پدرخواندههای نوظهور بعد از جنگ جهانی اول: ایالات متحده آمریکا و بریتانیا ۱۹۳۵-۱۹۲۱
در هر حال بریتانیا نگران و ناراحت آن بود که آمریکا یک دفعه روی صحنه بینالملل قرار گرفته است. کمتر کسی بود که میتوانست پیش بینی کند که در اثر جنگ جهانی اول آمریکا قدرتمندتر بشود، و دارای رشد و نفوذ جهانی گردد. بنا به گفته یکی از بزرگان مطبوعات بریتانیا، لرد نرنتکلیف در سال ۱۹۱۷، “کسی از زانو زدن به آمریکایی ها، و تحقیر شدن در مقابل آنها در دولت بریتانیا خرسند نه تنها نمی باشد بلکه عصبانی هم هستند.”۳ در شروع جنگ جهانی اول اغلب رهبران بریتانیا تصمیم گرفتند که مسئله حیاتی میباشد که نزدیکترین همکاری با آمریکاییها برای حفظ منافع بریتانیا صورت گیرد. طبق گفته سسل در سال ۱۹۱۷، “اگر آمریکا نقطه نظر ما را بپذیرد به این معنا خواهد بود که تسلط دیدگاه ما در تمام امورات بین الملل خواهد بود. آمریکا میتواند توسط بریتانیا هدایت شود، چون قدرت جدیدی است در امورات بینالملل و امورات اروپا، گرچه آمریکاییها غالبا خارجی هستند و از تیره انگلوساکسن نمی باشند، اما رهبران آمریکا تقریبا، و انحصارا از تیره انگلوساکسن می باشند و با ما در عقاید سیاسی شریک می باشند.”۴
از حالا به بعد، امید روابط خاص با ایالات متحده آمریکا در مرکزیت سیاست بریتانیا واقع گشت، و اروپا (جهان قدیم) در اخص بریتانیا بطور غیر مستقیم سعی به هدایت امور نمود. اما جنگ نشان داده بود که به آن آسانی ها هم بریتانیا قادر به دست بردن به امور آمریکا نخواهد بود، و به آن سبکی که بریتانیا می خواهد نخواهد بود. رای سنا درباره جامعه ملل بطور دراماتیک و فاحش نمایانگر آن بود که رئیس جمهور آمریکا کمتر از آنکه تصور میشد آزادی عمل دارد در امورات سیاست خارجی تا نخست وزیر بریتانیا. کنگره میتوانست به آسانی بهترین برنامهریزیها را به هم بزند. کنگره خیلی راحت میتوانست برنامهریزیهای دیپلماتها و دیپلماسیهایی که از قبل صورت گرفته اند را بهم بزند، چیزی که در حال حاضر در قرن بیست و یکم شاهد آن هستیم در امور سیاست خارجی آمریکا، و طبق گفته سسل، رهبران بریتانیا بیش از حد واقعیت در انگلیسی بودن نژاد و دیدگاه آمریکاییها تاکید داشتند، علی رغم هشدار ویلسون، به پادشاه بریتانیا در کاخ باکینگهام که ایالات متحده آمریکا دیگر “انگلوساکسن” محسوب نمیشود.
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26


