ایران بهمثابه کانون ژئوپلیتیک و گرهگاه راهبردی: مطالعهای بر امپراتوری «هند بریتانیا» و نیز نیازهای انرژی فسیلی بریتانیا در سدههای نوزدهم و بیستم؛ «ایران، خلیج فارس و A.P.O.C.»
در 28 مه 1901، ویلیام ناکس دارسی، انگلیسی که در دوران کودکی بههمراه پدرش به استرالیا مهاجرت کرده بئد، در آنجا ثروت فراوانی اندوخته و سپس به بریتانیا بازگشته بود، با دولت ایران قراردادی برای استخراج نفت ایران امضا کرد. در سال 1901، شرکت نفت انگلیس و ایران (APOC) تأسیس شد که از سال 1914 دولت بریتانیا بهعنوان سهامدار عمده آن شناخته میشد و مالک 55% از سهام و 52% از حقوق رای بود. این شرکت بزرگترین بنگاه بریتانیایی در خارج از کشور بهشمار میرفت و مهمترین منافع بریتانیا در خلیج فارس را نمایندگی میکرد.
این چرچیل بود که نقش عمدهای در تبدیل نیروی دریایی سلطنتی از زغالسنگ به نفت ایفا کرد. علاوه بر این، چرچیل نقش حیاتی در خرید اکثریت سهام شرکت نفت ایران و انگلیس توسط دولت بریتانیا داشت.
از نظر سیاسی، مهمترین کشور منطقه خلیح فارس، ایران بود.7 این کشور پرجمعیتترین دولت منطقه و یک پادشاهی مشروطه بهشمار میرفت. ایران با منابع طبیعی فراوان، مساحتی پیش از دو برابر فرانسه، و دومین تمدن کهن پیوسته جهان با سابقه امپراتوری طولانی، به “جواهر” صنعت نفت بریتانیا تبدیل شد.
در طول جنگ جهانی دوم، شرکت نفت انگلیس و ایران نقشی حیاتی ایفا کرد. پس از حمله ژاپن به ایالات متحده در 7 دسامبر 1941 و گسترش تسلط آن بر بیشتر مناطق جنوب شرقی آسیا، این شرکت به منبع اصلی محصولات نفتی برای تأمین نیازهای جنگی متفقین در هند و حوزه اقیانوس آرام نبدیل شد. در سال 1945، تولید نفت در ایران به 2 .19 میلیون تن رسید که بهطور قابل توجهی فراتر از رکورد پیش از جنگ، معادل 2 .10 میلیون تن بود.8
پس از پایان جنگ جهانی دوم، انتقادات گسترهای نسبت به سهم ایران در شرکت نفت انگلیس و ایران مطرح شد و در این راستا، خواستهها برای ملیسازی این شرکت در ایران بهشدت افزایش یافت. تولید نفت در ایران پس از جنگ در حال رشد بود، بهگونهای که از 2 .19 میلیون تن در سال 1945 به 2 .20 میلیون تن در سال 1946 رسید و بهتدریج به سوی 9 .24 میلیون تن در سال 1947 پیش میرفت.
با این حال، شرکت نفت انگلیس و ایران در خصوص میزان قابلقبول افزایش پرداخنها به ایران دچار تردید بود و نسبت بهشدت تغییرات در این زمینه احتیاط به خرج میداد.9


