قدرت و نظریه نخبگان
در نتیجه، گاه وزیر در عمل به سخنگوی کارمندان خود بدل میشود؛ با این حال، مسئولیت رسمی سیاستها همچنان بر عهدهی او باقی میماند.
از این منظر، میتوان گفت بوروکراسی در بسیاری موارد به سیاستگذار واقعی (de facto) تبدیل میشود، بیآنکه پاسخگویی مستقیمی به عموم مردم داشته باشد.
در حالت افراطی، جامعه ممکن است به نظامی از استبداد بوروکراتیک دچار شود؛ نظمی که در آن مردم نه شهروندان مشارکتجو، بلکه اشیایی برای ادارهشدن محسوب میشوند و تصمیمها بر اساس ملاحظات محرمانهی اداری اتخاذ میگردند.14
در بهترین حالت، بوروکراسی نوعی پدرسالاری روشنفکرانه ارائه میدهد؛
در بدترین حالت، گرفتار کارمندی، روزمرگی و تشریفات زائد (red tape) میشود.
در هر دو حالت، دولت فاصلهاش را از مردم حفظ میکند و از منظر سیاسی، غیرپاسخگو باقی میماند.15
به این ترتیب، میتوان گفت بوروکراسی نهتنها ابزاری اداری بلکه قدرتی سیاسی و پنهان در پس اقتدار رسمی دولت است.
حداقل، بوروکراسی را باید منبعی تازه از نفوذ سیاسی دانست؛ و برخی نظریهپردازان پا را فراتر نهاده و آن را قدرت واقعی پشت چهرهی ظاهری حکومت میدانند.


