سیاست خارجی «چرچیلی» از 1945 تا کنون: تحولات ایدئولوژیک ساختار امپراتوری در مدیریت قدرت و منافع بریتانیا در دوران پسا استعماری

سیاست خارجی «چرچیلی» از 1945 تا کنون: تحولات ایدئولوژیک ساختار امپراتوری در مدیریت قدرت و منافع بریتانیا در دوران پسا استعماری

«نباید این امر را به معنای فروپاشی امپراتوری یا از دست دادن قدرت و اعتبار تلقی کرد، بلکه باید آن را یک فرایند بازسازی عمدی دانست.»2

طبق نظر زیمرن، «امپریالیسم بریتانیا باید خود را با شرایط جدید تطبیق دهد». از آن پس، دیگر کلمه «بریتانیایی» نمی‌توانست به یک نژاد، ملیت یا تقسیمات جغرافیایی خاص اشاره کند و ایده «برتری نژاد سفید» نیز نمی‌توانست حفظ شود، هرچند که مردم آنگلو-ساکسون، در مقابل لاتین‌ها، ممکن بود دشوار باشد که خودآگاهی نژادی را کنار بگذارند.3 زیمرن نظریه‌ای را مطرح کرد که «ملت و دولت مفاهیمی ناسالم‌اند؛ اما جنبش تعیین سرنوشت فرهنگی که در امپراتوری ظهور یافته، کاملاً سالم، طبیعی و واقعاً اجتناب‌ناپذیر است».4 لندن برخلاف پاریس که سیاست جذب را دنبال می‌کرد، تلاش نکرد، بلکه مفهوم ملیت و به خصوص مفهوم بریتانیایی را از بار سیاسی خارج کرد و در نتیجه امکان تشکیل انجمنی از جوامع برابر و با احترام متقابل را فراهم آورد.

بنابراین، از زمانی که هند پس از جنگ جهانی دوم استقلال خود را به دست آورد، اصطلاح «مشترک‌المنافع بریتانیا» جای خود را به «مشترک‌المنافع مدرن» یا به سادگی «مشترک‌المنافع» داد. به گفته پ.اُ. گوردون-واکر (P.O. Gordon-Walker)، وزیر روابط مشترک‌المنافع در دولت کارگر پس از ۱۹۴۵ و وزیر خارجه آینده در سال‌های ۱۹۶۴-۶۵، که نماینده بسیاری از دیدگاه‌های مشابه بود:

«یک احتمال این است که ملی‌گرایی آسیا در برابر کشورهای غربی قرار گیرد. این، به نظر من، بزرگ‌ترین فاجعه‌ای است که می‌تواند جهان را گرفتار کند. این فاجعه مشکلات و دشواری‌های بسیار جدی برای یک یا دو قرن آینده به دنبال خواهد داشت، و من فکر می‌کنم مشترک‌المنافع، که شامل کشورهای بزرگ آسیایی و غربی است، بهترین امید جهان است که آسیا و غرب در دوستی و همکاری به جای خصومت و سوءظن رشد کنند. این، به نظر من، وظیفه‌ای است که تاریخ به مشترک‌المنافع بریتانیا محول کرده است. هیچ نیروی دیگری در جهان به خوبی برای انجام آن مناسب نیست و هیچ انجمن کشورهای دیگری وجود ندارد که بهترین‌های آسیا و غرب را به طور مساوی نمایندگی و متحد کرده باشد.»5

پروفسور ه.و. هادسون از دانشگاه آکسفورد، پس از جنگ جهانی دوم، مشترک‌المنافع مدرن را «امپراتوری چهارم بریتانیا» نامید.6 این تعبیر برگرفته از عبارت آلفرد زیمرن است که در سال ۱۹۲۰ «امپراتوری سوم بریتانیا» را ابداع کرد.7

پروفسور زیمرن تاریخ امپراتوری بریتانیا را به سه دوره تقسیم کرده بود. دوره اول، گسترش اولیه در خارج از کشور بود که تا سال‌های ۱۷۷۶-۱۷۸۳ ادامه داشت. دوره دوم از جنگ استقلال آمریکا تا جنگ جهانی اول بود که با ساختن امپراتوری جدیدی بر پایه قدرت دریایی و تجارت مشخص می‌شد؛ امپراتوری‌ای که اجزای آن به تدریج خودگردانی داخلی کسب کردند اما همچنان از نظر سیاسی به کشور مادر وابسته بودند. دوره سوم که در طول و پس از جنگ جهانی اول آغاز شد، نتیجه تکامل مشترک‌المنافع بریتانیا بود تا زمانی که بریتانیا پذیرفت هند، با جمعیتی غیر بریتانیایی، شریک برابری برای دومینیون‌های سفیدپوست باشد؛ این آغاز تحول مشترک‌المنافع مدرن یا همان «امپراتوری چهارم بریتانیا» به گفته هادسون بود — به عبارت دیگر، چهارمین و آخرین تجلی یک موجودیت تاریخی و سیاسی که بریتانیا در عرصه جهانی خلق کرده بود.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!