است و اولین گام به سوی کنترل محسوب می‌شود. قانع‌سازی و آموزش نیز به‌عنوان اشکال تکمیلی کنترل مورد تحلیل قرار گرفتند. علاوه بر این، توجهی نیز به موضوع کنترل از طریق زور و قوه قهریه شد.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!