آغاز فرایند استقلال طلبی امپراتوری بریتانیا:

آغاز فرایند استقلال طلبی امپراتوری بریتانیا:

تمامی این پیشرفت‌های فناورانه، به‌شکل چشمگیری دسترسی به دورافتاده‌ترین نقاط امپراتوری را تسهیل کرد.

در نتیجه‌ی آینده اقتصادی امیدوارکننده، رشد جمعیت و افزایش سطح زندگی، قلمروهای سفیدپوست (white dominions) به‌طور طبیعی خواهان به‌رسمیت شناخته‌شدن به‌عنوان اعضای کامل جامعه بین‌المللی بودند. برای رسیدن به این هدف، می‌بایست به کشورهای دیگر نشان می‌دادند که از «مادر بریتانیا» مستقل شده‌اند و توانایی ایستادن بر پای خود را دارند.

در ذهن مستعمرات، مشارکت دلاورانه‌شان در جنگ جهانی اول (۱۹۱۴–۱۹۱۸) نشانه‌ای از بلوغ کامل سیاسی بود. بریتانیا آماده بود این واقعیت را بپذیرد، اما سایر کشورها چندان مطمئن نبودند؛ چراکه بریتانیا اعلام جنگی کلی انجام داده بود که کل امپراتوری را درگیر می‌کرد، هرچند استرالیا، نیوزیلند، کانادا، آفریقای جنوبی و هند مدعی بودند که این اعلام جنگ، اعلام آنان نیز بوده است.

در میدان جنگ، اگرچه قلمروها کنترل نیروهای خود را حفظ کرده بودند، اما فرماندهی کلی تحت رهبری بریتانیا بود. هدف، همکاری بود، اما تحت هدایت لندن. مهم‌تر از همه، بریتانیا پیش از جنگ روشن کرده بود که تنها بریتانیا تصمیم‌گیر نهایی در سیاست خارجی امپراتوری است.

در کنفرانس صلح ۱۹۱۹، به قلمروها جایگاهی مبهم اعطا شد که کمتر از استقلال کامل بود.

در عضویت آن‌ها در جامعه ملل (League of Nations) نیز، جایگاهی دوگانه برای آنان در نظر گرفته شد: هم به‌عنوان اعضای مستقل و هم به‌عنوان بخشی از امپراتوری.

احتمالاً در طول دهه ۱۹۲۰، قلمروها در عمل به جایگاه کامل یک کشور دست یافتند، گرچه نمی‌توان تاریخ دقیقی برای آن تعیین کرد.4

این توسعه در سال ۱۹۳۱ با تصویب رسمی قانون وست‌مینستر (Statute of Westminster) رسمیت یافت؛ قانونی که قلمروها را به‌عنوان اعضای کشورهای مشترک‌المنافع بریتانیا به‌رسمیت می‌شناخت.

با این حال، حتی پس از این رویداد، همه کشورهای عضو، به‌طور کامل از حقوق خود در سیاست خارجی، همچون نمایندگی دیپلماتیک، استفاده نمی‌کردند.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!