قدرت و منافع نخبگان در ساختار سیاسی بریتانیا
در بریتانیا، جایی که جمعیت روستایی کوچک است، شرایط اقتصادی متفاوت است و ساختار اجتماعی در زمینها سنتیتر باقی مانده، چنین گرایشهای مخرب اجتناب شده است. جامعه مجبور نبود اعضای جامعه کشاورزی را بهعنوان عنصری جداگانه در نظر بگیرد. آنها توسط احزاب سیاسی همانند «یک شغل» یا «یک صنعت» مانند سایر اقشار اداره شدند.
تمایزات عمده در جامعه بریتانیا مبتنی بر جغرافیا نیست، بلکه بر شرایط اجتماعی و اقتصادی استوار است. در مقابل، در ایالات متحده، فرانسه، آلمان و حتی هلند یا سوئیس، نمیتوان ساختار این کشورها را توصیف کرد، مگر آنکه ابتدا تفاوتهای منطقهای عمیق و غالباً به اندازه ویژگیهای ملی مورد بررسی قرار گیرد. این تفاوتها بر مسائل اجتماعی و اقتصادی ملی تأثیرگذارند.7
در نتیجه، جامعه بریتانیا از لحاظ ساختار کلی، همگن و یکپارچه است، به جز در زمینه تقسیمبندیهای طبقاتی مدرن. در بریتانیا، تقسیمات ملی-طبقاتی اهمیت بسزایی دارند و نقش مهمی در ساختار جامعه ایفا میکنند.
عاملی که در بریتانیا تعیینکننده طبقه است، شغل افراد است، اما شغل امروزه تا حد زیادی به تحصیلات وابسته است. بنابراین، تحصیلات عنصر زیربنایی در نظام طبقاتی بریتانیا به شمار میآید. کارگران دستی معمولاً تحصیلات خود را در سنین پایین رها میکنند. کسانی که پس از سن شانزده سالگی به تحصیل ادامه میدهند، به مشاغل اداری و خدماتی یا اصطلاحاً کارمندان سفیدپوش وارد میشوند. با این حال، کارمندان سفیدپوش خود به بخشهای دفتری، مدیریتی و حرفهای تقسیم میشوند. باز هم تحصیلات نقش مهمی در ایجاد چنین زیرتقسیمبندیای ایفا میکند. در میان آن ۱۵٪ از دانشآموزان که پس از تحصیلات ابتدایی به مدرسه ادامه میدهند، تنها ۴ یا ۵٪ راه خود را به دانشگاهها پیدا میکنند. دانشگاههای آکسفورد و کمبریج، که مکانیسمهای حیاتی برای یکپارچگی نخبگان نیز به شمار میآیند، تنها حدود یکهشتم کل جمعیت دانشجویی را میپذیرند.
از سوی دیگر، مدارس عمومی تمایز بیشتری در نظام طبقاتی ایجاد میکنند که اهمیت کمتری ندارد. مدارس عمومی امکانات علمی و آموزشی بیشتری ارائه میدهند و دانشآموزان بهصورت فردی آموزش میبینند. اکثر پسرانی که به بهترین مدارس عمومی میروند، فرزندان طبقات بالای جامعه و اشرافیت هستند. حتی اگر مدارس عمومی در شکلدهی نگرشهای خاص به فارغالتحصیلان موفق نبوده باشند، در ایجاد یک نخبگان اجتماعی یکپارچه موفق عمل کردهاند، زیرا ارتباطات و شبکههای اجتماعی برای آنها فراهم میکنند. این ارتباطات مسیرهای شغلی آنها را تسهیل میکند و امکان نفوذ بیشتر در سمتهایی که در نهایت اشغال میکنند را فراهم میآورد.
کسانی که به مدارس عمومی مانند ایتون، هارو، وینچستر، راگبی، چارترهاوس، مارلبورو و سپس به دانشگاههای آکسفورد و کمبریج میروند، در بخشهای انحصاری اقتصاد، مانند شرکتهای بزرگ، بانکها و شرکتهای بیمه در شهر لندن، پارلمان، دولت، نیروهای نظامی و شبهنظامی، خدمات مدنی، کلیسا و حرفه حقوقی و همچنین در نهادها و مؤسساتی که فاصله بین دولت و اقتصاد را پر میکنند، موقعیتهای شغلی مییابند.
مطابق تحلیل سی. اس. ویلسون ت. لوپتون در سال ۱۹۵۹، تنها مدرسه ایتون ۳۰٪ از وزیران محافظهکار، مدیران بانکهای بزرگ، مدیران شرکتهای شهر لندن و مدیران شرکتهای بیمه را تولید میکند.8 ایتون و پنج مدرسه عمومی دیگر که ذکر شد، بین دوپنجم تا نصف دارندگان این سمتها را تأمین میکنند. برای مثال، حدود ۳۰٪ از فارغالتحصیلان ایتون که در دولت و سازمانهای مختلف حضور دارند، «نفوذ بیشتری نسبت به تعدادشان دارند، زیرا بهعنوان فارغالتحصیلان ایتون، شبکه ارتباطی گستردهتری دارند. آنها اطلاعاتی درباره دیگر فارغالتحصیلان تأثیرگذار در حوزههای مختلف زندگی ارائه میکنند؛ آنها واسطهها هستند و ابزار مصالحه در بخشهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بریتانیا هستند که در آن تعداد زیادی از آنها حضور دارند.»9


