نظریه نخبگان
علاوه بر مطالعات میلز درباره نخبگان مدرنف موسکا و پارتو نیز اذعان کردهاند که قدرت سیاسی میتواند از سوی افرادی خارج از نخبه حاکم تأثیر بپذیرد، مانند نخبگان نظامی، مذهبی و تجاری، پارتو حتی فراتر از این گفته است که “لایه بالای جامعه، نخله، بهطور رسمی شامل گروههای از افراد است که همیشه به وضوح تعریف نشدهاند و آنها را آریستوکراسیها مینامند، و «نخبگان حاکم» یا «نخبکان سیاسی» خود از گروههای اجتماعی متمایز تشکیل شده است.” 10
بنابراین، ه. د. لاسول در مطالعات خود درباره نخبگان سیاسی، تعریفی بهروز از این مفهوم ارائه داد. او گفت که “نخبگان سیاسی شامل دارندگان قدرت در یک جسم سیاسی هستند. دارندگان قدرت شامل رهبری و ساختارهای اجتماعیای میشوند که رهبران معمولاً از آنها برمیخیزند و به آنها در طول یک دوره خاص پاسخگو هستند.”11
نخبگان قدرت از افرادی تشکیل میشوند که در موقعیتی هستند که میتوانند تصمیماتی با پیامدهای عمده اتخاذ کنند و فرماندهی سلسلهمراتب و سازمانهای اصلی جامعه مدرن را در دست دارند. بنابراین، نخبگان لر اساس قدرت بالقوه خود، نه استفاده واقعی از قدرت، توصیف میشوند. “قدرتی که به موقعیتهای نخبگانی تعلق دارد، ممکن است در واقع توسط صاحبان آنها استفاده نشود. آنها ممکن است به جای آن، بگذارند وقایع طبق روند خود پیش بروند، اجازه دهند مسائل رها شوند و تاریخ پشت سر مردم ساخته شود. “در مرکز تحلیل میلز – و رادیکالیسم سیاسی او – این بارو نهفته است که در درون نهادهای مسلط جامعه مدرن ایالات متحده، روشهای اعمال قدرت بیشتر از هر زمان دیگری در تاریخ در دستان معدودی متمرکز شده است.12
توانایی نخبگان در ساخت تاریخ به اندازهای است که میتواند وضعیت موجود را معکوس کند، روابط اجتماعی موجود را زیر سوال ببرد و ساختاری جدید ایجاد کند. خود مرکز نخبگان این توانایی را دارد که نفشهایی را که خود و دیگران ایفاد خواهند کرد، تعیین کند. بر اساس مشاهدات میلز،” تصمیمات عمدخ سیاسی دولت ایالات متحده در نسل گذشته، مانند بمبارارن هیروشیما و تعهد به جنگ کره، تمرکز اعظیم ابزارهای تصمیم گیری را در دستان تعداد کمی از مسئولان نهادی نشان میدهد.”13 در ایالات متحده، تکثیر کسبوکارهای کوچک تأثیر شرکتهای بزرگ و بههم پیوسته قرار گرفته است. یک سلسله مراتب نظامی عظیم به جای میلشیاهای مختلف ایالتی شکل گرفته است و دولت فدرال بر ایالات مختلف تسلط دارد و قدرتهای پراکنده را متمرکز کرده است. از سوی دیگر طبقه حاکم بریتانیا ترکیبی از موقعیتهای نهادی و طبقاتی است. مطالعه ای دقیق در این باره در ادامه این فصل ارائه خواهد شد با این حال میتوان گفت که بریتانیا از رهبری الیگارشی بهره میبرد. قدرت در بریتانیا در دست افرادی است که پیشینه ها و باورهای مشابهی دارند فرزندان آنها نیز از امکاناتی که برای رسیدن به رتبه های مشابه در اختیارشان است بهره مند میشوند.
برای دولتی که تنها به قدرت نظامی برای حفظ کنترل تکیه میکند معایب قابل توجهی وجود خواهد داشت. در بلندمدت برای تمامی افرادی که در موقعیتهای قدرت هستند مهم است که موقعیت آنها توسط افرادی که بر آنها حکومت میکنند به عنوان مشروع حق دار) شناخته شود. پروفسور بی کریک در مقاله اش تحت عنوان مفاهیم اساسی برای آموزش سیاسی چنین می گوید: احتمالاً تمامی دولتها به نوعی ظرفیت یا قابلیت استفاده از زور یا خشونت نیاز دارند، اما احتمالاً هیچ دولتی نمی تواند خود را در طول زمان حفظ کند مگر آنکه به نوعی مشروعیت خود را تثبیت کرده خود را محبوب محترم و حتی صرفاً به عنوان یک امر اجتناب ناپذیر بپذیرد در غیر این صورت باید به طور مداوم به خشونت آشکار روی آورد – که این امر به ندرت اتفاق می افتد. ۱۴
در این راستا اعمال قدرت به مسأله ای از جنس “اقتدار” تبدیل میشود. اقتدار ویژگی ای است که به فرد یا گروه این امکان را میدهد که مردم را وادار به انجام کارهایی کند زیرا آنها باور دارند که فرد یا گروه مورد نظر حق دارد به آنها دستور دهد افرادی که در موقعیت اقتدار قرار دارند دنبال می شوند زیرا این باور وجود دارد که آنها نیازهایی را در جامعه یا سیستم سیاسی برآورده میکنند. بنابراین اقتدار با احترام پیوند دارد که مشروعیت را ایجاد میکند و در نتیجه منجر به قدرت میشود.
آشتی میان دارندگان قدرت و ایده دموکراسی به همین دلیل مشروعیت است. در جوامع معاصر مشروعیت از طریق سیستم حزبی به دست میآید در جوامعی که سیستم حزبی وجود ندارد، موقعیت دولت ها به طور عمده ضعیف پراکنده و حتی بیگانه میشود این به این دلیل است که احزاب ابزارهایی هستند که به شهروندان این امکان را میدهند که کانال ارتباطی با مقامات برقرار کرده و نظرات خود را مطرح کنند.
“یک سیستم حزبی سیاسی قوی این توانایی را دارد که اولاً از طریق سیستم مشارکت را گسترش دهد و بدین ترتیب فعالیتهای اقتصادی یا سیاسی انقلابی را پیش بینی کرده یا منحرف کند و ثانیاً، مشارکت گروه های تازه بسیج شده را به گونه ای معتدل و هدایت کند که موجب اختلال در سیستم نشود.” ۱۵


