از امپراتوری بریتانیا تا کشورهای مشترک‌المنافع مدرن

از امپراتوری بریتانیا تا کشورهای مشترک‌المنافع مدرن

نکته‌ی قابل توجه دیگر، تغییرات عمیق‌تری است که هند در سال ۱۹۴۹ بر ساختار کشورهای مشترک‌المنافع تحمیل کرد. ملکه ویکتوریا شاید در سال ۱۸۷۵ از دریافت عنوان «امپراتریس هند» خرسند شده بود و شاهزادگان هندی نیز احتمالاً از شرکت در مراسم تاج‌گذاری جورج پنجم در سال ۱۹۱۱ لذت می‌بردند، اما رهبران جدید هند مستقل حاضر نبودند پادشاه بریتانیا را به‌عنوان امپراتور خود به رسمیت بشناسند.

تا آن زمان، یکی از پیوندهای حیاتی در ساختار امپراتوری–مشترک‌المنافع، مفهوم وفاداری مشترک همه اعضا به تاج و تخت بریتانیا بود. اما این فرمول برای هندی‌ها قابل پذیرش نبود؛ آنان خواهان آن بودند که رئیس دولت خود را داشته باشند — در واقع، تبدیل شدن به یک جمهوری با رئیس‌جمهور به‌عنوان رأس کشور.3

این مطالبه، به‌واسطه‌ی مهارت سازش‌کارانه‌ی نخبگان سیاسی بریتانیا برآورده شد. در سال ۱۹۴۹، در نشست نخست‌وزیران کشورهای مشترک‌المنافع، تصمیم نهایی تصویب شد که به هند اجازه می‌داد در عین جمهوری بودن، همچنان عضو مشترک‌المنافع باقی بماند. علاوه بر این، هند دیگر ملزم به ادای سوگند وفاداری به تاج‌وتخت بریتانیا نبود، بلکه تنها می‌بایست پادشاه بریتانیا را به‌عنوان رئیس کشورهای مشترک‌المنافع به رسمیت بشناسد.

بدین‌ترتیب، مسیر برای شکل‌گیری مشترک‌المنافعی چندوجهی هموار شد؛ جایی که یک کشور مستقل می‌توانست پادشاه بریتانیا را رئیس دولت خود بداند (مانند استرالیا)، یا کشوری جمهوری باشد و رئیس‌جمهوری در رأس خود داشته باشد (مانند تانزانیا)، و حتی کشوری دارای پادشاه بومی خود باشد (مانند مالزی، سوازیلند یا تونگا).

پیوند مشترک میان چنین ساختارهای سیاسی متنوعی، به رسمیت شناختن پادشاه بریتانیا به‌عنوان رئیس کشورهای مشترک‌المنافع بود.4 با این حال، این تحول صرفاً آغازگر موجی از تغییرات سیاسی در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ به‌شمار می‌رفت.

تغییر اضافی‌ای که هند در ساختار کشورهای مشترک‌المنافع ایجاد کرد، در واقع به الگویی تازه برای فرایند دستیابی به استقلال کامل ملی برای بسیاری از مستعمرات بدل شد؛ مستعمراتی که تا پیش از سال ۱۹۵۰ نه تنها تجربه‌ای از اصل انتخاباتی نداشتند، بلکه از مسئولیت‌ها و اختیارات مرتبط با خودگردانی و استقلال سیاسی نیز بی‌بهره بودند. این تحول موجب تسریع گام‌ها در مسیر استقلال کامل گردید. تا سال ۱۹۷۰، بیشتر مستعمرات به استقلال کامل دست یافتند، هرچند که اصل انتخاباتی در همه‌ی موارد به‌طور کامل برقرار نشده بود.

با وجود این، در اوایل دهه‌ی ۱۹۵۰، نخبگان سیاسی بریتانیا — علیرغم سرعت تحولات — برنامه‌ای تدریجی و نظام‌مند برای آماده‌سازی مستعمرات جهت استقلال طراحی کردند. این طرح به معنای آن بود که باید اصول دموکراسی و انتخابات آزاد و منصفانه در ذهن مردم نهادینه شود. نظام وست‌مینستر (Westminster System) به‌عنوان مناسب‌ترین الگوی حکمرانی در نظر گرفته شد؛ هرچند با اصلاحاتی متناسب با شرایط محلی و نقش رهبران سنتی و بومی. از همین رو، تشکیل احزاب سیاسی برای فراهم کردن زمینه‌ی «دولت و اپوزیسیون وفادار» تشویق گردید. همچنین، الگوی دولت کابینه‌ای با نخست‌وزیر معرفی شد تا نخبگان بومی بتوانند به تدریج وارد مناصب وزارتی شوند و تحت رهبری واحدی همکاری کنند.5

همزمان، برنامه‌هایی برای آشنا ساختن مردم با مفهوم مشارکت سیاسی از طریق رأی‌دادن و حضور فعال در سطوح محلی و ملی قدرت اجرا می‌شد.

با این حال، نخبگان سیاسی نوظهور در مستعمرات — به‌ویژه در مستعمرات آفریقایی — حاضر نبودند تا زمانی که دولت‌مردان بریتانیایی از بلوغ سیاسی ملت‌ها اطمینان حاصل کنند، منفعل بمانند. از این‌رو، دولت بریتانیا ناچار شد طرح‌های سیاسی خود را برای تسریع روند استعمارزدایی بازنگری کند. نخبگان سیاسی در بریتانیا با مهارت، از رشد احساسات ملی‌گرایانه بهره بردند تا به جای مقاومت در برابر آن، از این نیرو برای خلق ملت‌های جدید استفاده کنند.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!