سیاست خارجی «چرچیلی» از 1945 تا کنون: تحولات ایدئولوژیک ساختار امپراتوری در مدیریت قدرت و منافع بریتانیا در دوران پسا استعماری
در نتیجه توسعه سریع صنعتی و فناورانه در نیمه نخست قرن نوزدهم، بریتانیا ناگزیر شد بازارهایی در چین، کوبا و پرو جستوجو کند. برای مثال، بریتانیا ۹۰ درصد واردات چین را تأمین میکرد و ۷۰ درصد از صادرات آن کشور را دریافت مینمود. افزون بر آن، آلمان، هلند، بلژیک و ایالات متحده نیز در قرن نوزدهم از بزرگترین خریداران کالاهای بریتانیایی بودند. بنابراین، تجار بریتانیایی آموختند که گسترش اقتصادی لزوماً به ایجاد یک امپراتوری سرزمینی یا سیاسی نیاز ندارد. بریتانیا دریافته بود که واردات، گاه میتواند از خارج از سرزمینهای امپراتوری ارزانتر تمام شود. برای مثال، گندم از آمریکا و روسیه خریداری میشد، نه از کانادا.
تجار و سرمایهگذاران بریتانیایی با جستوجوی بازارهای ارزانتر در جهان، قادر بودند مواد خام را با قیمت کمتر از بازارهای داخل امپراتوری تهیه کرده و بازارهای دیگر کشورها را با کالاهای تولید بریتانیا اشباع کنند. تا سال ۱۸۷۰، هنگامیکه تجار در پی گشودن بازارهای جدیدی مانند آمریکای جنوبی بودند، مثلاً در برزیل، مستعمره بودن یک منطقه لزوماً مزیت تجاری بهشمار نمیرفت. حتی برخی معتقد بودند که عدم کنترل رسمی بریتانیا، به دلیل مشکلات بروکراتیک مستعمرات، عملیتر است. تجار صرفاً برای جلوگیری از نفوذ رقبا، مانند دیگر قدرتهای اروپایی یا آمریکا، خواهان حداقلی از حضور بریتانیا در آن مناطق بودند.
از این رو، در پی گسترش سریع اقتصاد در قرن نوزدهم، پارلمان بریتانیا تدریجاً ایده تجارت آزاد آدام اسمیت را پذیرفت؛ مفهومی که خواستار حذف موانع تجاری بین کشورها و گشودن مسیر تجارت آزاد بینالمللی بود، بهگونهای که کالاها بتوانند در بهترین بازارها خرید و فروش شوند. در این چارچوب، امپراتوری صرفاً در حد یک مزیت تجاری پایدار و مطمئن تلقی میشد و اهمیت آن تنها در حفظ آن از نفوذ سایر قدرتها بود.
اما شرایط پیش و پس از جنگ جهانی دوم ـ که پیشتر شرح داده شد ـ به کاهش حضور فیزیکی بریتانیا در مستعمرات انجامید؛ امری که در واقع تجار بریتانیایی از قرن نوزدهم خواستار آن بودند. این کاهش قابل توجه در حضور حکومتی بریتانیا، با شکلگیری «مشترکالمنافع مدرن» تحقق یافت. اگرچه بسیاری از تجار خواهان حداقل حضور بریتانیا بودند، اما این تنها فشارها و بهویژه شدت بحران پس از جنگ جهانی دوم بود که بریتانیا را به سمت ایجاد مشترکالمنافع سوق داد.
از این رو میتوان گفت که عزم برای حفظ نقشهای جهانی بریتانیا در میان نخبگان سیاسی این کشور، در واقع بازتابی از دیدگاه چرچیل بود. با توجه به شرایط متحولشده پس از ۱۹۴۵، نخبگان سیاسی بریتانیا با مهارت در مصالحه، توانستند بر دشواریهایی که در ارتباط با آینده امپراتوری پیش رویشان قرار داشت، فائق آیند. بهعبارتی، نخبگان سیاسی بریتانیا از یک وضعیت ناخوشایند، بهترین بهره را بردند؛ همانگونه که در سرتاسر این پژوهش دیده شد، آنها تا حد زیادی موفق شدند پیوندهای امپراتوری سابق را حفظ کنند.


