بهره‌گیری حزب کارگر بریتانیا از کمک های بشر دوستانه به مثابه ابزاری برای دیپلماسی بین‌المللی در قرن بیست‌ویکم

بهره‌گیری حزب کارگر بریتانیا از کمک های بشر دوستانه به مثابه ابزاری برای دیپلماسی بین‌المللی در قرن بیست‌ویکم

دکترین ضداستعماری حزب کارگر بریتانیا:

«حزب کارگر همواره خود را در درجه اول یک حزب سوسیالیست می‌داند و تنها تا حد محدودی مارکسیست محسوب می‌شود. سازمان و دکترین آن از جنبش pragmatically-oriented اتحادیه‌های کارگری بریتانیا و یک ایدهٔ قدیمی اصلاح‌گر انسانی مسیحی رشد کرده است که گاهی وارد مرحله‌ای از رادیکالیسم اجتماعی و سیاسی شد و میراث لیبرال را به تصاحب خود درآورد. این سنت مشخص جنبش طبقه کارگر بریتانیا، که در سال‌های بعد حتی با پذیرش برخی نظریه‌های مارکسیستی زنده ماند، همچنین دکترین استعماری حزب کارگر را تعیین کرد.»5

تا سال ۱۹۴۵، حزب کارگر بریتانیا دکترین ضداستعماری نداشت که بتواند آن را از احزاب سوسیالیست قاره‌ای متمایز کند. «در سال ۱۹۰۰، تحت رهبری برنارد شاو و سیدنی وب، انجمن فابیان حتی به طور آشکار از امپریالیسم حمایت می‌کرد و موضع پرو-بوئر لیبرال‌های برجسته را رد می‌نمود.» اما در سال‌های بعد، تأثیر سیدنی الیور، سی. آر. باکستون، مری کینگزلی و ای. دی. موری، که نماینده سنت لیبرال یا رادیکال بودند، محسوس شد.6 آنان بیشتر به وضعیت واقعی در مستعمرات توجه داشتند تا به نظریه امپریالیسم. آنها خواستار اصلاحات فعال‌تر برای بهبود شرایط جمعیت بومی بودند، به جای خروج قدرت استعماری. «هابسون دکترین مشخصی به حزب کارگر ارائه داد، زیرا امپریالیسم استعماری را از منظر اقتصادی تفسیر کرد؛ با این حال، هابسون نه سوسیالیست بود و نه حتی مارکسیست، بلکه اصلاح‌گری رادیکال بود که مفهوم «قیم‌مآبی» را پیش‌بینی کرده و خواهان سیاست استعماری روشنفکرانه بود.»7

در طول جنگ جهانی اول، حزب کارگر اصل قیم‌مآبی را برای آیندهٔ جامعه ملل پذیرفته و همچنین کنترل بین‌المللی را به محور برنامه استعماری خود تبدیل کرده بود. در این راستا دو هدف وجود داشت: «جلوگیری از رقابت مجدد برای تصاحب مستعمرات میان قدرت‌های جهانی و جایگزینی بهره‌کشی سرمایه‌داری با سیاست اصلاحی که مردم عقب‌مانده را توسعه دهد و آنان را برای خودگردانی آماده کند.»8

علاوه بر دو هدف ذکر شده، حزب کارگر نه تنها خواستار «تشکیل دقیق اصل قیم‌مآبی و نظام مشخص کنترل بین‌المللی بود؛ بلکه بیشتر به زیر سلطه درآوردن همه مستعمرات تحت جامعه ملل توجه داشت.» در سال‌های بعد، حزب کارگر خواستار گسترش اصل قیم‌مآبی به تمامی مستعمرات اروپایی شد. با این حال، SFIO (حزب سوسیالیست فرانسه)، برخلاف حزب کارگر بریتانیا، به جذب فرهنگی و نه خودگردانی علاقه‌مند بود، که هدف سیاست قیم‌مآبی بود، و بنابراین به ابتکارات حزب کارگر بریتانیا علاقه‌ای نشان نداد.9

حمایت حزب کارگر از قیم‌مآبی و سپس سیاست «اعطای تدریجی خودگردانی» به ایجاد پایه‌ای از اعتماد میان کشور مادر و رهبران ملی کمک کرد. چنین نگرشی تا حدی در شکل‌گیری کشورهای مشترک‌المنافع مدرن، نهادی چندملیتی، مؤثر بود.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!