سیاست خارجی «چرچیلی» از 1945 تا کنون: تحولات ایدئولوژیک ساختار امپراتوری در مدیریت قدرت و منافع بریتانیا در دوران پسا استعماری
شاید بتوان گفت که در ذهنیت ملی ــ دستکم در میان نخبگان ــ از فروپاشی امپراتوری اول، یعنی از دست دادن مستعمرات آمریکا، درسی آموخته شده بود. چرا که پس از ۱۹۴۵، بریتانیا با حداقل میزان خشونت به مستعمرات خود استقلال اعطا کرد و بر دشواریهایی چون درگیری مسلمانان و هندوها در هند فائق آمد؛ این موفقیت، نتیجه مهارت نخبگان سیاسی حزب کارگر در فاصلهٔ سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۱ بود.
حزب محافظهکار نیز با مسائل آفریقا بین سالهای ۱۹۵۱ تا ۱۹۶۳ مواجه بود. کنیا و اوگاندا دشوارترین موارد بودند و مطالعات فصل ششم نشان داد که چگونه این موارد مدیریت و حل شدند. از سوی دیگر، فرانسویها مسیر متفاوتی را برای حفظ منافع خود در پیش گرفتند: آنها بهطور آشکار به اقدام نظامی مستقیم روی آوردند، همان راهی که بریتانیا در برخورد با جداییطلبان در آمریکا رفت، که در نهایت به تأسیس ایالات متحده آمریکا بدون هیچ پیوندی با کشور مادر انجامید.
فرانسویها درگیر جنگهای طولانیمدت در شمال آفریقا (الجزایر) و آسیا (هند و چین فرانسه) شدند؛ جنگهایی که در نهایت به احساسات تلخ و خصمانه نسبت به کشور مادر منجر شد. برای هر دولتی که تنها بر قدرت نظامی برای حفظ کنترل تکیه کند، در بلندمدت معایب زیادی وجود خواهد داشت. در درازمدت، برای همه کسانی که در موضع قدرت قرار دارند، مهم است که موقعیتشان از سوی مردمی که بر آنها اعمال قدرت یا نفوذ میکنند، بهعنوان مشروع (و بهحق) شناخته شود.
پروفسور برنارد کریگ (B. Crick) این نکته را چنین بیان کرده است:
«احتمالاً همهٔ حکومتها تا حدی به توانایی یا امکان استفاده از زور یا خشونت نیاز دارند، اما احتمالاً هیچ حکومتی نمیتواند خود را در گذر زمان ــ جز در مواقع مشخص دفاع یا حمله ــ حفظ کند، مگر آنکه مشروعیت خود را، بهنحوی، مورد محبت، احترام، یا دستکم پذیرش غیرقابل اجتناب قرار دهد. در غیر این صورت، نیازمند توسل دائمی به خشونت آشکار خواهد بود که بندرت رخ میدهد.»1
پس از جنگ جهانی دوم، اعمال قدرت بریتانیا اساساً از کنترل مستقیم امپراتوری به شیوهای نرمتر و مبتنی بر «اقتدار» تغییر یافت؛ یعنی توانایی هدایت مردم به این دلیل که آنها باور دارند افراد یا گروههایی که در قدرت هستند حق دستور دادن دارند. اقتدار بر پایه احترام و مشروعیت استوار است و این امر به قدرت واقعی منجر میشود. نخبگان سیاسی بریتانیا موفق شدند این اقتدار را نه تنها در داخل بریتانیا بلکه در میان مستعمرات سابق در چارچوب مشترکالمنافع مدرن حفظ کنند، حتی زمانی که منابع مادی لازم برای حفظ قدرت امپراتوری دیگر در دسترس نبود.


