سیاست دفاعی«چرچیلی» در دوران پس از امپراتوری و سیاست خارجی اقتصادی بریتانیا
با وجود این، بریتانیا توسعهی برنامهی هستهای خود را بهتنهایی ادامه داد. در سال ۱۹۵۲، بریتانیا نخستین بمب اتمی خود را با موفقیت آزمایش کرد و در سال ۱۹۵۷ نیز یک بمب هیدروژنی منفجر ساخت. با این حال، بنا بر یادداشت وزارت خارجه بریتانیا: «بریتانیا تلاش کرد با آنها [ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی] همپایانه حرکت کند، اما اکنون، در عصر بمب هیدروژنی، اگر بخواهیم چنین کنیم، کشور را به ورطهی ورشکستگی خواهیم کشاند.»22
بنابراین، بریتانیا نمیتوانست بار مالی بیشتری را، علاوه بر تعهدات موجود، متحمل شود تا روشی مطمئن برای رساندن این سلاحها به اهدافشان طراحی کند؛ یعنی روشی بهجز انداختن آنها از بمبافکنهایی که آسیبپذیر بودند. از سوی دیگر، آیزنهاور همواره طرفدار همکاری هستهای میان بریتانیا و ایالات متحده بود و تلاش کرده بود با نفوذ خود از تصویب قانون مکماهون جلوگیری کند. در دیدارش با مکمیلان در مارس ۱۹۵۷، آیزنهاور پیشنهاد همکاری میان بریتانیا و ایالات متحده را در چارچوب استراتژی بازدارندگی هستهای ناتو مطرح کرد؛ استراتژیای که در حال شکلگیری بود. آیزنهاور پیشتر، در سال ۱۹۵۳ نیز درباره چنین همکاریای با چرچیل گفتوگو کرده بود. در سال ۱۹۵۴، علیرغم مخالفت کنگره، او موفق شد تغییراتی در قانون مکماهون اعمال کند تا راه را برای بازگشت بریتانیا به یک موقعیت همکاری هموار سازد.
علاقهی آیزنهاور به مشارکت دادن بریتانیا در استراتژی بازدارندگی ایالات متحده در اجلاس برمودا ناشی از این بود که دولت آمریکا خواستار استقرار موشکهای میانبرد مجهز به کلاهک هستهای در محدودهی برد مؤثر بر اتحاد جماهیر شوروی بود، و بریتانیا بهدلیل توافقات دیرینه برای پایگاههای نظامی آمریکا، محل مناسبی برای این هدف بهشمار میرفت.
از آنجا که منافع بریتانیا و ایالات متحده با یکدیگر همراستا شده بود، در نشست برمودا در مارس ۱۹۵۷ توافقی دیگر نیز حاصل شد. طبق این توافق، ۶۰ موشک میانبرد «ثور» در خاک بریتانیا مستقر شد. این توافق باعث شد که توافق قبلی چرچیل و ترومن در سال ۱۹۵۲ (که «استفاده از این پایگاهها در وضعیت اضطراری منوط به تصمیم مشترک بود»23) با سیستم کنترل مشترک یا بهاصطلاح «کلید دوگانه» جایگزین شود. بر اساس این سیستم، شلیک موشکها تنها بهدست پرسنل بریتانیایی امکانپذیر بود، اما کنترل کلاهکهای هستهای در اختیار ایالات متحده قرار داشت.
سیستم «کلید دوگانه» به این معنا بود که هر دو طرف حق وتو در استفاده از این سلاحها را داشتند و هر دو نیز از این توافق سود میبردند: آمریکا موشکهایی در برد مؤثر بر خاک روسیه در اختیار داشت و بریتانیا نیز از یک بازدارندگی موشکی بهرهمند میشد. توافقنامه برمودا سرآغازی بر همکاری هستهای بریتانیا و ایالات متحده بود. تا پایان دوران ریاست جمهوری آیزنهاور، این همکاری به مرحله کامل رسید.
روابط بریتانیا و آمریکا پس از روی کار آمدن کندی در سال ۱۹۶۰ حتی صمیمانهتر نیز شد. با وجود تفاوت سنی زیاد، مکمیلان و کندی رابطهای نزدیک و دوستانه برقرار کردند. در سال ۱۹۶۱، کندی برای گفتوگوهای غیررسمی به لندن سفر کرد، که سرآغاز نزدیکترین پیوند او با یکی از رهبران خارجی بود.
با وجود رابطه نزدیکش با رئیسجمهور آیزنهاور و رابطهای حتی نزدیکتر با رئیسجمهور کندی، و با وجود باور عمیق به «روابط ویژه» میان بریتانیا و آمریکا، مکمیلان همچون ایدن حاضر نبود به تابع صرف واشنگتن تبدیل شود، و در صورت لزوم، خطمشی مستقلانهای در پیش میگرفت. بهعنوان مثال، در جریان بحران کانال سوئز، او از تصمیم ایدن در عدم مشورت با ایالات متحده حمایت کرد، چراکه باور داشت این مشورت ممکن است به سلطه آمریکا بر منطقه کانال منجر شود.
با این حال، در دوران نخستوزیری مکمیلان، درسهای بحران سوئز همواره در ذهن او زنده بود. افزون بر این، «روابط ویژه» میان بریتانیا و ایالات متحده در هر دو کشور مورد انتقاد قرار گرفت و مکمیلان و کندی را تحت فشارهای داخلی قرار داد. در بریتانیا، بسیاری انتقاد کردند که این کشور به پایگاهی برای ایالات متحده تبدیل شده و در نتیجه، هم به واشنگتن وابسته شده و هم در برابر حملهای احتمالی از سوی اتحاد جماهیر شوروی آسیبپذیرتر گشته است.


