فرایند گسترش و توسعه امپراتوری بریتانیا

فرایند گسترش و توسعه امپراتوری بریتانیا

در نتیجه، در سال‌های نخست قرن بیستم، چمبرلین طرفدار اصلاحات تعرفه‌ای شد؛ به این معنا که باید از تجارت آزاد دست کشید و به سوی نظامی از ترجیح امپریالیستی حرکت کرد. با این حال، اکثر سیاستمداران و افکار عمومی همچنان به تجارت آزاد وفادار بودند، چراکه این امر ظاهراً موجب ارزانی غذا برای توده‌ها می‌شد. اما تجربه جنگ ۱۹۱۴-۱۹۱۸، با همکاری اقتصادی نزدیک‌تر درون امپراتوری و نیاز به دخالت بیشتر دولت در اقتصاد، آغازگر فرسایش قداست تجارت آزاد شد. این روند با توصیه‌های کمیسیون سلطنتی منابع طبیعی (۱۹۱۷-۱۹۱۸) برای تدوین یک سیاست تجاری امپریالیستی و همچنین با پیشنهاد کمیته منتخب مجلس عوام (۱۹۱۸) برای ترجیح امپریالیستی تشدید شد. در نهایت، بحران عظیم رکود جهانی دهه ۱۹۳۰ موجب شد که بریتانیا به‌طور کامل از رویکرد لیبرالی تجارت آزاد قرن نوزدهم دست بکشد.

ایده ترجیح امپریالیستی سرانجام در سال ۱۹۳۲ و در نشستی در اتاوا، کانادا به‌طور رسمی به رسمیت شناخته شد. با این حال، برخی مستعمرات پیش‌تر به‌طور مستقل آن را پذیرفته بودند. برای نمونه، کانادا که در پی حمایت از صنایع نوپای خود بود، ابتدا تعرفه‌های حمایتی وضع کرد؛ اما پس از سال ۱۸۹۷، نظامی از تعرفه ترجیحی را برقرار ساخت تا کالاهای بریتانیایی و دیگر تولیدات امپراتوری بتوانند با نرخ ارزان‌تر از کالاهای خارجی وارد شوند. این رویکرد به سایر مستعمرات نیز سرایت کرد.

سرانجام، بریتانیا تسلیم شد و پس از ۱۹۳۲، قراردادهای تجاری دوجانبه‌ای با کشورهای مختلف امپراتوری منعقد کرد که در آنها ترجیح تعرفه‌ای متقابل اعطا می‌شد. هدف از این سیاست، تقویت تجارت درون امپراتوری ــ در زمینه غذا، مواد خام و کالاهای صنعتی ــ به بهای کاهش سهم رقبا خارجی بود. با این حال، ایده تبدیل امپراتوری به یک بلوک تجاری انحصاری هرگز عملی نشد؛ چراکه چنین چیزی غیرممکن بود. همه کشورها ــ چه بریتانیا و چه به‌طور فزاینده‌ای مستعمرات ــ به تجارت خارجی نیازمند بودند.

تقویت پیوندهای اقتصادی میان بریتانیا و کشورهای امپراتوری در نتیجه‌ی افزایش رقابت قدرت‌های خارجی، امری کاملاً قابل انتظار بود. در واقع، این نزدیکی بیشتر ناشی از سیاست‌های خود بریتانیا بود؛ چراکه او بخش کمتری از واردات خود را از کشورهای خارجی تأمین می‌کرد و در عوض حجم بیشتری از صادرات آن کشورها را به سمت امپراتوری سوق می‌داد.15

در مقابل، کشورهای منفرد امپراتوری همچنان از داشتن بازاری آماده در بریتانیا برای تولیدات خود خرسند بودند. با این حال، برخی از دومینیون‌ها به‌دنبال یافتن فرصت‌های تجاری جدید بودند و همچنین به میزان فزاینده‌ای محصولات صنعتی را از کشورهایی غیر از بریتانیا وارد می‌کردند. مستعمرات ضعیف‌تر، به‌طور کلی، همچنان به‌شدت به بریتانیا وابسته باقی مانده بودند.16

در مورد واردات بریتانیا، چهار دهه‌ی نخست قرن بیستم ـ پس از ثبات نسبی قرن نوزدهم ـ نشان‌دهنده‌ی گرایشی چشمگیر به سمت امپراتوری بود. با وجود این، عرضه‌کنندگان خارجی (به‌ویژه ایالات متحده) همچنان سهم پررنگ‌تری داشتند، هرچند روندی نزولی را طی می‌کردند. افزون بر آهن، فولاد و زغال‌سنگ، سایر فلزات همچون مس، سرب، روی و قلع نیز به‌طور فزاینده‌ای ارزش ذاتی یافتند و امپراتوری بار دیگر در قرن بیستم منبع عظیمی از ثروت برای بریتانیا فراهم ساخت.

با این حال، بریتانیا پیش از جنگ جهانی اول (۱۹۱۴-۱۹۱۸) از بخشی از این ثروت به‌خوبی بهره‌برداری نکرد. در نتیجه، بلژیک و آلمان سرب و کنسانتره‌های روی استرالیا را خریداری کردند و ایالات متحده نیز نیکل کانادا را به دست آورد. آلمان همچنین ذخایر تنگستن برمه، استرالیا و مالایا را فرآوری می‌کرد.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!