سیاست دفاعی«چرچیلی» در دوران پس از امپراتوری و سیاست خارجی اقتصادی بریتانیا

سیاست دفاعی«چرچیلی» در دوران پس از امپراتوری و سیاست خارجی اقتصادی بریتانیا

با این‌حال، واکنش رسمی دولت ایالات متحده به سخنان چرچیل بسیار سردتر از آن چیزی بود که او انتظار داشت. هرچند که نظرسنجی انجام‌شده در مارس ۱۹۴۶ نشان می‌داد که ۷۰ درصد از مردم آمریکا با سیاست خارجی شوروی مخالفت دارند، اما این مخالفت به‌راحتی به پذیرش اتحاد راهبردی با بریتانیا ترجمه نمی‌شد.

تحولات بعدی نظیر قدرت‌گیری احزاب کمونیستی در فرانسه و ایتالیا و خودداری شوروی از عقب‌نشینی از شمال ایران، به‌تدریج ایالات متحده را وادار کرد که موضع سرسخت‌تری در برابر شوروی اتخاذ کند. چرچیل که بار دیگر در سال ۱۹۵۳ در مسند قدرت قرار داشت، همچنان با اشتیاق از ایده‌ی «رابطه‌ی ویژه» دفاع می‌کرد. در نامه‌ای به رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده، دوایت آیزنهاور، نوشت:«امید من برای آینده، مبتنی است بر اتحاد فزاینده‌ی جهان انگلیسی‌زبان. اگر این اتحاد پابرجا بماند، همه‌چیز پابرجا خواهد ماند؛ و اگر فروبپاشد، دیگر نمی‌توان نسبت به آینده مطمئن بود.»7

در این میان، چرچیل دچار سکته مغزی شد و در نتیجه آنتونی ایدن مسئولیت خط مقدم دیپلماسی را به عهده گرفت. ایدن، هرچند بر ضرورت همکاری آنگلو-آمریکایی تأکید داشت، اما باور نداشت که بریتانیا باید سیاست خارجی خود را به واشنگتن زیرمجموعه کند. این موضع، دیدگاه ایدن در دوران تصدی‌اش به عنوان وزیر خارجه پس از جنگ بود. ایدن پیش از این نیز تجربه دیپلماتیک داشت؛ او در دوره‌های ۱۹۳۵–۱۹۳۸ و ۱۹۴۰–۱۹۴۵ وزیر امور خارجه بریتانیا بود. با این حال، همکارانش او را شخصیتی تا حدی «غیر دیپلماتیک» توصیف می‌کردند؛ کسی که توانایی زیادی در جلب توجه و جذابیت داشت، اما خلق‌وخوی ناپایدار و گاه پرخاشگرانه‌ای نسبت به رویدادها و افراد نشان می‌داد.8

همچنین، در دهه ۱۹۳۰، ایدن به عنوان مخالف سرسخت سیاست مماشات (appeasement) شناخته شده بود. نکته کلیدی این است که برخلاف چرچیل، ایدن قانع نشده بود که همکاری با آمریکا باید اولویت مطلق سیاست بریتانیا باشد. در سخنرانی‌هایش همواره امپراتوری و کشورهای مشترک‌المنافع را در اولویت قرار می‌داد و اتحاد آتلانتیک را در مقام دوم می‌دید. ایدن اهمیت جایگاه بریتانیا را به عنوان «قلب و مرکز یک امپراتوری بزرگ و کشورهای مشترک‌المنافع» برجسته می‌ساخت.

با این رویکرد و به واسطه نقش غالب ایدن پس از بیماری چرچیل، امید به شراکت نزدیک‌تر میان بریتانیا و آمریکا — همان «رابطه ویژه» — تا حد زیادی نقش بر آب شد. پس از کناره‌گیری چرچیل، ایدن نخست‌وزیر بریتانیا شد. دوران نخست‌وزیری او (۱۹۵۵ تا ۱۹۵۷) با بحران کانال سوئز در سال ۱۹۵۶ مصادف بود؛ بحرانی که بر اثر ملی شدن کانال سوئز توسط مصر شکل گرفت و رابطه میان آمریکا و بریتانیا را به کمترین سطح خود در قرن بیستم رساند.

کانال سوئز مسیر اصلی ارتباط بریتانیا با امپراتوری‌اش، به‌ویژه هند، بود. پس از استقلال هند، این کانال به مسیر عمده‌ای تبدیل شد که دو سوم نفت تولیدشده در خلیج فارس از طریق آن به بازارهای جهانی منتقل می‌شد. بنابراین کانال سوئز برای بریتانیا، اروپای غربی و ایالات متحده از نظر راهبردی اهمیت بسیار بالایی داشت.

با این حال، بریتانیا از دهه ۱۸۸۰ بر مصر تسلط داشت و منطقه کانال سوئز در دهه ۱۹۵۰ همچنان برای حضور نظامی بریتانیا در شرق مدیترانه اهمیت داشت. از سوی دیگر، پس از ملی شدن صنعت نفت در ایران، آمریکا به قدرت مسلط در خلیج فارس تبدیل شده بود و بنابراین ایدن در آن زمان تمایلی به دخالت آمریکا نداشت، تا از هر گونه وضعیتی که ممکن بود به افزایش نفوذ آمریکایی‌ها در منطقه و تضعیف جایگاه بریتانیا منجر شود، جلوگیری کند. در نتیجه، ایدن بدون مشورت با آمریکایی‌ها و به طور مستقل اقدام به پیش بردن سیاست بریتانیا کرد. او در سال ۱۹۵۵ به کابینه گفته بود:

«منافع ما در خاورمیانه از منافع ایالات متحده بیشتر است، زیرا وابستگی ما به نفت خاورمیانه و تجربه ما در این منطقه بیشتر از آن‌ها است. بنابراین نباید اجازه دهیم که به دلیل تمایل کم به اقدام بدون توافق و حمایت کامل آمریکا، بیش از حد محدود شویم. باید سیاست خود را بر اساس منافع خود در منطقه تأمین مالی کنیم و از آمریکا حمایت لازم را تا حدی که بتوانیم جلب کنیم دریافت کنیم.»9

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!