ضد استعمارگرایی آمریکا و فروپاشی امپراتوری بریتانیا فشارهای گوناگون بر ساختار امپراتوری بریتانیا: ظهور صلح بریتانیایی (Pax Americana)
انعطافپذیری عملیاتی از دیگر ویژگیهای کلیدی نیروی دریایی بریتانیا بود. ناوگان میبایست از تحرک بالایی برخوردار میبود تا در صورت نیاز بتواند به سرعت از نقطهای از جهان به نقطهای دیگر منتقل شود. توانایی انجام مأموریتهای طولانیمدت در مناطق مختلف، مشروط به وجود پایگاههای پشتیبانی و سیستمهای تأمین لجستیک بود که میبایست پیش از استقرار نیروها در هر منطقه جدید ایجاد میشد. بر این اساس، استقرار ناوگان گشتزنی در تمامی مناطق دارای ترافیک سنگین تجاری بریتانیا یک ضرورت استراتژیک محسوب میشد.
این استراتژی چندوجهی نشاندهنده درک عمیق بریتانیا از اهمیت حفاظت از خطوط دریایی بهعنوان شریانهای حیاتی امپراتوری بود. ترکیب توان دفاعی متناسب، نوسازی مستمر ناوگان و انعطافپذیری عملیاتی، سه ضلع مثلث برتری دریایی بریتانیا را تشکیل میداد که حفظ آن در طول قرنها، موقعیت این کشور را به عنوان ابرقدرت دریایی جهان تثبیت کرد.
بدین ترتیب، میتوان گفت که استقرار نیروی دریایی سلطنتی در زمان صلح بر این اصل استوار بود که در هر یک از دریاها یک ناوگان رزمی ناوچه مستقر شود، که وظیفه آن در صورت وقوع جنگ، دفاع از تجارت دریایی بریتانیا در منطقه تحت پوشش خود در برابر حملات پراکنده باشد. بهعنوان نمونه، در میانه دهه ۱۹۳۰ میلادی، «۵ ناوچه، ۱ ناو هواپیمابر، ۱ کشتی مینگذار، ۵ کشتی اسلوپ، ۹ ناوشکن و ۱۷ زیردریایی در پایگاه چین مستقر بودند. در اقیانوس هند ۳ ناوچه و چندین کشتی اسلوپ؛ در پایگاه آفریقا ۲ ناوچه و ۴ کشتی اسلوپ حضور داشتند. در پایگاه آمریکا نیز ۵ ناوچه و ۲ کشتی اسلوپ به همراه ۴ ناوشکن نیروی دریایی سلطنتی کانادا مستقر بودند. بخش نیوزیلند نیروی دریایی سلطنتی (متشکل از ۲ ناوچه) به همراه ۲ کشتی اسلوپ در نیوزیلند حضور داشتند. همچنین در استرالیا، نیروی دریایی سلطنتی استرالیا شامل ۴ ناوچه (که یکی از آنها در ذخیره بود)، ۱ رهبر ناوگان، ۴ ناوشکن (۲ فروند در ذخیره) و ۲ کشتی اسلوپ مستقر بودند.»7
در کنار نیروهای پراکنده در نقاط مختلف، بریتانیا نیازمند حفظ ناوگان رزمی اصلی آماده عملیات در بنادر استراتژیک جهان بود. در میانه دهه ۱۹۳۰، این ناوگان عظیم شامل دو بخش حیاتی میشد. نیمی از آن متشکل از پنج نبردناو و سه رزمناو سنگین بود که عمدتاً در آبهای نزدیک به خاک اصلی بریتانیا مستقر بودند.8 این کشتیها که برخی از آنها معمولاً در حال تعمیرات اساسی بودند، مسئولیت حفاظت از مناطق حساسی را بر عهده داشتند که مسیرهای اصلی دریایی به سوی جزایر بریتانیا در آنجا متمرکز میشد. استقرار این نیروها تا حد زیادی تحت تأثیر حضور تهدیدآمیز دو ناوگان خارجی در فاصله چند ساعته از این مواضع استراتژیک بود.9
نیم دیگر ناوگان رزمی شامل هفت نبردناو بود که در مدیترانه مستقر شده بودند. این نیروها از آسیبپذیرترین بخش شبکه ارتباطات امپراتوری محافظت میکردند و همزمان میبایست آماده مقابله با ناوگانهای قدرتمند قارهای در این منطقه میبودند. جالب آنکه هزینه نگهداری این نیروی دریایی عظیم برای دههها نسبتاً پایین باقی مانده بود، اما با ورود به قرن بیستم، به ویژه با پیشرفت فناوریهای دریایی، هزینه ساخت و نگهداری کشتیها به شدت افزایش یافت و حفظ چنین ناوگان گستردهای به امری بسیار پرهزینه تبدیل شد.
در مورد نقش ارتش در دفاع از امپراتوری، باید گفت سربازان عمدتاً از مستعمرات مختلف مانند هند تأمین میشدند، در حالی که بریتانیای کبیر مسئولیت تأمین تجهیزات نظامی و حمل آنها با کشتیهای تجاری تحت محافظت نیروی دریایی سلطنتی را بر عهده داشت. این تقسیم کار نشاندهنده سیستم پیچیده مدیریت امپراتوری بود که در آن مستعمرات نقش تأمین نیروی انسانی و مرکز امپراتوری مسئول تجهیز و انتقال منابع را ایفا میکرد. با این حال، همانطور که خواهیم دید، این سیستم در قرن بیستم و با افزایش هزینهها و تغییر توازن قوای جهانی به تدریج با چالشهای جدی مواجه شد.
در پایان سده نوزدهم میلادی، بریتانیا که اساساً با برتری دریایی خود از آن محافظت میشد، در رأس امپراتوری ایستاده بود که منافع آن تا گوشهگوشه سطح کره زمین گسترده بود. تعهدات آن نیز به همان اندازه وسیع بود. این کشور اقتصادی ساخته بود—و جمعیتی که در چارچوب آن پرورش یافته بود—که بقای آن به امنیت راههای دریایی و تجارت خارجی وابسته بود. «به عنوان یک ملت بزرگ تجاری، بریتانیا به شبکه گسترده ارتباطات تجاری وابسته شد و تا حد قابل توجهی به خدمات تخصصی مانند بانکداری، بیمه و کشتیرانی، و نیز به مهارت ویژه در تولید کالاهای نهایی متکی گردید که مواد خام آنها از خارج وارد میشد.»10 پیامد این وضع آن بود که این کشور بیش از بسیاری دولتها صرفاً برای حفظ معیشت خود و استانداردهای بالای زندگی، به حفظ صلح جهانی وابسته شد. «پیوندهای سنت، همدلی و منافع، آن را با مردمانی در سراسر جهان—در اقیانوسهای آرام و اطلس و دریای مدیترانه، و در آفریقا، آسیا، آمریکا و استرالیا—متصل میکرد. نزدیکترین شکل این پیوندها، وفاداری مشترک به تاجوتخت بود؛ این مردمان پراکنده از اصول یکسان حقوقی و سنتهای حکومتی پیروی میکردند و به یک زبان سخن میگفتند. در اروپا و خاورمیانه نیز بریتانیا پیوندهای سنتی دیگری داشت که ریشه در دوستیها و نیازهای راهبردی داشت.»11


