راهبردهای دفاعی و موازنه قدرت امپراتوری بریتانیا
با توجه به ویژگی جغرافیایی بریتانیا، میتوان گفت که امپراتوری بریتانیا پیش از هر چیز محصول برتری دریایی آن بود. نقش اصلی نیروی دریایی حفظ پیوستگی جریان صادرات و واردات بود. در اوایل دهه ۱۹۰۰، هر روز باید ۵۰٬۰۰۰ تن غذا و ۱۱۰٬۰۰۰ تن کالا وارد بریتانیا میشد تا نان روزانه مردم بیوقفه تأمین گردد و کار روزانه بدون اختلال ادامه یابد. حتی در مورد نیروی هوایی، «ماشینها خود قادر بودند به مناطق عملیاتی پرواز کنند، اما نیروها و تجهیزات پیچیدهی زمینی، که بدون آنها یک اسکادران هوایی قادر به عملیات نبود، تنها با سرعت حمل دریایی میتوانستند جابجا شوند.» بنابراین باز هم نیروی دریایی نقشی حیاتی ایفا میکرد. علاوه بر حفاظت از خطوط ارتباطی دریایی بریتانیا، وظیفه دیگر نیروی دریایی، ممانعت از استفاده دشمن از همین خطوط ارتباطی بود. ناوگان دریایی که برای نقش نخست مناسب باشد، بهطور کامل قادر به انجام نقش دوم نیز خواهد بود.5
دو عامل تعیینکننده برای قدرت نیروی دریایی وجود داشت. نخست، حجم و پراکندگی تجارت بریتانیا که باید محافظت میشد. منابع تأمین دریایی در تمام مسیر از مبدأ تا مقصد در معرض تهدید قرار داشتند. برای نمونه، «تأمین غلات بریتانیا میتوانست در دهانه رود سنلوران، در مجاورت سندی هوک، یا در رودخانه پلاته، و همچنین در کانال مانش مختل شود. کشتیهای تجاری حامل تدارکات، در هر نقطهای از مسیر ممکن بود توسط هر کشتی دشمن، اعم از جنگی یا بازرگانیِ مسلح، مورد هدف قرار گیرند.»6 بنابراین وظیفه نیروی دریایی بریتانیا حفاظت از کشتیهای تجاری در تمام دریاهایی بود که این کشتیها در آنها تردد میکردند، به میزان لازم بسته به نوع و مکان دشمن در هر مقطع زمانی.
عامل دوم، توان مقابله با نیروی دریایی دشمنان بالقوه بود. برای مثال، اگر دشمنی دارای رزمناوهایی بود که قادر به عملیات در مسیرهای تجاری اقیانوسی بودند، نیروی دریایی بریتانیا میبایست رزمناوهایی با قدرت مشابه یا برتر برای حفاظت از تجارت دریایی در اختیار میداشت. اگر دشمن زیردریایی داشت، نیروی بریتانیا میبایست از شناورهای ضد زیردریایی کافی برخوردار میبود. در صورت تهدید هوایی به مسیرهای تجاری، سامانههای دفاع ضدهوایی در مناطق خطر باید فراهم میشدند.
دولت بریتانیا میبایست پیوسته در پی حفظ نیروی دریایی در سطحی باشد که قادر به حفاظت از ارتباطات دریایی و مقابله با نیروهای دشمنان احتمالی باشد. این بدان معنا بود که، با توجه به ساخت مداوم کشتیهای جدید در نیروی دریایی سایر کشورها و پیشرفت فناوری، باید بهصورت سالانه برنامهای برای جایگزینی کشتیهای فرسوده اجرا میشد.
تحرکپذیری نیروی دریایی نیز باید بالا میبود. ممکن بود این نیروها نیاز به جابجایی از نقطهای از جهان به نقطهای دیگر داشته باشند. این نیروها میتوانستند برای ماهها در هر منطقهای عملیاتی باشند، مشروط به اینکه یک پایگاه برای پشتیبانی وجود داشته باشد. بنابراین ایجاد نظام تأمین و پشتیبانی در مناطق جدید عملیات، برای استمرار عملکرد نیروهای دریایی حیاتی بود. بهوضوح میتوان گفت که نیروهای گشتی در تمام مناطقی که تراکم تجارت دریایی بریتانیا بالا بود، ضروری بودند.
در نتیجه، میتوان گفت که توزیع زمان صلح نیروی دریایی سلطنتی بر پایه این اصل قرار داشت که در هر دریا، یک اسکادران گشتی حفظ شود که وظیفه آن در صورت بروز جنگ، دفاع از تجارت دریایی بریتانیا در آن منطقه در برابر حملات پراکنده باشد.


