نخبگان سیاسی دولت محافظهکار بریتانیا و اتحادیه اروپا: صیانت از منافع ملی بریتانیا ( با تأکید ویژه به سالهای 2010 تا 2016)
سیاستها از طریق گردهماییهای رسمی و غیررسمی مانند کنفرانسها، عضویت در باشگاههای لندن، و دورهمیهای اجتماعی شام و مهمانیها میان سیاستمداران سابق و حاضر، رهبران اقتصادی و اجتماعی و کارمندان خدمات مدنی شکل میگیرند. این انسجام اجتماعی به طور طبیعی به روابط خویشاوندی نیز منجر میشود. «زیرا کسانی که به طور مکرر در دایرههای نخبگان و سایر بسترهای رسمی با یکدیگر تعامل دارند، احتمال بیشتری دارد که همسران خود را از خانوادههای افرادی که با آنها در تعاملاند انتخاب کنند تا از دایرههای اجتماعی دیگر.»12
به دنبال تحصیلات و مدارس دولتی، میتوان گفت که ساختار اجتماعی محکوم به تحرک اجتماعی بسیار محدود و تقریباً راکد است. این اساساً به این دلیل است که «مشاغل تا حدی به تحصیلات و تا حدی به ارتباطات خانوادگی وابستهاند. درآمدها نیز حداقل به طور کلی به مشاغل وابستهاند. در عین حال، درآمدهای بالا به والدین این امکان را میدهد که فرزندان خود را به مدارس بهتر بفرستند و در نتیجه چشماندازهای شغلی بهتری برای آنها فراهم آورند.»13
این شبکه از گروههای با جایگاه غالب که ریشه در خانواده و تحصیلات دارند، «تشکیلات» (Establishment) نامیده میشود. این گروه متشکل است از افرادی که حول محور کلیسای انگلستان، مدارس دولتی(Public Schools)، دانشگاههای قدیمی، دولت، حرفه حقوقی، بازار مالی لندن (The City) و هنگهای گارد سازماندهی شدهاند. همانطور که مشاهده شد، قدرت سیاسی در بریتانیا در دستان یک طبقه اجتماعی مسلط متمرکز است؛ طبقهای که نگرشها و ارزشهای سنتی طبقه زمیندار را تا به امروز حفظ کرده است. دکتر دبلیو. ال. گاتمن، نویسنده کتابهای «طبقه حاکم انگلیس» و «نخبگان سیاسی بریتانیا»، معتقد است که: «تا جایی که تشکیلات به انحصار مناصب در بالاترین سطوح نظام سیاسی ادامه میدهد و به فرزندانشان در دستیابی به موقعیتهای مشابه کمک میکند، آنها هسته اصلی یک طبقه حاکم را تشکیل میدهند.» 14
با این حال، اگرچه الگوی بنیادی قدرت نخبگان به واسطه تغییرات مختلف در اقتصاد، مانند رشد سهامداری نهادی و افزایش تمرکز اقتصادی تغییر نیافته است، شیوه غیررسمی عملکرد تشکیلات به طور فزایندهای با روشهای رسمیتر جذب و نمایندگی سیاسی تکمیل شده است که در ادامه به آن پرداخته خواهد شد.
«در طول قرن نوزدهم، انگلستان تقریباً همه اصلاحات اساسی مدنی و سیاسی را به آرامی و بدون شوکهای خشونتآمیز پذیرفت، اصلاحاتی که فرانسه مجبور شد با انقلاب بزرگ هزینه زیادی برای آن پرداخت کند. بدون شک، برتری انگلستان در انرژی بیشتر، خرد عملیتر و آموزش سیاسی بهتر طبقه حاکمش بود.» (گائتانو موسکا، ۱۹۲۳)
در بخش نخست قرن نوزدهم، حکمرانان سیاسی ملی منحصراً از طبقه زمیندار و بخش تجاری «سیتی» (City) انتخاب میشدند، در حالی که تولیدکنندگان و تاجران استانی منافع خود را در شهرها دنبال میکردند. در میانه قرن بود که سبک حزبی قدیمی سیاست ملی شروع به فروپاشی کرد؛ زیرا تغییر در توازن قدرت درون طبقات ممتاز منجر به تغییراتی در ترکیب رهبری سیاسی شد. وضعیت پارادوکسیکالی که در سال ۱۸۱۹ وجود داشت، توسط هالوی اینگونه خلاصه شده است: «توریها بودند که پیروزی آموزه قدیمی وایتها درباره برتری پارلمان را تضمین کردند… و رهبران اپوزیسیون وایتها بودند که در حال تخریب بنای قدیمی اشرافیت وایت بودند.» میتوان گفت سیاست توریها اساساً محافظهکاری منفی در جهت حفظ نظم اجتماعی موجود بود.15
تغییر توازن قدرت بین طبقه زمیندار و طبقه تولیدکننده به معنای آن بود که دولت ناچار به پذیرش برخی اصلاحات اقتصادی شد. «اما سرعت اصلاحات اقتصادی به اندازهای نبود که تولیدکنندگان میخواستند. تا تغییر دولت در سال ۱۸۳۰ این وضعیت ادامه داشت. دولت وایت که با تنش بین حفظ قدرت سیاسی طبقه زمیندار و راضی نگه داشتن حامیان تجاری و تولیدی خود مواجه بود، حرکت به سمت دولت کممداخلهگر و تسهیلگر را تسریع کرد.»16
شکل غالب نمایندگی سیاسی تا حدود سال ۱۸۶۰ آن چیزی بود که برخی آن را «نخبگانگرایی» (elitism) مینامند؛ یعنی نظامی از نمایندگی که در آن منافع یک طبقه اجتماعی ممتاز از طریق موقعیتشان بهعنوان یک گروه دارای منزلت غالب، منتقل و مدیریت میشد. مفهوم «جنتلمن» در اوایل قرن نوزدهم وسیلهای بود که طبقه زمیندار از آن برای تعریف خود بهعنوان حاکمان طبیعی جامعه استفاده میکرد. مالکان زمین خود را دارای حق، و حتی مکلف، به اعمال قدرت سیاسی میدانستند و معتقد بودند که نمایندگی کسانی را که صلاحیت یا حق مشارکت در قدرت سیاسی را ندارند، بر عهده دارند.
اما از دهه ۱۸۴۰ به بعد، اصل رقیب «انتخابگرایی» (electoralism) بهتدریج اهمیت بیشتری یافت. طبق این اصل، کسانی که به مقامهای تصمیمگیری در دولت انتخاب میشدند، باید منافع کسانی را که آنها را انتخاب کردهاند نمایندگی کنند. سیاست میبایست مبتنی بر گفتوگویی آزاد و انتقادی در «حوزه عمومی» باشد؛ جایی که افکار عمومی شکل بگیرد و تصمیمها اتخاذ شود. پارلمان و انتخابات پارلمانی، محور این حوزه عمومی تلقی میشدند.
از دهه ۱۸۴۰ تا ۱۸۶۰، دورهای از رویارویی میان اصول نخبگانگرایی و انتخابگرایی در نمایندگی سیاسی پدید آمد. با این حال، نتیجه این نبرد صرفاً جایگزینی کامل نخبگانگرایی با انتخابگرایی نبود، بلکه سازشی بود که طبقه زمیندار مجبور شد با طبقه تولیدکننده برقرار کند، و ساختار نمایندگی سیاسی بازتاب این مصالحه بود.
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29


