قدرت و منافع نخبگان در ساختار سیاسی بریتانیا
در نیمه نخست قرن نوزدهم، حاکمان سیاسی ملی بهطور انحصاری از طبقه زمیندار و بخش سیتی (City) از طبقه بازرگانی انتخاب میشدند، در حالی که تولیدکنندگان و بازرگانان استانی به دنبال منافع خود در شهرها و شهرستانها بودند. در اواسط قرن بود که سبک حزبی قدیمی سیاست ملی شروع به فروپاشی کرد، زیرا تغییر توازن قدرت در میان طبقات ممتاز به تغییراتی در ترکیب رهبری سیاسی منجر شد. وضعیت پارادوکسیکال موجود در سال ۱۸۱۹ بهطور خلاصه توسط هالوی چنین بیان شده است: «این توریها بودند که پیروزی دکترین قدیمی ویگها درباره برتری پارلمان را تضمین کردند… رهبران اپوزیسیون ویگ بودند که… ساختار قدیمی اشرافیت ویگ را خرد میکردند.»16
میتوان گفت که سیاست توریها اساساً حفاظتی منفی از نظم اجتماعی برقرار بود. تغییر توازن قدرت میان طبقه زمیندار و طبقه تولیدکننده به این معنا بود که برخی اصلاحات اقتصادی در نهایت به دولت تحمیل شد. «اما سرعت اصلاحات اقتصادی مطابق میل تولیدکنندگان نبود. تا زمان تغییر دولت در سال ۱۸۳۰، این وضعیت تغییر نکرد. دولت ویگ، با توجه به تنش میان حفظ قدرت سیاسی طبقه زمیندار و رضایتبخشی به حامیان بازرگانی و صنعتی خود، حرکت به سوی دولتی با سیاست عدم مداخله و تسهیلگر (laissez-faire) را تسریع کرد.»17
شکل غالب نمایندگی تا سال ۱۸۶۰، آنگونه که برخی آن را «نخبگانی» مینامند، سیستمی از نمایندگی بود که در آن منافع طبقه اجتماعی ممتاز از طریق موقعیت آنها بهعنوان گروهی با وضعیت غالب مورد میانجیگری قرار میگرفت. مفهوم «جنتلمن» در اوایل قرن نوزدهم وسیلهای بود که طبقه زمیندار از طریق آن خود را بهعنوان حاکمان طبیعی جامعه تعریف میکرد. «زمینداران خود را دارای حق، و حتی وظیفه، میدانستند تا چنین قدرتی را اعمال کنند و از کسانی که حق یا صلاحیت شرکت در اعمال قدرت سیاسی را نداشتند، نمایندگی کنند.»18
اما از دهه ۱۸۴۰، اصل رقیب «انتخاباتی» (electoralism) اهمیت بیشتری یافت. کسانی که به موقعیتهای تصمیمگیری در دولت انتخاب میشدند، قرار بود نماینده منافع کسانی باشند که آنها را انتخاب کردهاند. سیاست باید بر پایه گفتوگویی باز و انتقادی در «عرصه عمومی» (public sphere) استوار باشد، جایی که افکار عمومی شکل میگیرد و تصمیمات اتخاذ میشود. پارلمان و انتخابات پارلمانی در مرکز این عرصه عمومی قرار داشتند. بین دهه ۱۸۴۰ تا ۱۸۶۰، دورهای از مواجهه میان اصول نمایندگی نخبگانی و انتخاباتی رخ داد. با این حال، نتیجه صرفاً جایگزینی نخبگانگرایی با انتخاباتی نبود؛ بلکه طبقه زمیندار مجبور شد با طبقه تولیدکننده به مصالحه برسد و ساختار نمایندگی سیاسی بازتابدهنده ماهیت این مصالحه شد.
در چارچوب این شکل از نمایندگی سیاسی، گروههای حزبی رقیب ویگ و توری برای کسب حمایت طبقات ممتاز با یکدیگر رقابت میکردند. توریها به بیشترین حمایت از زمینداران و کشاورزان، همراه با حمایت از منافع استعماری و دریانوردی و کسانی که به کلیسای تثبیتشده وابسته بودند، متکی بودند. «بهطور خلاصه، توریها توسط همه آن عناصر حمایت میشدند که حفظ منافع خود در برابر پیامدهای ناگزیر صنعت تولیدی مدرن را ضروری میدانستند.»19
ویگها نیز از طبقه زمیندار برآمده بودند، اما تلاش داشتند منافع تولیدکنندگان و طبقات بازرگانی را بیان کنند. «ظهور انتخاباتیگرایی تغییر مهمی در نظام سیاسی بهوجود آورد، زیرا شیوه نمایندگی سیاسی به تدریج بازتابدهنده توازن قدرت در حال تغییر در میان طبقات ممتاز شد. اما الگوی نخبگانی قدیمی تغییر یافت نه اینکه نابود شود. طبقه زمیندار همچنان نیروی اجتماعی مهمی باقی ماند و تلاش کرد استراتژی مصالحه خود با طبقه تولیدکننده را ادامه دهد. الیگارشی پاتریسیان با محدود کردن سیستم حزبی در چارچوب الگوی نمایندگی نخبگان، خود را با آن سازگار کرد.»20


