پیامدهای دو جنگ جهانی برساختار و تداوم امپراتوری بریتانیا
در مورد خاور دور، ” حمله هوایی ژاپن به پایگاه دریایی آمریکا در پرل هاربر در دسامبر 1941 عملا ورق جنگ را به نفع امپراتوری بریتانیا برگرداند. قدرت عظیم نظامی ایالاتمتحده به میدان آمد و در مقابل آلمان، ایتالیا و ژاپن قرار گرفت. اتحاد بزرگ بین بریتانیا، روسیه و آمریکا نویدبخش پیروزی نهایی بود”.14
با این حالف یک ماه پس از پرل هاربر، بسیاری از ساختارهای امپراتوری بریتانیا در خاور دور فروپاشید.” مالایا از طریق هند و چین مورد تهاجم قرار گرفت و غرق شدن دو ناو جنگی پرنس آو ولز و ریبالس، اعتماد نیروی دریایی را از بین برد. هنگکنگ در روز کریسمس 1941 سقوط کرد. سقوط سنگاپور در فوریه 1942، که منجر به اسارت 100.000 نیروی بریتانیایی، استرالیایی و نیوزیلندی شد، پایههای امپراتوری را لرزاند. ژاپنیها از برمه عبور کرده و به مرزهای هند رسیدند؛ آنها مستعمرات بریتانیا، هلندف آمریکا و فرانسه را در اقیانوس آرام تصرف کردند و قدرت خود را به نزدیکی خطرناک استرالیا و نیوزیلند رساندند”.
موفقیت ژاپنیها در خاور دور، همانطور که در فصل قبل نیز دیده شد، آغاز روند استعمارزدایی را رقم زد. پیروزی«مرد زردپوست» بازتابی وسیع در سراسر امپراتوری بریتانیا داشت. برای رهبران ملیگرای آسیا و دیگر بخشهای امپراتوری، این پیروزی نشانهای بود از شکنندگی ساختار امپراتوری بریتانیا؛ بنابراین، مبارزه برای دستیابی به استقلال ملی آغاز شد و هند در این مسیر پیشگام گردید.
با این حال، بریتانیا توانست قلمروهای از دست رفتهی خود در خاور دور را دوباره تحت سلطه درآورد، اما جایگاه امپراتوری بریتانیا آنچنان آسیب دیده بود که دیگر نمیتوانست مانند دوران پیشاز 1939 آن را حفظ کند. «از سال 1941 به بعد، سهم اتحاد جماهیر شوروی و ایالاتمتحده در تلاشهای جنگی بهطور فزایندهای افزایش یافت. هیچیک از این دو قدرت نگاه مثبتی به امپریالیسم بریتانیا نداشتندغ دولت شوروی از سر اعتقاد ایدئولوژیک، و آمریکاییها از روی عادت. این بدان معنا بود مه نه روسیه و نه ایالاتمتحده، خود را موظف به حفظ امپراتوری بریتانیا نمیدانستند.»15 همچنین، موضع ضد استعماری ایالاتمتحده به فشار مضاعفی بر امپراتوری بریتانیا بدل شد.


