نهاد امپریالیسم کارگری و صیانت از قدرت و منافع بریتانیا در فرایند استعمارزدایی: رویکرد آتلانتیک‌گرایی بویین در سیاست خارچی دو حزبی بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم، ذیل چتر دفاع هسته‌ای آمریکا

نهاد امپریالیسم کارگری و صیانت از قدرت و منافع بریتانیا در فرایند استعمارزدایی: رویکرد آتلانتیک‌گرایی بویین در سیاست خارچی دو حزبی بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم، ذیل چتر دفاع هسته‌ای آمریکا

با این حال، رهبران هندی صبر خود را از دست داده و در خواسته‌هایشان برای خودگردانی فعال‌تر شدند. آن‌ها نمی‌خواستند بی‌پایان منتظر بمانند. جنگ جهانی دوم بدون شک مبارزه هندی‌ها برای جدایی از امپراتوری بریتانیا را تحریک کرد. «در آغاز آن جنگ، نایب‌السلطنه اشتباه خنده‌دار و ناتوانی مرتکب شد و بدون مشورت با هیچ هندی، جنگ را از طرف هند اعلام کرد.»19 در اوایل دهه ۱۹۴۰، رژیم سفیدپوست راج متوجه شد که سال‌هایش به پایان نزدیک است، زیرا توان بریتانیا در دفاع از امپراتوری آسیایی خود با ادامه جنگ در اروپا به چالش کشیده شده و ناگزیر به اتکای بیشتر به نیروها و حمایت هندی‌ها در برابر تهدید ژاپن شد. در نتیجه، وضعیت دومینانت به هندی‌ها پیشنهاد شد و پیشنهادات تفصیلی توسط سر استافورد کریپس در سال ۱۹۴۲ تدوین شد؛ در همان سال، تصرف دارایی‌های بریتانیا در خاور دور توسط ژاپنی‌ها، به‌ویژه سنگاپور و برمه، کمک هندی‌ها در مقابله با تهدید تهاجم به هند را حیاتی ساخت. با این حال، هم حزب کنگره که عمدتاً هندو بود و هم لیگ مسلمانان، پیشنهادات کریپس را رد کردند. کنگره به‌ویژه با توصیه کریپس مبنی بر اینکه استان‌ها ممکن است از دومینانت پیشنهادی خارج شوند مخالفت کرد، در حالی که لیگ مسلمانان آن را بر اساس دلیل کاملاً مخالف رد کرد، زیرا ایده تشکیل یک ایالت مسلمان جداگانه در نظر گرفته نشده بود.

گاندی، به‌ویژه، با خواسته‌هایش مبنی بر ترک فوری هند—حتی اگر به معنی ترک آن در برابر ژاپنی‌ها باشد—به شکست مأموریت کریپس دامن زد. خواسته‌های گاندی طبیعتاً توسط بریتانیایی‌ها قابل اجرا نبود، زمانی که پس از آغاز کمپین «هند را ترک کنید» تا نیمه سال ۱۹۴۳، حدود ۳۶ هزار نفر—including گاندی—بازداشت شده بودند.

با پایان جنگ، روشن شد که استقلال هند قابل تأخیر نیست، اما یک مانع وجود داشت. وحدتی که بریتانیایی‌ها در کشور برقرار کرده بودند، به‌احتمال زیاد پایدار نخواهد بود. از سال ۱۹۳۰، محمد علی جناح به نظریه دو ملت (Two-Nation Theory) اندیشیده بود و تحت رهبری او، ایجاد پاکستان مستقل به سیاست غیرقابل تغییر لیگ مسلمانان تبدیل شده بود. با این حال، هندوها تمایلی به تفکیک کشور نداشتند. گاندی و نهرو بر این باور بودند که اختلافات مذهبی اساساً یک مشکل داخلی است که هندی‌ها پس از به دست آوردن خودگردانی حل خواهند کرد. گاندی پیش‌بینی می‌کرد که پس از کسب آزادی «یک راه‌حل موقت به آسانی یافت خواهد شد».20 نهرو، که آگاهانه به دین تعلق نداشت و ایده‌آلش دولتی سکولار بود، هرگز کشور تقسیم شده بر اساس مرزهای مذهبی را تصور نمی‌کرد. به طور کلی، کنگره معتقد بود که تعارض با هدف تقسیم و حکومت توسط بریتانیایی‌ها تحریک می‌شود.

با این حال، در مارس ۱۹۴۶، دولت کارگر بریتانیا یک هیئت کابینه به هند فرستاد که شامل لرد پثیک-لارنس، وزیر امور هند، سر استافورد کریپس، رئیس هیئت تجارت، و آ.وی. الکساندر، نخستین لرد دریایی، بود تا توافقی میان کنگره و لیگ مسلمانان حاصل شود و ایجاد دولت موقت به عنوان پیش‌نیاز استقلال پیشنهاد گردد. این طرح بریتانیا توسط لیگ مسلمانان رد شد. پیشنهاد شامل این بود که تمامی پست‌ها توسط هندی‌ها تصاحب شود و به‌عنوان راه‌حل بلندمدت، ایجاد دولت فدرال که اختیار مرکزی بر امور خارجی، دفاع و ارتباطات داشته باشد و سایر مسائل را به دولت‌های استانی واگذار کند، در نظر گرفته شود. ویژگی مهم این فدراسیون، سازمان‌دهی استان‌ها در سه گروه بود: یکی عمدتاً هندو و دیگری عمدتراً مسلمان.

کنایه‌آمیز این بود که این بار لیگ مسلمانان مدعی شد که بریتانیا به نفع هندوها عمل می‌کند. بنابراین، محمد علی جناح، رهبر لیگ مسلمانان، در آگوست ۱۹۴۶ اقدام مستقیم (Direct Action) را برای تأمین یک کشور مستقل مسلمانان آغاز کرد. این کمپین با شورش‌های مذهبی در کلکته آغاز شد که منجر به … کشته و ۱۰٬۰۰۰ زخمی گردید. اوایل سپتامبر، شورش‌ها در بمبئی رخ داد و در اکتبر، تخریب‌ها و ناآرامی‌ها در شرق بنگال باعث تخلیه هندوها شد؛ در اکتبر و نوامبر نیز قتل‌عام مسلمانان در بیهار اتفاق افتاد.

اوایل سال ۱۹۴۷، لرد ویول، نایب‌السلطنه، نتیجه گرفت که هیچ مرجع مرکزی واحدی در هند قابل تشکیل نیست و بنابراین به دولت بریتانیا توصیه کرد که یا قدرت را حداقل برای یک دهه حفظ کند یا آن را به صورت پراکنده به استان‌های مختلف منتقل نماید.

دولت بریتانیا این توصیه را رد کرد. لرد ویول فراخوانده شد و در سال ۱۹۴۷ جای خود را به لرد ماونت‌باتن از برمه داد، به‌عنوان آخرین نایب‌السلطنه. لرد ماونت‌باتن، اعتبار ارتباطات سلطنتی و سابقه جنگی خود را به سمت جدید آورد (او فرمانده عالی متفقین در جنوب شرق آسیا بود) و علاوه بر این، دارای حس دیپلماتیک قوی و توانایی تصمیم‌گیری بود. او همچنین در بسیاری از مسائل رابطه خوبی با دولت آتلی داشت. درباره لرد ویول، آتلی در خودزندگی‌نامه خود نوشت: «من به لرد ویول احترام زیادی داشتم … اما فکر نمی‌کردم او قادر باشد راه‌حلی پیدا کند. فکر نمی‌کردم او و هندی‌ها واقعاً یکدیگر را درک کنند. مردان جدید برای سیاست جدید لازم بودند.»

انتصاب لرد ماونت‌باتن به منظور پایان دادن به حکومت بریتانیا در هند صورت گرفت. او کار خود را با بازبینی نقاط توافق و اختلاف میان رهبران هندی آغاز کرد. این بررسی رسمی نبود، بلکه تنها تلاش نایب‌السلطنه برای درک ترس‌ها و امیدهایی بود که ذهن رهبران هندی را به خود مشغول کرده بود. در این بررسی، ماونت‌باتن کمترین موفقیت را در تعامل با لیگ مسلمانان داشت. محمد علی جناح در نخستین دیدار گفت: «من فقط با یک شرط وارد بحث خواهم شد.»22 ماونت‌باتن فوراً او را قطع کرد و به رهبر لیگ مسلمانان گفت: «آقای جناح، من آماده نیستم درباره شرایط یا وضعیت کنونی صحبت کنم تا زمانی که فرصت داشته باشم با شما آشنا شوم و بیشتر درباره خودتان بدانم.»23

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!