قدرت و نظریه نخبگان
یک جامعه که در آن توزیع کالاها و داراییها عادلانه است، اما شهروندان آن جامعه این توزیع را ناعادلانه میدانند، به اندازه جامعهای که توزیع در آن ناعادلانه است اما شهروندان آن آن را عادلانه تلقی میکنند، یکپارچه نیست.20 برای رسیدن به یک فرایند موفق یکپارچهسازی، بسیار مهم است که باورها و تصورات جمعی تاثیرگذار شکل گرفته باشد. دو روش برای شکلدهی به این باورها وجود دارد: یکی اقدام مستقیم از طریق پرورش حس جامعهپذیری و محدود کردن تمایلات فردگرایانه، مانند محکوم کردن خودخواهی و فردگرایی، و در مقابل، ستایش از فداکاری، غرور ملی، فضیلت مدنی و نوعدوستی است.21 روش دوم، عمل غیرمستقیم از طریق ارائه واقعیتها، تاکید بر مواردی که موجب یکپارچگی میشوند و پنهان کردن یا پوشاندن سایر موارد است. این فرآیند روانشناختی دوگانه، وظیفهای مهم و رو به رشد برای دولت و قدرت سیاسی آن است.
آموزش و پرورش اولین مرحله زندگی شهروندان است که روانشناسی آنها را در دوران کودکی تحت تاثیر قرار میدهد. هدف اصلی آموزش، ادغام نسلهای جدید در جامعه است. قدرت سیاسی هرگز این وظیفه را بهطور کامل بر عهده نمیگیرد. حتی در سختگیرانهترین رژیمهای توتالیتر، خانواده نقش قابلتوجهی در سالهای اولیه کودکی ایفا میکند. پس از آن، محیط اجتماعی و روابط دوستانه نیز آموزش بسیار مهمی ارائه میدهند.22 با این حال، قدرت سیاسی غالباً نقش مهمی در آموزش ایفا میکند که این نقش بیشتر به سوی یکپارچهسازی هدایت میشود. در جوامع مدرن، روشهای مختلفی برای تحقق این یکپارچهسازی از طریق آموزش وجود دارد.
هدف اصلی آموزش، انتقال تمام تجربههای تمدن به نسلهای جدید است؛ تجربههایی که توسط نسلهای قبلی توسعه یافتهاند، زیرا این نوع یادگیری به صورت بیولوژیکی منتقل نمیشود. عناصر یک تمدن آنقدر زیاد و پیچیدهاند که برای قابل جذب شدن از طریق آموزش، نیاز به انتخاب دارند. این انتخابها که تا حد زیادی به قدرت سیاسی وابستهاند، اهمیت فراوانی دارند، زیرا توسعه فنی جامعه را تحت تاثیر قرار میدهند؛ اگر سیستم آموزشی خوب نباشد یا عناصر اصلی تمدن را منتقل نکند، امکان رکود یا پسرفت وجود دارد.23
هر آموزشی که بیش از حد بر مهارتهای حرفهای و تکنیکی تمرکز داشته باشد و اهمیت کمی به آموزش عمومی بدهد، تفکر انتقادی را محدود و محافظهکاری را تقویت میکند. اما آموزشی که ضمن توجه به مهارتهای حرفهای، فرهنگ عمومی را نیز مورد تاکید قرار دهد، به تولید نوآوری و کاهش رفتار همسانسازیشده منجر میشود.24 بنابراین انتخابهای آموزشی باید با در نظر گرفتن تاثیر احتمالی آنها بر رفتار سیاسی انجام شوند.
قدرت سیاسی همچنین آموزش شهروندی ارائه میدهد. این آموزش، آموزش دست اول در زمینه روابط اجتماعی است که فرد را به جامعه متصل میکند و وظایف ناشی از آن را آموزش میدهد. آموزش شهروندی تنها محدود به آموزش درباره انسانها و وظایف شهروندی نیست، بلکه فراتر از دورهها و کتابهای رسمی آموزشی گسترش مییابد. آموزش شهروندی محصول بسیاری از حوزههای یادگیری است: ادبیات، اخلاق، فلسفه، جغرافیا و به ویژه تاریخ. این آموزش همواره مستلزم اتخاذ موضع نسبت به سیستمهای ارزش بنیادی است. در جامعهای که درباره مشروعیت اجماع وجود دارد، مشکلی ایجاد نمیشود.25 اما در صورتی که اختلاف نظر در موضوع مشروعیت وجود داشته باشد، آموزش شهروندی میتواند جناحی شود و به جای ایجاد وحدت، موجب تفرقه شود، زیرا تصویری از جامعه ارائه میدهد که مورد پذیرش همه نیست.
در دنیای مدرن، استفاده از پلیس، ارتش، زندان و مجازاتهای فیزیکی، روشهای اصلی کنترل نیستند. قدرت نظامی به معنای ظرفیت کشتن، زخمی کردن، مجبور کردن و نابود کردن است. اگرچه در گذشته، افراد یا گروهها مانند بارونهای فئودال در قرون وسطی یا سازمانهای مسلح امروزی میتوانستند این قدرت را داشته باشند، اما امروزه قدرت نظامی عمدتاً توسط دولتها برای دفاع در برابر تجاوز خارجی استفاده میشود.
در داخل کشور، دولتها عمدتاً از تبلیغات استفاده میکنند. این امر به این دلیل است که دولتهای منتخب دموکراتیک نسبت به قدرت نظامی دو نگرانی عمده دارند: اول، هزینه بسیار بالای آن که در دورههای صلح طولانی، غیرمحبوب است. در جوامع مدرن با گرایش رفاهگرایی، کسب قدرت نظامی غالباً به عنوان تخصیص نادرست منابع دیده میشود. رئیسجمهور آیزنهاور فرصت از دست رفته ناشی از سرمایهگذاری در تسلیحات مدرن را چنین توضیح داد: «هزینه یک بمبافکن مدرن برابر است با ساخت یک مدرسه آجری مدرن در بیش از سی شهر، یا دو نیروگاه برق هر کدام برای شهری با جمعیت ۶۰ هزار نفر، یا دو بیمارستان مجهز و کامل، یا پنجاه مایل بزرگراه بتنی.»26 قدرت نظامی توسط بسیاری نه به عنوان ابزار رفاه اقتصادی بلکه به عنوان جایگزینی برای آن در نظر گرفته میشود.


