از امپراتوری بریتانیا تا کشورهای مشترکالمنافع مدرن
با این حال، سیشل با جمعیتی اندکی بیش از پنجاه هزار نفر، در سال ۱۹۷۶ به استقلال رسید. در مورد هنگکنگ، روند حرکت بهسوی استقلال به دلیل یک عامل خارجی متوقف ماند و این منطقه همچنان کلنی سلطنتی بریتانیا باقی ماند.
«هنگکنگ، با ثروتی فراوان و بزرگترین وابستگی باقیمانده، از نظر قانون اساسی در مرحلهای پیشا-نمایندگی متوقف شده بود، زیرا حساسیتهای همسایهی بزرگش، چین، اجازهی تغییر نمیداد.»12
بااینحال، پس از مرگ مائو تسهتونگ، «رهبری جدید چین ارزش ویژهای برای نقش هنگکنگ بهعنوان پنجرهای به جهان سرمایهداری قائل شد.» 13این تحول، زمینهی توافق بریتانیا و چین در سال ۱۹۸۵ را فراهم آورد که بر اساس آن مقرر شد هنگکنگ در سال ۱۹۹۷، همزمان با پایان «اجارهنامهی سرزمینهای جدید»، به چین واگذار شود.
در عین حال، برخی اعضای دیگر کشورهای مشترکالمنافع مانند استرالیا و نیوزیلند نیز دارای قلمروهای وابسته بودند؛ اما در تمامی این موارد، وضعیت وابستگی همچنان ادامه یافت.
از اینرو، میتوان چنین دریافت که نقشهای که زمانی با رنگ قرمز، گسترهی امپراتوری بریتانیا را در سراسر جهان نشان میداد، در کمتر از سه دهه عملاً از هم گسست، و در جای آن، کشورهای مشترکالمنافع با رنگ صورتی پدیدار شدند.
در مجموع، ظهور «کشورهای مشترکالمنافع مدرن» فرایندی نسبتاً مسالمتآمیز بود. در اغلب موارد، از بهکارگیری نیروهای نظامی و خشونت اجتناب شد، هرچند در برخی مناطق مشکلات و چالشهایی نیز بروز کرد.
در کنیا، برای نمونه، «افراطگرایی جنبش مائو مائو (Mau Mau) سبب شد بریتانیا به درستی مسیر پیشرفت سیاسی در آن کشور تردید کند؛ البته حضور گروهی پرنفوذ از مهاجران سفیدپوست نیز مسئله را برای دولت بریتانیا پیچیدهتر ساخته بود.»
بااینحال، در بلندمدت، استفاده از نیروی نظامی در آن منطقه صرفاً انحرافی موقتی از مسیر نهاییِ دستیابی به اتحاد و حاکمیت سیاهپوستان محسوب میشد.14
یکی از دشوارترین چالشها در برخی از سرزمینها، وضعیت جوامع قومی و فرقهای بود. پرسش اصلی آن بود که چگونه میتوان از اقلیتهایی همچون آسیاییان در سه مستعمرهی شرق آفریقا، چینیها در مالایا، و هندیها در فیجی حمایت کرد.


