بهره‌گیری حزب کارگر بریتانیا از کمک های بشر دوستانه به مثابه ابزاری برای دیپلماسی بین‌المللی در قرن بیست‌ویکم

بهره‌گیری حزب کارگر بریتانیا از کمک های بشر دوستانه به مثابه ابزاری برای دیپلماسی بین‌المللی در قرن بیست‌ویکم

با پایان جنگ، روشن شد که استقلال هند نمی‌تواند به تأخیر بیفتد، اما مانعی وجود داشت. وحدتی که بریتانیایی‌ها در کشور ایجاد کرده بودند، بعید بود پایدار باشد. از سال ۱۹۴۰، محمدعلی جناح نظریه دو ملت را مطرح کرده بود و تحت رهبری او، ایجاد پاکستان مستقل به سیاست غیرقابل انعطاف لیگ مسلمانان تبدیل شد. هندوها اما تمایلی به تقسیم کشور نداشتند؛ گاندی و نهرو بر این باور بودند که شکاف مذهبی اساساً یک مسئله داخلی است که هندی‌ها پس از دستیابی به حکومت خودگردان آن را حل خواهند کرد. گاندی پیش‌بینی کرده بود که پس از به دست آوردن آزادی، «راه حل موقت آسان به نظر خواهد رسید.»15 نهرو، که اگنوستیک بود و ایده‌آل او یک دولت سکولار بود، هرگز کشوری تقسیم‌شده بر اساس مرزهای مذهبی را تصور نمی‌کرد. به طور کلی، کنگره معتقد بود که بریتانیایی‌ها با هدف «تفرقه بینداز و حکومت کن»، عمداً این تضاد را تحریک می‌کنند.

با این حال، در مارس ۱۹۴۶، دولت کارگر بریتانیا مأموریتی کابینه‌ای به هند فرستاد، متشکل از لرد پاتریک لارنس، وزیر امور هند، سر استافورد کریپس، رئیس هیئت تجارت، و آ. و. الکساندر، وزیر نیروی دریایی، تا سعی کنند با پیشنهاد ایجاد یک دولت موقت به‌عنوان مقدمه‌ای برای استقلال، توافقی بین کنگره و لیگ مسلمانان حاصل کنند. لیگ مسلمانان این طرح بریتانیایی را رد کرد. این پیشنهاد توصیه می‌کرد که تمامی پست‌ها توسط هندی‌ها اشغال شوند و به عنوان راه حل بلندمدت، ایجاد یک دولت فدرال با اختیار مرکزی برای کنترل امور خارجی، دفاع و ارتباطات و سپردن سایر مسائل به دولت‌های استانی در نظر گرفته شود. ویژگی مهم فدراسیون، سازماندهی استان‌ها در سه گروه بود: یکی عمدتاً هندو و دیگری عمدتاً مسلمان. طنز ماجرا آنجاست که این بار لیگ مسلمانان ادعا کرد که بریتانیا به نفع هندوها عمل می‌کند. بنابراین، رهبر لیگ مسلمانان، محمدعلی جناح، در اوت ۱۹۴۶، اقدام مستقیم (Direct Action) را برای دستیابی به یک کشور مستقل مسلمان آغاز کرد. این کمپین با شورش‌های مذهبی در کلکته شروع شد که منجر به کشته شدن ۴۰۰۰ نفر و زخمی شدن ۱۰٬۰۰۰ نفر شد. در اوایل سپتامبر شورش‌ها در بمبئی آغاز شد، در اکتبر تخریب و ناآرامی‌ها در شرق بنگال باعث تخلیه هندوها شد؛ در اکتبر و نوامبر، نسل‌کشی مسلمانان در بیهار رخ داد.

اوایل سال ۱۹۴۷، ویول، نماینده عالی (وایسرای) هند، به این نتیجه رسید که نمی‌توان یک مرجع مرکزی واحد برای هند ایجاد کرد و بر این اساس به دولت بریتانیا توصیه نمود که یا حداقل به مدت یک دهه قدرت را حفظ کند یا آن را به صورت پراکنده به چندین استان منتقل نماید. دولت بریتانیا این توصیه را رد کرد. ویول، لرد ویول، فراخوانده شد و در سال ۱۹۴۷ توسط لرد مونت‌باتن از برمه به‌عنوان آخرین وایسرا جایگزین شد. لرد مونت‌باتن جایگاه سلطنتی و سابقه جنگی خود را به قدرت جدید خود آورد (او فرمانده عالی متفقین در جنوب شرق آسیا بود)؛ علاوه بر این، دارای حس دیپلماتیک و توانایی تصمیم‌گیری خوبی بود. او همچنین در بسیاری از مسائل روابط خوبی با دولت اتلی داشت. با این حال، در خصوص لرد ویول، اتلی در خودزندگی‌نامه خود نوشت: «من به لرد ویول احترام زیادی داشتم… اما فکر نمی‌کردم که او بتواند راه‌حلی پیدا کند. من تصور نمی‌کردم که او و هندی‌ها واقعاً یکدیگر را درک کنند. برای سیاستی نو، مردان جدیدی لازم بودند.» انتخاب لرد مونت‌باتن به معنای پایان حکومت بریتانیا در هند بود.16

لرد مونت‌باتن با بازنگری در نقاط توافق و اختلاف میان رهبران هندی کار خود را آغاز کرد. این بررسی رسمی نبود، بلکه تنها تلاشی از سوی وایسرا برای ورود به ترس‌ها و امیدهایی بود که ذهن رهبران هندی را مشغول کرده بود. در این بررسی، لرد مونت‌باتن در برخورد با لیگ مسلمانان کمترین موفقیت را داشت. «من تنها با یک شرط وارد بحث خواهم شد.»17 محمدعلی جناح در آغاز اولین ملاقات خود با وایسرا به او گفت. لرد مونت‌باتن فوراً جناح را قطع کرد و به رهبر لیگ مسلمانان گفت: «آقای جناح، من حاضر نیستم شرایط یا حتی وضعیت فعلی را مورد بحث قرار دهم تا زمانی که فرصت پیدا کنم شما را بشناسم و بیشتر درباره شما بدانم.»18 جلسات بین آخرین وایسرا و جناح تقریباً دستاورد چندانی نداشت. این نتیجه رفتار سرسختانه جناح و کمبود تجربه او در مذاکرات سخت بود. با این حال، وایسرا در برخورد با کنگره هند موفقیت قابل توجهی داشت.

لرد مونت‌باتن، دو هفته پس از ورود خود به هند در مارس ۱۹۴۷، به این نتیجه رسید که «نیاز به یافتن راه‌حل بسیار فوری‌تر از آن چیزی بود که در لندن به نظر می‌رسید و زمان مقرر ژوئن ۱۹۴۸، به جای اینکه کم باشد، بسیار دور است.» بنابراین، وایسرا تاریخ خروج بریتانیا را به اوت ۱۹۴۷ جلو انداخت. با اتخاذ چنین اقدامی، وایسرا از وقوع جنگ داخلی خونین در شبه‌قاره هند جلوگیری کرد. این اقدام شامل پیشبرد برنامه تقسیم کشور برای پاسخ به خواست لیگ مسلمانان و ایجاد کشور پاکستان بود.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!