سیاست دفاعی«چرچیلی» در دوران پس از امپراتوری و سیاست خارجی اقتصادی بریتانیا
نکته اخیر (استعمارزدایی) در این مرحله نیازمند بررسی دقیقتری است، در زمینه سیاستهای استعماری مکمیلان.
سخنرانی مکمیلان در کیپ تاون در سال 1960- که بخشهایی از آن پیشتر در این مقاله نقل شد- نشاندهندهی روشنی از سیاست او نسبت به مستعمرات و بازتابی از هشدارهای الیور استنلی بود، که گفتههای او نیز در همین مقاله بررسی شد. زمانی که مکمیلان در سال 1957 به نخست وزیری رسید گسترش کمونیسم و خطر آن که ملتهای مستعمره در آفریقا به دام دولتهای سوسیالیستی بیفتند، به یکی از دغدغه های اصلی او تبدیل شد.
در سال 1959، اندرو کوهن یکی از معماران اصلی سیاست اقتصادی مدرن بریتانیا در آفریقا، تأکید کرد که باید ناسیونالیسم را به عنوان متحدی در برابر کمونیسم به کار گرفت. او نوشت :« اگر ناسیونالیسم را با کمونیسم اشتباه بگیریم، اشتباهی بهغایت زیان بار مرتکب شده ایم. زیرا همکاری موفق با ناسیونالیسم بزرگترین سد ما در برابر کمونیسم در آفریقا است.13»
در راستای همین رویکرد، مکمیلان فرآیند اعطای استقلال کامل به مستعمرات باقیمانده—که عمدتاً در آفریقا قرار داشتند—را با جدیت دنبال کرد. تا زمان کنارهگیری او از قدرت در سال ۱۹۶۳، شکلگیری یک اتحادیه کشورهای مشترکالمنافع مدرن بریتانیا تقریباً کامل شده بود.14
مکمیلان در خاطرات خود به گفتوگویی اشاره میکند که در جریان سفر سال ۱۹۶۰ خود به آفریقا با یکی از باسابقهترین افراد در حوزهی سیاستهای استعماری داشته است—کسی که عمر خود را در خدمات مستعمراتی گذرانده بود. مکمیلان مینویسد: «از او خواستم بیپرده بگوید که آیا مردمی که اکنون بر سرنوشتشان حکومت میکرد، واقعاً برای استقلال آمادهاند؟… برای این تغییری که با صدای بلند فریاد میزنند: آزادی، آزادی، آزادی.»15
پاسخ آن مقام مستعمراتی چنین بود: «نه، البته که آنها آماده نیستند. کی آماده خواهند بود؟ شاید پانزده یا بیست سال دیگر. آنها سریع یاد میگیرند؛ اما دستکم این مدت زمان لازم است تا رهبرانشان بتوانند مسئولیت کامل را بپذیرند.»16
مکمیلان از فرماندار خواست تا پاسخ خود را بیشتر توضیح دهد. پاسخ او این بود: «من باید فوراً به آنها آزادی بدهم، هر چه زودتر. و این چنین استدلال خود را ادامه داد: اگر این پانزده یا بیست سال قرار بود صرف یادگیری امور اجرایی، یا کسب تجربه در حکومت محلی یا مدیریت مرکزی شود، کاملاً با تأخیر در اعطای استقلال موافق بودم.17 اما چنین چیزی رخ نخواهد داد. تمام افراد باهوش و مستعد برای حکمرانی، وارد صفوف شورش خواهند شد. مجبور خواهم شد آنها را زندانی کنم. در زندان هیچچیز دربارهی مدیریت یاد نخواهند گرفت؛ فقط نفرت و انتقام را خواهند آموخت. این سالها نه سازنده، بلکه سالهایی تلفشده خواهند بود. پس میگویم: اکنون به آنها استقلال بدهید.»18


