پدرخواندههای نوظهور بعد از جنگ جهانی اول: ایالات متحده آمریکا و بریتانیا ۱۹۳۵-۱۹۲۱
در پایان جنگ اول جهانی رهبران بریتانیا امیدهای بزرگی برای خود در رابطه با نزدیک بودن به آمریکا برای خود پیش بینی کرده بودند. لوید جورج به طور محرمانه تاکید داشت در سال ۱۹۲۱که: “مردمی که آمریکا را اداره میکنند از خودمان هستند، آنها از خویشاوندان ما هستند. کسانی دیگر در راس نمیباشند. کسانی که از هم خونی و خویشاوندی با ما برخوردار نمیباشند، در راس دولت نمیباشند.”۲۸ در زمان بحث سر نیروی دریایی در سال ۱۹۲۷، وزارت امور خانه بریتانیا این تئوری انگلوساکسونی را مجدداً بررسی نمود، و اخطار داد که “ما زیاد از حد به آن به دید رابطه خونین نگریستهام، و نه به اندازه کافی به عنوان یک کشور خارجی”۲۹ و پس از خرابیهای رکود اقتصادی اکثر رهبران بریتانیایی تنها و بیگانه شده بودند و ایالات متحده آمریکا دیگر در کنار بریتانیا دیده نمیشد. بحران بعد از بحران، از فاجعه جامعه ملل گرفته در سال ۱۹۱۹ تا کنفرانس اقتصادی لندن در سال ۱۹۳۳، همه به عقیده رهبران بریتانیایی نشان دهنده آن بودند که به آمریکا نمیتوان ایمان و اطمینان داشت، به خصوص برای آنکه رئیس جمهورهای آمریکا هیچ نفوذی نمیتوانستند بر روی کنگره داشته باشند.
در سال ۱۹۳۲ بلدوین، نخست وزیر بریتانیا، عقلانیت متعارف بریتانیا را اینطور خلاصه کرد: “از آمریکا چیزی به دست آدم نمیرسد جز حرف، حرفهای بزرگ، ولی فقط حرف.”۳۰ سر رابرت ونسیتارت، یکی از مقامات بالا در وزارت امور خارجه، که خودش هم با یک آمریکایی ازدواج کرده بود، در زمان بحران نیروی دریایی در سال ۱۹۲۷، یکی از طرفداران سازش با آمریکا بود، اما حالا دیگر در سال ۱۹۳۴ وی بر این عقیده بود که “ما خیلی سر تعظیم به آمریکا فرود آوردهایم. ما بودیم که همیشه پیش قدم میشدیم، و هیچ چیز هم در قبال دریافت نکردیم. هنوز هم لازم است، و مثل همیشه خواهان آن هستم که با این نژاد غیر قابل اطمینان سازش نماییم. اما در هر حال به جایی نخواهیم رسید، و آنها همیشه به ما پشت خواهند کرد.”۳۱ در دهه ۱۹۳۰ چنین دیدگاهی نظر اکثر رهبران بریتانیایی بود.
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26


