نظریه نخبگان
پارتو مفهوم «نخبه» را به دو شیوه متفائت تعریف میکند. در وهله نخست، او تعریفی گسترده از این مفهوم ارائه میدهد:
«فرض کنیم که در هر حوزه از فعالیتهای انسانی، به هر فرد یک شاخص اختصاص داده شود که نشانگر توانمدی او باشد، مشابه رتبهبندیهایی که در امتحانات مدرسه برای دروس مختلف انجام میشود. برای مثال، برجستهترین وکیل نمره 10 دریافت میکند، در حالی که فردی که موفق به جذب هیچ موکلی نشده است، نمره 1 خواهد گرفت – و نمره 0 برای کسی که کاملاً فاقد صلاحیت است. به فردی که میلیونها ثروت اندوخته است – فارغ از اینکه این ثروت را به صورت مشروع یا نامشروع به دست آورده باشد- نمره 10 اختصاص میدهیم. فردی که تنها هزاران واحد ثروت اندوخته، نمره 6 میگیرد؛ کسی که صرفاً موفق به تأمین حداقلهای معیشتی خود شده استف نمره 1 دریافت میکند و نمره 0 به کسانی تعلق میگیرد که در فقر مطلق به سر میبرند. این منطق را میتوان به تمامی حوزههای فعالیت انسانی تعمیم داد… اکنونف طبقهای را در نظر بگیریم که بالاترین شاخصها را در حوزههای گوناگون فعالیت انسانی دارد و این طبقه را «نخبه» بنامیم.»3
این مفهوم از نخبگان، همانطور که خود پارتـو تأکید میکند، صرفاً برای نشان دادن “نابرابری استعدادهای فردی در حوزه از زندگی اجتماعی” یا آنچه در اینجا “نخبگان سیاسی” مینامیم، محسوب میشود.4 این تعریف، روش دوم پارتو در توصیف مفهوم نخبگان است که به پژوهش ما ارتباط دارد و در ئاقع موضوع اصلی تحلیل او به شمار میرود.
پارتو در ادامه بیان میکند:« در پژوهشی که به تعادل اجتماعی میپردازد، مفید خواهد بود که این طبقه [نخبگان] را به دو گروه تقسیم کنیم: نخبگان حاکم، که شامل افرادی میشود که بهطور مستقیم و یا غیرمستقیم نقش قابل توجهی در حکومت ایفا میکنند، و نخبگان غیر حاکگ که شامل سایر افراد این طبقه است.
بنابراین، جامعه به دو لایه تقسیم میشود:
۞لایهی پایینی، یعنی غیرنخبگان، که در اینجا تأثیر احنمالی آنها بر حکومت مورد بحث ما نیست.
۞لایهی بالایی، یعنی نخبگان، که خود به دو بخس تقسیم میشود:
الف) نخبگان حاکم


