سیاست دفاعی«چرچیلی» در دوران پس از امپراتوری و سیاست خارجی اقتصادی بریتانیا
هنگامی که چرچیل از اتحاد اروپا حمایت میکرد، اگرچه در آن زمان از قدرت کنار رفته بود، با جدیت تلاش میکرد تا ایالات متحده را در دفاع از اروپا دخیل کند؛ سیاستی که ارنست بیوین نیز بهشدت به آن باور داشت. بریتانیا از «طرح مارشال» استقبال کرد و رهبری واشنگتن را در آلمان غربی و برلین پذیرفت؛ همچنین از امضای پیمان ناتو و نقش مسلط نظامی ایالات متحده در سراسر این منطقه حمایت کرد. در نتیجه، قدرت و منابع مالی آمریکا مانع از پیروزی چپگرایان شد، بهویژه در کشورهایی چون یونان و ایتالیا که طبقه حاکم در آستانه ورشکستگی کامل سیاسی قرار داشت. در این شرایط، نظام سرمایهداری در اروپای غربی تثبیت شد. چرچیل درباره نقش بریتانیا در دوران پس از جنگ چنین گفت:
«وقتی به آینده کشورمان در صحنه متغیر سرنوشت بشری مینگرم، سه دایره بزرگ را میان ملتها و دموکراسیهای آزاد میبینم… نخستین دایره برای ما، بهطور طبیعی، کشورهای مشترکالمنافع و امپراتوری بریتانیا است، با هرآنچه که دربرمیگیرد. سپس دایرهی دنیای انگلیسیزبان است که ما، کانادا، سایر قلمروها و ایالات متحده نقش مهمی در آن ایفا میکنیم. و در نهایت، اروپای متحد است… حال، اگر به این سه دایرهی بههمپیوسته بیندیشید، درمییابید که ما تنها کشوری هستیم که در هر سهی آنها جایگاه مهمی داریم.»26
اگرچه بریتانیا ناچار شد نقش رهبری آمریکا را بپذیرد، اما از همان ابتدا بر شکلگیری ناتو تأثیرگذار بود. این تأثیرگذاری حتی در پیمانهای منطقهای نیز مشهود بود، که برای تطابق با منافع بریتانیا و حوزه نفوذ آن، علاوه بر نیازهای آمریکا، طراحی شده بودند. پیمانهایی چون سیتو (SEATO) و سنتو (CENTO) که پیشتر به آنها پرداخته شد، همگی با مشارکت ایالات متحده بودند.
در مورد جامعه اقتصادی اروپا (E.E.C.)، درخواست رسمی بریتانیا برای عضویت توسط مکمیلان در اوت ۱۹۶۱ مطرح شد. تا دسامبر ۱۹۶۲، مذاکرات برای پیوستن بریتانیا به E.E.C. پیشرفت داشت. اما در اواسط دسامبر، و درست پیش از برگزاری کنفرانس ناسو میان مکمیلان و کندی، در جلسهای در رامبوییه، رئیسجمهور فرانسه، شارل دوگل، موضع خود را بهوضوح اعلام کرد. او به مکمیلان گفت که بریتانیا را اروپایی نمیداند و قصد دارد با درخواست عضویت این کشور در جامعه مخالفت کند.
مکمیلان نگران بود که چنین شکست دیپلماتیکی، مخالفتها در واشنگتن را نسبت به واگذاری موشکهای پولاریس و ادامهی رابطهی خاص هستهای با بریتانیا تقویت کند؛ و این باعث شود کندی از فروش موشکها یا تداوم همکاری هستهای عقبنشینی کند. بنابراین، او این خبر را در کنفرانس ناسو مطرح نکرد.
با اینحال، در پسزمینهی تداوم مشکلات اقتصادی پس از جنگ و روابط سرد میان بریتانیا و ایالات متحده پس از بحران کانال سوئز، مکمیلان موفق شد روابط دوستانهای را که پیشتر میان چرچیل و ترومن وجود داشت، دوباره برقرار کند و همان «رابطه ویژهای» را که چرچیل همیشه میخواست بریتانیا با ایالات متحده داشته باشد، احیا کند. در نتیجه، مکمیلان حتی توانست بازدارندگی هستهای مستقل بریتانیا را حفظ کند، که بهواسطهی آن، کشورش همچنان عضوی از «باشگاه هستهای» باقی ماند. چنانکه پیشتر اشاره شد، سیاست مکمیلان هنوز هم در روابط امروزی میان بریتانیا و ایالات متحده جاری و برقرار است.
به این ترتیب، مکمیلان توانست دفاع ملی بریتانیا را تضمین کند، امپراتوری قدیم را به یک اتحادیه کشورهای مشترکالمنافع نوین تبدیل کند، و مانع از آن شود که مستعمرات سابق به حوزه نفوذ کمونیسم سقوط کنند. همانگونه که گفته شد، مکمیلان نیز مانند چرچیل و ادن باور داشت که بریتانیا صرفاً یک کشور اروپایی نیست و باید پیوند ویژهاش را با کشورهای مشترکالمنافع، منطقهی استرلینگ، و ایالات متحده حفظ کند. افزون بر این، اتحاد با آمریکا برای منافع و امنیت بریتانیا امری بنیادی بود.


