جوامع جهانی بین دو جنگ بین الملل: آمریکایی شدن فرهنگ و تجارت جهان
این رقابت طبیعی با یک مورد دیگر مورد تحریک و تحول قرار گرفت، و آن این بود که بریتانیا مقصر شناخته شده بود که برای حفظ موقعیت خود دست به رفتار غیرعادلانه میزند. امپراتوری بریتانیا در شروع دهه ۲۰ میلادی، یک چهارم زمین را مورد پوشش قرار میداد. چیزی که آمریکا غیر اخلاقی و غیرعادلانه تلقی میکرد. آمریکا بر این باور بود که این دستاوردها از راه صحیح به دست نیامده بودند. از نظر آمریکا رفتار غیر اخلاقی، و غیرعادلانه بریتانیا باعث به دست آوردن مواد اولیه مانند لاستیک، فلزات، بشود و آنکه دسترسی به این مواد از نظر آمریکا توسط بریتانیا به طرق غیر مشروع بوده است. با اینکه ثروت داخلی بریتانیا محدود بود، بریتانیا قادر به کنترل کردن درصد زیادی از مواد اولیه لازم بود با تناسب با آمریکا بریتانیا دسترسی به منابع اولیه بیشتر داشت، و بعد از ضررهای اقتصادی جنگ اول، که باعث شد ۱۵ درصد ثروت خارجی خود را از دست دهد، بریتانیا مصمم بود که از برتری خود تا آخرین حد استفاده نماید. سیاستهای بریتانیا خصومت خاصی در آمریکا ایجاد نمود. در سال ۱۹۲۶ سفیر آمریکا در لندن به واشنگتن گفت: “همانطور که بعد از جنگهای ناپلئونی انگلستان اقتصاد خود را دوباره ترمیم کرد، توسط فلزجات و زغال سنگ، در نتیجه فکر میکنم انگلستان، در صدد درست کردن اقتصاد خود میباشد. مجدداً بعد از این جنگ و برای بدست آوری رهبری جهانی دوباره سعی بر آن دارد که از مواد اولیه املاک خود در مناطق استوایی و شبه استوایی استفاده نماید.”۲ تجار آمریکایی خواستار سیاست “درهای باز” شدند برای تساوی دسترسی به بازارهای جهان و مواد اولیه. تجار آمریکایی در نبرد بودند که انحصار بریتانیا را از بین ببرند. در سال 1920 استنلی بالدوین، نخست وزیر بریتانیا به جانشین خود گوشزد کرد که “قدرت پولی آمریکا در صدد آن است که کنترل بعضی از منابع طبیعی امپراتوری را به دست آورند. آنها برای به دست آوردن منابع امپراتوری بریتانی سر و دست میشکنند.”۳
درگیری بر سر لاستیک به خصوص پرتنش بود، زیرا قیمت آن مستقیماً بر روی لاستیک چرخهای اتومبیل تاثیر میگذاشت، در نتیجه به جیب آمریکاییها ضرر میزد. هاروی فایراستون از همه بیشتر از این جریانات عصبانی بود. وی کار تجارت خود را با فعالیت کردن برای شرکت عموی خود که شرکت کلمباس باگی نامیده میشد شروع کرد. وی پیشنهاد کرد که این اتومبیلها که توسط اسب حرکت میکنند، یا به اصطلاح ماشینهای اسبی اگر با چرخهای لاستیکی حرکت کنند بهتر در جادههای خاکی میتوانند کار کنند، ولی ایده وی مردود شمرده شد. فایر استون شرکت عموی خود را ترک کرد، و برای خود شرکت تاسیس نمود. وی یک شرکت موفق چرخ اتومبیل درست کرد. به قول گفته پسر وی، “سپس هاروی استون با شخصی به نام هنری فورد آشنا گردید. هنری فورد درصدد شروع به تشکیل شرکتی بود که اتومبیلهای موتوری میساخت بدون استفاده از اسب.”۴ فورد و فایر استون توافق داشتند که چرخهای لاستیکی باید تولید شوند که اتومبیلها در حرکت خود به نرمی جلو بروند و فورد سفارش ۲۰۰۰ سری را داد. فایر استون به اتفاق کارخانه در اکرون در ایالت اوهایو، به زودی تبدیل شدند به یکی از بزرگترین تولید کنندگان چرخ لاستیکی در آمریکا با تقاضای بسیار زیاد زیر را تولید اتومبیل در آمریکا رو به افزایش میرفت که از زیر ۲ میلیون اتومبیل در سال، از سال ۱۹۲۰ به بعد به ۴.۵ میلیون اتومبیل در سال رسید که این رقم ۴.۵ در سال ۱۹۲۹ محسوب شده بود. تا آن زمان از هر ۵ آمریکایی یک نفر اتومبیل داشت با مقایسه با بریتانیا که از هر ۵۰ نفر یک نفر اتومبیل داشت.
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23


